<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دل نوشته های یه پسر روانی</title>
<link>http://snap-shot.blogfa.com/</link>
<description>می نویسم اما می دونم که سکوت هیچ وقت اشتباه نمی کنه ...</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 01 Aug 2008 04:29:04 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>پنجره 63</title>
<link>http://snap-shot.blogfa.com/post-83.aspx</link>
<description>سلام!&lt;br /&gt;گزارش ازدواج يك پسر رواني با كرم خاكي جونش ...&lt;br /&gt;به زودي!!!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 01 Aug 2008 04:29:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=snap-shot&amp;postid=83</comments>
<dc:creator>snap-shot</dc:creator>
<guid>http://snap-shot.blogfa.com/post-83.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پنجره 62</title>
<link>http://snap-shot.blogfa.com/post-82.aspx</link>
<description>سلام !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خوبید ؟! منم خوبم مرسی ! اما باورم نکنید ! چون نمیشه کسی رو باور داشت ! زندگی آدما رو همونجا می بره که باید برن! با زور زدنم هیچ کاری درست نمی شه ! به قول یارو گفتنی اصلا شنا نکنید که هیچ فایده ای نداره ! یعنی اگه خواستید شنا هم بکنید ٬ کسی جلوتونو نگرفته ! فقط جهت جریان آبه که مسیر رو مشخص می کنه ...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 30 Jul 2008 20:57:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=snap-shot&amp;postid=82</comments>
<dc:creator>snap-shot</dc:creator>
<guid>http://snap-shot.blogfa.com/post-82.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پنجره 61</title>
<link>http://snap-shot.blogfa.com/post-81.aspx</link>
<description>سلام ! 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من نمی دونم این روزا چرا همه جا عزا ( مطمئن نیستم املاش درست باشه ) شده ! البته اینو می دونم که یه گوشه ی دیگه ی این دنیا واسه یه آدم دیگه هر روز و هر روز شادیه ! همه چی نسبیه ٬ مگه نه ؟! دنیای من سیاه پوش شده ! چه ربطی به دنیای بقیه داره ؟!! ( &lt;EM&gt;دنیای پوشالی&lt;/EM&gt; ... )&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;Khosro Shakibayi&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.rapknot.org/meysam/shakibayi.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;یکی دو روز پیش هم یه مرد تمام عیار رو از دست دادم ( دادیم ) ٬  صدای گرم این مرد خیلی وقتا همدم تنهایی های من شده ! وقتی با صدای مردونه و دل نشینش شعر های سهراب سپهری رو دکلمه می کرد ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;همیشه موندگاری توی دلها خسرو ...&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;روحش شاد .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Jul 2008 10:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=snap-shot&amp;postid=81</comments>
<dc:creator>snap-shot</dc:creator>
<guid>http://snap-shot.blogfa.com/post-81.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پنجره 60</title>
<link>http://snap-shot.blogfa.com/post-80.aspx</link>
<description>سلام ... 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دلم بی تو خونه ... دلم بی تو تنگه ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.rapknot.org/meysam/aghajoon.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آقا جون خدا بیامرزدت ! چقدر دلمون برات تنگ می شه! می دونم چیزایی که اینجا دارم می نویسم حرف دل همه ی اهل خونه اس . آقا جون دیگه نیستیا ! رفتی و من رو با یه کوله بار از خاطره تنها گذاشتی ... آقا جون ؟! دلم واسه &quot;میثم جون&quot; گفتنات تنگ شده ! به این زودی ... ! آقا جون تا دیشب محکم بودم ... کوه درد بودم ... عروسک سنگ صبور شدم ! شونه ی محکم  هق هق های دلتنگی آدما شدم ... آقا جون ؟! یه اعتراف کوچولو ! من همیشه از بوی لباسات بدم می آمد ... اما دیشب اون بو همه ی وجود میثم رو ازش گرفت و به زور بغضش رو از پنهون ترین گوشه ی دلش کشید بیرون ! آقا جون اون مغازه چقدر بدون تو سرد بود ! هر جا نیگا می کردم تن لاغر و محکمت رو می دیدم ... تمام چروک های صورتت و زبری دستات توی دستم٬  اونجا بود ! آقا جون چه مرد خوبی بودی ! کاش اینارو وقتی زنده بودی بهت می گفتم ! بهت افتخار می کنم ! ۶۰ سال تموم صبح ساعت ۴ اون مغازه رو باز کردی !  من دیگه چه جوری برم اون خیابون ؟! فرید و تورو اونجا از دست دادم ... کاش زنده بودی ! همیشه شاکی بودم از اینکه از نوه هات پول می گیری واسه آبگوشت و کبابی که می آن مغازه می خورن ! اما کاش الان زنده بودی آقا جون  ... بخدا یه دونه دیزی می خوردم پول سه تا بهت می دادم ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آقا جون ؟! مگه قرار نبود به من سیصد هزار تومن پول بدی ؟! چه قدر نامردی شد ! من واسه اون پول ۳ ماه بود داشتم نقشه می کشیدم ... آقا جون !؟ گربه ی ناز مغازه هم دلش برات تنگ شده بود ! وقتی رفتم اونجا تا آخرین غذای خوشمزه ای که پختی رو ببرم خونه اومد جلو ... نگاهش دنبال تو می گشت ... گشنش بود ! آقا جون ؟! دیشب نتونستم چیزی بخورم ... چه جوری می تونستم آخرین چیزی رو که پختی بخورم ؟؟ هان ؟؟&lt;BR&gt;دیروز من به جات گل های حیاط رو آب دادم ... وقتی بیمارستان بودی من به عمه گفتم اقا جون قراره بیاد انگور های این درختارو بچینه و مثل هر سال سهم هر کس رو ببره در خونش بهش بده ... آقا جون نیومدی که ... نامردی شد ... آقا جون ؟!  هر دفعه که منو با دوس دخترم می دیدی بعدش چقدر شیطون می شدی ... چقدر پیش بابا اذیتم می کردی ... یادش بخیر ! دلم واسه چشمک هایی که می زدی و زیر لب می گفتی کارت درسته تنگ شده ... می دونم که نمی تونی برگردی ... دیگه هیچ وقت قرار نیست ببینیمت آقا جون ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تمام وجودم توی آینه خط خورد ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما زود می آم پیشت ! مطمئنم ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 18 Jul 2008 10:40:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=snap-shot&amp;postid=80</comments>
<dc:creator>snap-shot</dc:creator>
<guid>http://snap-shot.blogfa.com/post-80.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پنجره 59</title>
<link>http://snap-shot.blogfa.com/post-79.aspx</link>
<description>سلام! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مطمئن نیستم اما شاید این پست رو ۱۰ دفعه نوشته باشم و هر ۱۰ دفعه آحرش روی ضربدر آشنای تمام صفحات این سیستم کلیک کرده باشم و کشته باشمش ! مزخرف نبودن ! ۱۰ تا حرف دل رو کشتم و آخرش هیچی برام نموند جز هوس نوشتن یه حرف دل دیگه ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اینجا دعواس ! چراغ این تلفن هی روشن می شه و خاموش ! می تونید ترس دلم رو بفهمید ؟! که با هر چراغ اون میمیره و زنده می شه ؟! جرات خوندنشون رو ندارم ! کاش یکی پیشم بود و سرنوشتم رو از توی کلماتی که واسم می آد می خوند و بهم می گفت ! البته فقط جاهای خوبش رو ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خسته نشدم ! فقط بریدم ... همین ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;علائم سکته چیه ؟! احساس خفگی شدید ٬ درد ناجور قلب ٬ سرگیجه و حالت تهوع ؟ خوب شکر خدا ! از همشون دارم ! تا دلتون بخواد ! دلم پر شده امروز ! دیگه جا واسه خودم نبود مجبور شدم بیام اینجا ! یه راننده تاکسی با یکی از دوستای قدیمیم ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عروسک سنگ صبور ترک برداشته ! حرفی که همیشه می زنم امروز از دهن یه مرد دیگه شنیدم ! گفت : دلم می خواست زنم دوستم داشت تا صبح تا شب براش جون می کندم ! حاضرم جونم رو هم بهش بدم ! اما فقط دوستم داشته باشه تا واسه این همه زحمت انگیره داشته باشم ! &lt;BR&gt;مثل اینکه بعضی چیزا بین همه ی مردا مثل همه !&lt;BR&gt; زنش به خاطر پولش باهاش ازدواج کرده بود ! ورشکست شد ٬ زنش دیگه دوستش نداره  چه تراژدی غم انگیزی ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یکی دیگه بود که داشت دنبال خودش می گشت ! کسی که فکرش رو نمی کردم از این حرفا بلد باشه ! چه گریه ای می کرد ! من آرومش  کردم!  ولی خودم مردم! یعنی باید میمردم تا اون آروم بشه ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدا امشب کلی مسافر دارم توی راه ! مواظبشون باش ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 12 Jul 2008 20:56:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=snap-shot&amp;postid=79</comments>
<dc:creator>snap-shot</dc:creator>
<guid>http://snap-shot.blogfa.com/post-79.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پنجره ؟! (57)</title>
<link>http://snap-shot.blogfa.com/post-78.aspx</link>
<description>&lt;P align=left&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;I once heard a wise man say, “Religions take&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;everything that your DNA naturally wants to do to survive&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;and procreate and makes it wrong.” Why? Well, if you’re&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;busy fighting your internal drives, and you see God as the&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;only way to cleanse yourself of these ‘bad’ thoughts, then you are a much better &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;SHEEP&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#9966ff&gt;If you want to get people to follow you, first confuse&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#9966ff&gt;them, then convince them that you know the way to get&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#9966ff&gt;them out of their confused state&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 19 Jun 2008 07:50:06 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=snap-shot&amp;postid=78</comments>
<dc:creator>snap-shot</dc:creator>
<guid>http://snap-shot.blogfa.com/post-78.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پنجره !؟ (56)</title>
<link>http://snap-shot.blogfa.com/post-77.aspx</link>
<description>سلام !&lt;BR&gt;نمي دونم برگشتم يا نه ! اما خوب بايد اينجا يه چيزي بنويسم يا نه ؟!&lt;BR&gt;اين غم نامه پايوني نداره مثل اينكه !&lt;BR&gt;ولي خوب چاره اي نيست ! خيلي وقته ننوشتم ! يه ماهي مي شه فكر كنم ! شايدم بيشتر ! &lt;BR&gt;اتفاقات زيادي افتاد ! اما هيچ كدوم ارزش ياد آوري ندارن ! جز يكي دو سه تاش كه اونم اينجا جاي گفتنش نيس ! &lt;BR&gt;اميدوارم مثل خودم يادتون نرفته باشه كه من كيم ! ميثم هستم ! همون پسري كه توي شناسنامش نوشتن 19 سال پيش به دنيا اومده اما خودش هميشه انكار كرده كه 19 سالشه ! حتما مي دونيد چرا ؟! &lt;BR&gt;يه جا گفتم من يه بچه ي 500 ساله هستم ! هر كي مي خواد باور كنه هر كي نمي خوتد باور نكنه ! و به قول يكي از دوستان هميشه كورم ! &lt;BR&gt;چند روز ديگه امتحانا شروع مي شه و من خالي تر از هميشه منتظر تموم شدن عذاب درس هام ! البته يه موقع زبونم لال فكر نكنيد درس مي خونم ها ! اصلا ... ولي موقع امتحانا كه مي شه هميشه اضطراب مشروط شدن هست !&lt;BR&gt;بيرون مي چرخم عصر ها ! يه گوشه ي فلكه مي شينم و سيگار مي كشم و توي دودش تمام زندگيم رو مي بينم و تموم رويا هاي نا تمامم رو ! هوا خيلي توپه ! يه هواي پاك و تقريبا گرم ! جون مي ده با دود سيگار شش ها تو پر از اكسيژن كني ! خسته شدم از بس ملت گفتن نكش آقا ! &lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-STYLE: italic&quot;&gt;نمي كشيم اگر دنيا از ما بكشه&lt;/SPAN&gt; !&lt;BR&gt;بريدگي ايجاد شده ! در تمام تنم و روانم ! كسي چسب واسه چسبوندن بريدگي هاي رواني داره ؟! سارا كلام يه جمله ي قشنگي توي وبلاگش نوسته : &lt;SPAN style=&quot;FONT-STYLE: italic&quot;&gt;بيماري هاي روحي را با تجويز قرص درمان مي كنند &lt;/SPAN&gt;... &lt;BR&gt;يه اتفاق جالب ديدم ! چند تا پليس امنيت اخلاقي ريخته بودن سر فلكه !حتما مي دونيد كه واسه چي مي آن ! بعدش 3 تا پليس مرد بود 5 تا پليس زن ! شايد باورتون نشه هميشون يه جا جمع شده بودن داشتن مي گفتن مي خنديدن ! جناب سرهنگ آنچنان با دوتا پليس زن ديگه لاس مي زد كه من گفتم الان كار به جاهاي باريك مي كشه در ملا عام ! حكايت ٍ &lt;SPAN style=&quot;FONT-STYLE: italic&quot;&gt;منع كنه منع مي كرد خودش مي ريد پهن مي كرد&lt;/SPAN&gt; شده ! البته ببخشيد كه من اينقدر واضح و رك صحبند مي كنما! به قول tapesh 2012 : توام كه خودت حيرون زير كمري و مي دوني خماري توي اين زمين بده پس فتوات ديگه چيه كه ديگه خودتم اهلشي و مسببي و آلودش شدي ؟! حاجي من و تو فرق مي كنيم !من تك پرم اما تو جوجه كشي داري صادر مي كني !&lt;BR&gt;حاجي واسه ما ديگه جا نماز آب نكش ... حاجي ما آخر ختيم ...&lt;BR&gt;خلاصه كه ما امروز كلا كف كرديم عينه جكوزي ! &lt;BR&gt;من بازم بر مي گردم !&lt;BR&gt;براي من كمي دعا ...&lt;BR&gt;كف دستي كافيست ...&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پ.ن (1)‌: فريد ؟! منتظرم بازم ببينمت و ازت بپرسم چرا دوبار اون حرف رو زدي ؟!!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پ.ن‌ (2): پاهاي كثيف ... اومدم !!!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پ.ن (3): كسي سيگار بهتر از مارلبرو سراغ نداره ؟!!!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پ.ن (4): آهنگ &quot; بايد بتونيم &quot; ياس رو حتما گوش كنيد ...&lt;BR&gt;                                  &quot; زخم من نمي تونه بشه پانسمان &lt;BR&gt;                                                          از تو خوردم اينم از شانس ما ... &quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن (۵): تیغ ؟! تیغ  همیشه تیزه !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Jun 2008 19:00:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=snap-shot&amp;postid=77</comments>
<dc:creator>snap-shot</dc:creator>
<guid>http://snap-shot.blogfa.com/post-77.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پنجره !؟ (55)</title>
<link>http://snap-shot.blogfa.com/post-72.aspx</link>
<description>سلام !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از یکی پرسیدم که راجع به چی بنویسم گفت از حماقت آدم ها !&lt;BR&gt;خوب حالا حوصله دارید نطق یه احمق رو راجع به حماقت آدم ها بشنوید ؟! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به نام خداوند بخشنده و مهربان !&lt;BR&gt;خدای هر چی آدم احمقه و خدای یه احمق دو پا به نام میثم ... میم مثل میثم ! از حماقت نوشتن سخته ! تصمیم گرفتم از خودم بنویسم ! یه روز به یکی گفتم من معنای کلماتیم که به زبون جاری می شه ! حماقت هم از اون کلماته ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حماقت یعنی چی ؟ یعنی با دستای خودت هر چی که ساختی رو خراب کنی یا هر چه که خراب کردن رو بسازی ؟ یعنی امیدوار کردن یا نا امید کردن ؟! حماقت یعنی یه انقلاب تازه ؟! یه لبخند به نا اهلش و رفاقت با یه آدمی که می فهمه ؟!  یعنی نصف شب ساعت ۲ پاشی و همه ی خطر های یک شب تنها رو به جون بخری و با دوس دخترت جیم بزنی به خیابونا و آخرش لو بری یا مثل بچه های خوب بخوابی و لذت نصف شب های تابستون رو توی بغل دوس دخترت حس نکنی ؟ حماقت یعنی از ترس نگاه ها و حرفای دیگرون مثل یه گوسفند بسته زبون یه گوشه بشینی و چشمت به ساعتت باشه که کی لحظه ها تموم می شن یا با آتیش جوونیت همه رو شاد کنی و یخ همه ی آدم بزرگارو باز کنی و اونارم توی آتیش جوونیت سهیم کنی ؟! یعنی با کسی که دوستش داری بری بیرون ٬ بگی بخندی ٬ نفس بگیری و نفس بدی یا از ترس مامور ها و یه تعهد ساده صبح تا شب خودتو توی چهار دیواریه اتاقت حبس کنی ؟! یعنی شبای سرد زمستون در تراس اتاقت رو باز کنی تا با گرمای تنت و اتاقت هوای بیرون گرم تر شه یا از ترس سرما خوردن شیر شوفاژ رو تا آخر باز کنی تا گرم شی ؟! یعنی بری هر روز قهوه بخوری و یه دونه سیگار بکشی یا واسه دو هزار تومن پولش دور هر چی کافی شاپ رو خط بکشی ؟! حماقت یعنی با دوستات یه گوشه بشینی و پچ پچ کنون واسه حراست و انتظامات شعر بسازی و بخندی یا از ترسشون مثل بچه های خوب بری دانشگاه و بر گردی ؟! حماقت یعنی عاشق یه دختری بشی که هیچی ازش نمی دونی ٬ بعدش افسرده شی که چرا اون من رو دوس نداره یا این که با عشقت اینقدر آتیش بشی که پدر اون دختر بیچاره رو در بیاری :دی ؟!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; کدوم یکی از اینا می شه حماقت ؟!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 29 Apr 2008 18:41:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=snap-shot&amp;postid=72</comments>
<dc:creator>snap-shot</dc:creator>
<guid>http://snap-shot.blogfa.com/post-72.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پنجره !؟ (54)</title>
<link>http://snap-shot.blogfa.com/post-71.aspx</link>
<description>دلم ابریست ... &lt;BR&gt;بارانیست ...&lt;BR&gt;طوفانیست ... !
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قافله ی نگاهم از دالان ترس چه با آرامش می گذرد !&lt;BR&gt;گویی تپش های دلم را نمی فهمد ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گویی او هم دلتنگ رقص فروزان دیوانگیست !&lt;BR&gt;خنده ای پیچید ولی افسوس به تلخی ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پس از آن روز دلم در دیوار های نارنجی رنگ آتش به یادگار ماند &lt;BR&gt;نقشی ساده از هزاران سال پیش ولی برای دیروز !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                                                                   میثم ۰ اتاق تاریک&lt;BR&gt;                                                                                                            ۹/۲/۸۷ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مرگ من روزی فرا خواهد رسید ...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 28 Apr 2008 17:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=snap-shot&amp;postid=71</comments>
<dc:creator>snap-shot</dc:creator>
<guid>http://snap-shot.blogfa.com/post-71.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پنجره !؟ (53)</title>
<link>http://snap-shot.blogfa.com/post-69.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#9966ff&gt;تو بارون که رفتی ٬ شبم زیر و رو شد&lt;BR&gt;                        یه بغز شکسته ٬ رفیق گلو شد &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#9966ff&gt;تو بارون که رفتی ٬ دل ِ باغچه پژمرد&lt;BR&gt;                         تمام وجودم ٬ توی آینه خط خورد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 23 Apr 2008 19:34:50 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=snap-shot&amp;postid=69</comments>
<dc:creator>snap-shot</dc:creator>
<guid>http://snap-shot.blogfa.com/post-69.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
