)بيب( نامه ي ميثم و اسفنديار !
نويسنده : حكيم ابولميثم قهرمان زاده ي پاينده
تنظيم و آهنگ ساز : ميثم آريايي .
امروز روز آخر دانشگاه بود ! هزار و يك نفري كه دلم مي خواست سال جديد رو بهشون تبريك بگم همه مثل يك سايه از كنارم رد مي شدن ولي من مثل گوسپندي بسته زبان كه به مشتي يونجه ي سبز مي نگرد در حال نشخوار كردن ذره به ذره ي قيافه هايي بودم كه همشون با نگاه كنجكاو به يه پسر سر به زير با لباس مندرس و كهنه و پاره پوره نيگا مي كردن !
بعضي وقت ها ديدن قيافه هاي تازه بزرگترين نعمت خدا به آدماس !
والله از بس كه همه لباس هاي تازه و مارك دار مي پوشن منه ژنده پوش رو همچين نيگا مي كنن انگاري كه با يه مد تازه روبه رو شدن و بايد سريع از روش اسكي برن ! بيخيال بابا !
من همان خاكم كه هستم !
تمام تلاشت رو می کنی که بسازی ! ساختن یه خونه ی خراب شده یا حتی ساختن با دل پر از درد یه آدم ...
یا محول الحول والاحوال ... چیزه ؟! حال ما را هم تغییری بده ! ما محتاج نظریم !
بحث سر ساختن بود ! ولی خوب هر کسی خسته می شه دیگه ! مگه نه ؟! ببین ساختن چه قدر سخته ولی ویروونی آسونه ...
فاتحه ! بمیرم ... چه عمر کوتاهی داره احساست میثم ! یه فکری به حال خودت بکن ! می تونی همین الان ٬ توی همین بارون از همین در باز تراس بپری توی حیاط ! اما سنگ ها هم صدای ساز منو شنیدن ! خودشون می گفتن ... در گوش خودت گفتن ! حالا چی می شه ؟! نمیمیرم ولی احتمالا پام بشکنه ! یکی رو می شناختم خودش می زد دست و پاش رو می شکست به این بهونه که دوس دارم احساس آدمی رو که یه دستش شیکسته رو درک کنم ! درک کن ... به ت*خمم !
دی - وا - نه
این آهنگ سنگ صبور محسن چاووشی ۲ روز داره توی هدست من پخش می شه ولی هنوز گوش های من خسته نشدن !
رفیق من ٬ سنگ صبور غم هام ... به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم ٬ چه دنیای رو به زوالی دارم