تبليغاتX
تودلیهای یک پسر متاهل - پنجره !؟ (29)
سلام!

زنجیر وار می رم ! هر حلقه ی تازه ای که به چرخش من دامن می زنه فقط یه حلقه اس ! یه چیزیکه  راه منو طولانی تر می کنه ! خسته از این همه چرخیدنم ! آخرش کجاس مگه ؟! همه با هم یه جا می ریم ! یه مقصد داریم ... به سوی زوال و نابودی ! کجا بود ؟ اسم کتاب یادم نیست ! یعنی یادمه ...
" کیمیا گر " :
کاروان در مسیر خود بار ها و بار ها می چرخه ولی در نهایت به سوی یک مقصد مشخص می ره ...
جالبه ها ! اما احمقانه اس ! مقصد ما کجاس ؟! مقصد کسایی که اصلا نمی خوان مقصدی داشته باشن ؟ با مرگ همه ی کسایی که مقصد دارن و ندارن باید بند و بساطشون رو جمع کنن برن پی کار و زندگیشون ! من نمی خوام مقصد داشته باشم ... هیچ وقت نداشتم ... چیز زیادی به پایان سریال چند هزار قسمتی میثم نمونده ! نمی خوام به چیزی برسم ... آخرش چی ؟ کاش می شد چیزی پیدا کرد که هیچ وقت نشه بهش رسید !
می گن برید دنبال خدا ٬آخه به خدا هم می شه رسید ...
 حتی می شه خدا بود  ...

تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوتو کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگر چه هیچکس نیومد , سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش , طاقت بیارو مرد باش (پرسپکتیو)

خسته از هر چی تجزیه تحلیل صد من یه غاز شدم !
خسته از این همه تنوع و تضاد ...
همشون یه روزی زیبا ترین دارایی هام و درکشون بزرگترین افتخارم بود ! ولی حالا چی ؟ حتی از درک هم خسته شدم ! بازم می گم ٬ آخرش که چی ؟ اوضاع وقتی قاریشمیش تر می شه که یه سری ملامتگر بیکار (حافظ) بیان واسط شاخ و شونه بکشن و جات تصمیم بگیرن ! می شه گفت همون چیزی که ازش می ترسیدم داره سر و کلش پیدا می شه ! خیلی ناجوره که کسی مسموم از تضاد و درک بشه ! مسموم شدم ! عواقب داره ! نتیجه گیری اینه که باید بعضی مواقع علاوه بر احترام گذاشتن به عقاید گذشتگان ازشون تبعیت کرد ! کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ (سپهری )! اگه یه خرده زود تر می فهمیدم زود تر سر خر گرامی رو کج می کردم به یه زوال گاه دیگه ! حالا نه خر زبونم رو می فهمه نه خودم می فهمم که چی می خوام !

اخبار : دین ٬ دیم ٬ دانگ ... آهنگ وبلاگم عوض شد .

+ نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت 13:54 توسط میثم |