تبليغاتX
تودلیهای یک پسر متاهل - پنجره 101
سلام!

پرسیدند : خوابی یا بیدار ؟!

خود نیز در عجبیم که خوابیم یا بیدار ! بازی دکتر دکتر با پسر بچه های کوچه ی غربت گرفته ؛ تاریک خانه ی بازداشتگاه نم کشیده ی کلانتری 15 و 17 ؛ پرونده سازی های احمقانه ی : جرم : ایجاد مزاحمت برای ناموس خودش !!! پشت بام های نیمه شب ! ولگردی های بامداد روشن ! تابستان های زمستانی و زمستان های تابستانی !  همه و همه ما را به مثابه خوابی می ماند که در ورطه ی آن گرفتار آمدیم و چیزی نصیبمان نشد جز :

گه گیجه ای آبی رنگ ...

به رنگ دو تصادف ! به رنگ خواب های آشفته و گر گرفتن های نیمه شب ! به رنگ مالباختگی ! به رنگ عقب ماندن ! به رنگ معلولیت ...

باور داشتن به بیداری ، الان ! ؛ همانقدر احمقانه است که باور کنی اینجا پایان راه همه ی آرزوهاست !
باور داشتن به بیداری ، الان ! ؛ همانقدر احمقانه است که باور کنی اینجا می شود بنزین مفت پیدا کرد !
باور داشتن به بیداری ، الان ! ؛ همانقدر احمقانه است که باور کنی امشب پاهایت را بیرون لحاف نمی گذاری !

می دانم ! احمقانه است ! هر لحظه ی این نوشتن احمقانه است !
می دانم ! احمقانه است ! هر لحظه ی این روز ها احمقانه است !
می دانم ! احمقانه است !

این که تو فکر می کنی من احمقم ؛ احمقانه است !

دنیای وارونه ی من این روز ها خوب به من می رسد ! دنیای شما چه طور ؟!
ما شکرگزاریم ! برای هر لحظه ی احمقانه ! برای این بی بنزینی ! برای داشتن تو ...
اما نگرانیم !


نگران همیشگی ؛ برای چشمان قهوه ای تو ...


+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 17:14 توسط میثم