راستی ؟! خبری از این شنل شکلاتی نشد ؟! منظورم حاج آقا قاب خاتم ! خاتمی ! خدا به دادمون برسه ! مملکت داره تبدیل به زمین فوتبال می شه ! از نوع آمریکاییش البته ! از اینا که یهو یه نفر عینه ترانوزوروس به اون یکی یه تنه می زنه ولو می شه کف زمین بعد همه ی تماشاچیا براش دس می زنن !
دس دسی باباش می آد ... صدای کفش پاش می آد !
البته این باباش کفشش چرم خالصه ! مثل گیوه می مونه ! تق تق نداره !
پس این صدای تق تق از کجا می آد ؟ ( !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! )
خاتمی بیاد ملت باید واسه صبحونه نون و حماقت با چایی شیرین بخورن که برن بهش رای بدن ! می دونید ؟ من اصلا مخالف خاتمی نیستم اما همونجوری که حودش می گفت اگر بیاد و ئیس جمهور بشه فقط هزینه های ملت افزایش پیدا می کنه ! لااقل احمدی نژاد خودش می دونه چیکار کرده (!) خاتمی بیاد کار شکنی ها به اوج خودش می رسه ، مذاکره با آمریکا می ره پی کارش و هزار و یکجور اتفاق دیگه ! ولی احمدی نژاد الن باید بیاد ! می دونید چرا ؟ اون به گفته ی خودش ه دکتره ! الانم زده دل و روده ی ایران رو ریخته بیرون ! این خودش فقط باید این دل و روده رو جمع کنه بزاره سر جاش و بخیه بزنه ! بخیه ای که تا من هستم و تا تو هستی و تا ابد جاش روی تن ایرانم می مونه !
برای اولین باره که احساس می کنم مجبورم برم رای بدم تا بین بد و بدتر ، من بد رو انتخاب کنم !
اصلا بیخیال اینا ! من چرا حرف سیاسی در کردم از خودم باز ؟
در و دیوار اتاقم شده عینه بولتن های دانشگاه ! همه جاش کاغذ چسبوندم! کاغذ های سفید ! برای پوشونده سیاهی انتظارم ...