تبليغاتX
دل نوشته های یه پسر روانی

دل نوشته های یه پسر روانی

سلام !
نمي دونم برگشتم يا نه ! اما خوب بايد اينجا يه چيزي بنويسم يا نه ؟!
اين غم نامه پايوني نداره مثل اينكه !
ولي خوب چاره اي نيست ! خيلي وقته ننوشتم ! يه ماهي مي شه فكر كنم ! شايدم بيشتر !
اتفاقات زيادي افتاد ! اما هيچ كدوم ارزش ياد آوري ندارن ! جز يكي دو سه تاش كه اونم اينجا جاي گفتنش نيس !
اميدوارم مثل خودم يادتون نرفته باشه كه من كيم ! ميثم هستم ! همون پسري كه توي شناسنامش نوشتن 19 سال پيش به دنيا اومده اما خودش هميشه انكار كرده كه 19 سالشه ! حتما مي دونيد چرا ؟!
يه جا گفتم من يه بچه ي 500 ساله هستم ! هر كي مي خواد باور كنه هر كي نمي خوتد باور نكنه ! و به قول يكي از دوستان هميشه كورم !
چند روز ديگه امتحانا شروع مي شه و من خالي تر از هميشه منتظر تموم شدن عذاب درس هام ! البته يه موقع زبونم لال فكر نكنيد درس مي خونم ها ! اصلا ... ولي موقع امتحانا كه مي شه هميشه اضطراب مشروط شدن هست !
بيرون مي چرخم عصر ها ! يه گوشه ي فلكه مي شينم و سيگار مي كشم و توي دودش تمام زندگيم رو مي بينم و تموم رويا هاي نا تمامم رو ! هوا خيلي توپه ! يه هواي پاك و تقريبا گرم ! جون مي ده با دود سيگار شش ها تو پر از اكسيژن كني ! خسته شدم از بس ملت گفتن نكش آقا !
نمي كشيم اگر دنيا از ما بكشه !
بريدگي ايجاد شده ! در تمام تنم و روانم ! كسي چسب واسه چسبوندن بريدگي هاي رواني داره ؟! سارا كلام يه جمله ي قشنگي توي وبلاگش نوسته : بيماري هاي روحي را با تجويز قرص درمان مي كنند ...
يه اتفاق جالب ديدم ! چند تا پليس امنيت اخلاقي ريخته بودن سر فلكه !حتما مي دونيد كه واسه چي مي آن ! بعدش 3 تا پليس مرد بود 5 تا پليس زن ! شايد باورتون نشه هميشون يه جا جمع شده بودن داشتن مي گفتن مي خنديدن ! جناب سرهنگ آنچنان با دوتا پليس زن ديگه لاس مي زد كه من گفتم الان كار به جاهاي باريك مي كشه در ملا عام ! حكايت ٍ منع كنه منع مي كرد خودش مي ريد پهن مي كرد شده ! البته ببخشيد كه من اينقدر واضح و رك صحبند مي كنما! به قول tapesh 2012 : توام كه خودت حيرون زير كمري و مي دوني خماري توي اين زمين بده پس فتوات ديگه چيه كه ديگه خودتم اهلشي و مسببي و آلودش شدي ؟! حاجي من و تو فرق مي كنيم !من تك پرم اما تو جوجه كشي داري صادر مي كني !
حاجي واسه ما ديگه جا نماز آب نكش ... حاجي ما آخر ختيم ...
خلاصه كه ما امروز كلا كف كرديم عينه جكوزي !
من بازم بر مي گردم !
براي من كمي دعا ...
كف دستي كافيست ...

پ.ن (1)‌: فريد ؟! منتظرم بازم ببينمت و ازت بپرسم چرا دوبار اون حرف رو زدي ؟!!

پ.ن‌ (2): پاهاي كثيف ... اومدم !!!

پ.ن (3): كسي سيگار بهتر از مارلبرو سراغ نداره ؟!!!

پ.ن (4): آهنگ " بايد بتونيم " ياس رو حتما گوش كنيد ...
                                  " زخم من نمي تونه بشه پانسمان
                                                          از تو خوردم اينم از شانس ما ... "

پ.ن (۵): تیغ ؟! تیغ  همیشه تیزه !


 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 22:31  توسط میثم  | 

سلام !

دلمان گرفت از بس در کنار در باز تراس چیزی به جز صدای اذان برای شنیدن نیست ! ولی خودمونیم اینم خیلی قشنگه ها ! خدا رحمت کنه موذن زاده رو !

چرا چیزی واسه نوشتن گیر نمی آرم امروز ؟! به کرم خاکی اس ام اس زدم یه موضوع پیشنهاد کنه ! حالا منتظر اونم ببینم چه طور می شه !

اوه جواب اومد ولی خیلی ۱۸+ بود نمی شه در مورد اون این جا نوشت ! در همین حین داشتم خبرنامه ی عصر ایران  رو می خوندم نوشته بود بیش از ۹۹ هزار طلاق در سال ۸۶ ! بیاید در مورد طلاق حرف بزنیم ! خوب به قابل اطمینان ترین نظریه ی طلاق می خوام اشاره ای داشته باشم ! طی تحقیقاتی که دانشمندان  کشورمون در چندین سال متوالی در مبحث طلاق انجام دادن به این نتیجه رسیدن که مهمترین عامل طلاق همانا و همانا همون ازدواج کوفتیه ! یه جا خوندم نوشته بود : ازدواج همون خریته که یه اسم عربیه شیک واسش انتخاب کردن که به جوونا بر نخوره (رکسانا ٬ م.مودب پور)! عجب حرفی زده ! ملت مگه بیکارید می رید ازدواج می کنید که آخرش مجبور شید طلاق بگیرید ؟! البته بنده همین جا نهایت پوزش رو از ترشیده های گرامی چه پسر ( بادمجون ترشی ) و چه دختر ( ترشی لیته و هفته بیجار ) می طلبم ! حقیقت همیشه عینه زهر مار می مونه :دی ! 

آقا ٬ جونه من بی خیال ِ شوخی ! بیاید جدی بحث کنیم ! عشق چیه ؟!
طرف٬  یه آدم آس و پاس که هنوز شرت خودشو نمی تونه بکشه بالا می ره عاشق می شه می آد خونه می گه زن می خوام که بره شرت زنشو بکشه بالا ؟! حالا جالبش اون دختر احمقه (!) که نمی شینه فکر کنه آخه داره با چیه این پسر آس و پاس ازدواج می کنه ؟! فقط به خاطر  این که پسره بهش قول داده دیگه نمی ذارم تا آخر عمر خودت شرتتو بکشی بالا ؟ خنده داره ولی واقعیت داره ! البته اینا همه مال سن زیر ۲۲ ساله ها ! همه ی اون جوون های نابغه ی زیر ۲۲ سال که به ازدواج فکر می کنن ! یکیش خود من به همراه مگ مگ و دوستان ! منظورم همون کرم خاکیه خودمونه ! می شناسیدش که :دی !؟
این شده عشق و علاقه واسه شروع ازدواج ! آخه کی می آد به خاطر این که تنبلیش می آد خودش شرتشو بکشه بالا بره ازدواج کنه ؟! من که هیچ سر در نمی آرم ! پس دومین عامل طلاق پس از اولین عامل اون که همون ازدواجه ٬ پوشیدنه شرته ! بنابراین برای کاهش معضل طلاق ما باید به همه ی جوون هامون نصیحت کنیم که از پوشیدن این تیکه لباس بعد ازدواج و یا حتی قبل اون جدا خود داری کنن تا خدایی نکرده اتحاد مزدوج لازم نشه و در نتیجه زیر سایه ی اون طلاق هم به وجود نیاد ! ضمنا به اون دسته عزیزان که اصرار دارن همچین چیزی تنشون کنن پیشنهاد می شه یه خرده بیان با میله ی کلفت و محکمی (!) که من در اختیارشون می ذارم یه خرده بارفیکس برن تا فرز تر بشن و خودشون بتونن از پس کشیدنه شرتشون بر بیان !  

خوب می رسیم به عامل دوم طلاق که می شه گفت عامل دوم ازدواجم هست !
در مورد عامل دوم همه ی ما متحد النظریم ! یعنی می دونید اگر این عامل دوم نبود اصلا هیچ ازدواجی صورت نمی گرفت و در نتیجه ما طلاقی نداشتیم ! از قدیمالایام گفتن که اگر می خوای ازدواج کنی باید حتما عامل دوم رو در نظر بگیری! شاید یه روزی یه جایی این عامل دوم که باعث ازدواج شده خودش باعث جداییتون بشه ! و اون جاس که اون پسر جوونه مادر مرده ی بیچاره دو دستی می زنه رو سرش و می گه : اصلا غلط کردم ٬ من زن گرفتم مادر ٬ خرج زن و بچه ٬ گردن گرفتم مادر ! ( خوب البته این یه آهنگ خیلی خاصی داره ! اگه فردا توی خیابون منو دیدید حتما جلومو بگیرید و ازم بخواید که این رو براتون اجرای زنده کنم ! ) خلاصه همیشه این عامل دوم که اکثرا نادیده گرفته می شه باعث بسیاری از جدایی ها می شه ! عامل دوم اصلا هیچ ربطی به ستون پنجم یا عامل ش.م.ر نداره ! بله ! درست حدس زدید ! عامل دوم همون انرژی بومیه هسته ایه که از هسته ی خرما ٬ موز ٬ انبه ٬ خیار ٬ گیلاس ٬ سیب زمینی و انواع و اقسام میوه های استوایی بدست می آد ! 

به علت کمبود وقت امروز دیگه حوصله ندارم بقیه ی عوامل طلاق رو براتون توضیح بدم ! ایشالله در جلسات بعدی به همراه کارشناسان برنامه (مگ مگ و دوستان ) در مورد این قضیه بیشتر بحث می کنیم و عامل سوم ٬ چهارم و پنجم که جزو مهمترین عوامل طلاقه براتون مو شکافی خواهیم کرد !

مرا رها کن از این فکر ازدواج :دی !

بر می گردم ! 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 21:3  توسط میثم  | 

سلام !

شکر خدا بخیر گذشت ولی دیگه دیگه ! حکایت اون بنده خداس که از جبهه بر می گشت بهش گفتن چرا گشاد راه می ری ؟! گفت همه رو شیمیایی کردن من رو فیزیکی ! (:دی)
ما هم مثل اون بنده خدا راه می ریم این روزا ! می گم خدا هم عجب موجودیه (:دی) همه رقمه دستش تو کاره ! من رو اینجوری جذاب و شیطون آفرید ولی یکی مثل کرم خاکی جونم رو نصیب ما کرد تا نتونیم هیچ گوهی با این جذابیتمون بخوریم (:دی) داخل () لازم به توضیح هست که بنده هنوز اعتماد به نفسم از ارتفاع برج میلادم بالاتره ولی دیگه این اعتماد به نفس فقط باعث به وجود آمدن افسردگی های مدام خواهد شد (:دی) آخی (:ايكس) !  چون اصلا نمي تونم ديگه از اين استعداد مادر زاديم استفاده كنم ! ولي دلم مي خواد بدونم اگه خدا واقعا خرش رو شناخته چرا بهش شاخ نداده (:دي) ؟ من هنوز در تلاش واسه يافتن پاسخ اين سوالم ! از همه ي عزيزان كه احساس مي كنن اگر شاخ داشتن زندگي بهتري واسشون رقم مي خورد خواهشد دارم اينجارو امضا كنن : كليك

خوب بگذريم ! ديروزم كه روز ملي فناوري هسته اي بود و اينطور كه آقاي رئيس جمهور فرمودند سرعت غني سازي ۵ برابر شده با اين دستگاه هاي سانتريفوژ (سانتريفيوژ) جديد ! اين يعني اين كه سرعت رشد نرخ تورم به حول و قوه ي الهي ۵ برابر مي شه و خط فقرمون ۵ برابر كمتر مي شه ! چون سرعت تحريم ها زياد مي شه و ۰۰۰ ! ديروز آقاي رئيس جمهور مي گفت تحريم ها رو بي اثر كرديم ! خيلي دلم مي خواست بدونم منظورش از خنثي سازي اثر تحريم ها چيه ؟! نكنه منظورش همين طرح ارتقاي امنيت اجتماعيه ؟! يا مثلا بگير و ببند هاي روز چهارشنبه سوري ؟! يا مثلا انتخابات مجلس ؟! اون روزي كه وزير كشور داشت توي اخبار ساعت ۲۱ دروغ هاي شاخدارشو در مورد شركت ۶۳٪ مردم توي انتخابات مي گفت ديديد داشت به ريش ملت مي خنديد ؟! توي صورتش حالت تمسخر آميزش بيداد مي كرد ! به هر حال خدمت جناب رياست جمهوري بايد عرض بشه كه گوشت كيلويي ۴۰۰۰ تومن شده ۱۰۰۰۰ تومن در عرض همين دو سه سال ! آدامس ۱۰ تومني شده ۵۰ تومن ! نون دونه اي ۱۰ تومن شده ۱۰۰ تومن ! از قيمت زعفرون كه خبر داريد ؟! به من چه اصلا !
يه جا شنيدم وقتي داشتن وزير اقتصاد دوره ي طاغوت رو محاكمه مي كردن كه تو چه كاري واسه مملكتت انجام دادي ؟
يه آدامس از جيبش در آورد و گفت :  اين آدامس ده سال پيش هم يك قرون بوده الانم همون قيمته !

اون موقع هيشكي نفهميد اون مرد چي گفت ...

بر مي گردم !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 11:56  توسط میثم  | 

سلام !

زندگیم داشت از هم می پاشید ! البته هنوزم مطمئن نیستم که این اتفاق نیفتاده باشه ! به هر حال باید نشست و منتظر موند تا ببینیم قسمت چیه ! یه چیز خیلی جالبم برام اتفاق افتاد ! من سردم شد دیشب ! دیشب هوا از سرمای تن من سردتر بود و همش به خاطر کرم خاکی الاغم بود ! فکر کنم دوستم نداشت که اونجوری یخ زدم !

یه ساختمون هر چقدر هم بلند باشه به یه شومینه ی گرم احتیاج داره ...(فرید)

دیشب ٬ پریشب عشکنه خوردم ٬ خوردم به ماشین آخ که نمردم :دی خلاصه برخورد نزدیک از نوع سوم بود ! قول دادم دیگه چشم چرونی نکنم و پسر خوبی باشم تا آخر عمر :دی این یعنی اینکه قراره تمام زیبایی ها و جذابیت های مردونه ی من قفط ماله کرم خاکیم باشه ! :دی متاسفانه تمام دوستان و آشنایان گرامی که دلشون من رو می خواست نهایتا باید تا اطلاع ثانوی فکر من رو از سرشون بیرون کنن که این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست ! شمال که بودیم یکی نوشت :

میثم جان آیا با من ازدواج می کنی ؟! ( پارمین خزا... )
فعلا نه !

حالا ما منتظر مانده ایم که آیا این کرم خاکی کوتاه می آد یا نه ؟! من نمیفهمم آخه ! همش که تقصیر من نیست ! از بس اذیت می کرد منم واسه تلافی خیر سرم چیز می کردم می کردم :دی ! اما الان واقعا پشیمونم !اصلا فکر نمی کردم اینقدر ناراحت بشه !  از همه ی اظهار هم دردی کنندگان تقاضا می شه برای شادی روح منه مرحوم ِ بزرگوار یک صلوات محمدی ختم کنن ! اللهم صل علی ...

خلاصه اینکه بدجور همه چیز به فاک رفت ! جوری که انتظارش رو نداشتم ! البته این کرم خاکی نفهم هم خیلی جدی گرفت ! خوب همه می دونن من زن دارم دیگه ولی خوب دیگه بهش حق می دم ! اگه من بودم می کشتمش ! همچین که دیگه نتونه به خزیدنش ادامه بده ! :دی

به هر حال توی سینه ام غوغاست ! رفته واسه تلافی ... دو سه روز ِ بدجور داره تلافی می کنه ! خدا خیر کنه ! اگه اینجوری ادامه بده حتی اگه اون بتونه منُ ببخشه من نمی تونم اونو ببخشم ! باشه ! دورش شلوغه الان داغه ! کلی کرم خاکیه بی شعور دورش رو گرفتن یاد من نمی افته ! ولی یه مثل قدیمی هست می گه : گذر پوست به دباغ خونه می افته بالاخره :دی !

 

 زن: عزيزم! يادته روز خواستگاري وقتي ازت پرسيدم چرا مي خواي با من ازدواج کني، چي گفتي؟ شوهر: آره، خوب يادمه، گفتم: مي خواهم يک نفر را در زندگي خوشبخت کنم. زن: خوب، پس چي شد؟ شوهر: خوب، خوشبخت کردم ديگه. زن: کيو خوشبخت کردي؟ شوهر: همون بيچاره اي رو که ممکن بود با تو ازدواج کنه !

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 22:14  توسط میثم  | 

سلام سلام سلام !

خوبید ؟! من خوبم ؟ خانواده خوبه ؟! همساده بالایی ؟ همساده پایینی ؟ همساده دست چپی ؟ دست راستی ؟ عمو ٬ دایی ٬ خاله ٬ عمه ؟! دختر خاله ها و دختر عمه ها ( خوشگلاشون فقط ) ٬ دختر عمو :دی ؟ دختر دایی :دی ؟ خوب الحمدلله ! از طرف من یه ماچ آبدار بگیرید ازشون بگید میثم گفت مردم واست ! :دی
سفر جالبی بود ! در واقع می شه گفت اگر هیتی و پیتی ( مامان بابا ) می ذاشتن بقیه روزارو هم تنها بمونیم بهتر از این نمی شد! ولی وقتی اونا وارد صحنه شدن احساسات بد شروع به متولد شدن کردن ! دوستشون دارما اما خوب حضورشون آزار دهنده اس! تا کی نصیحت های بیمورد ؟! ((:
در این سفر شگفتی های بسیار زیادی دیدیم :دی ! اتو گالری حاج آیت الله محبی ((: ٬ بستنی با چای داغ موجود است ((: دو عدد آدم کراکی ! یک عدد آدم شر خر ٬ یک عروسک به معنای واقعی کلمه ٬ دو عدد خاله که عینه قالی کرمان می مانند :دی ! هر چی بیشتر کار می کنن خوشگل تر می شن :ی
خوشگلا باید برقصن ! و انسان های بسیاری را دیدم و شناختیم و و و ... حتی یک روز نزدیک بود کتک مفصلی از دوتا سگی که تربیت شده بودن مثل آدما روی دو تا پاشون راه برن و پیرهن نارنجی به تن داشتن بخوریم ! خوب ... به خیر گذشت ولی :دی ! آنها به ما نارو زدند ! ((:
در این سفر تا دلتان بخواهد خندیدیم ٬ رقصیدیم ٬ خوردیم و دود کردیم :دی ! حتی یک دعوای بسیار مفصل با زنمان نیز کردیم :دی در کمال آرامش طلاقش دادم سه ساعت بعد به گ.وه خوری افتاده بودم :دی چه کنیم :دی ! دوستش می داریم ! :دی
امروز پایمان به دروازه ی این شهر کوفتی نرسیده با پدر دعوایی بر سر چادر در پیتی که به سبک انسان های اولیه تا شده بود کردیم !

عاطیفه خانیم ٬ چند ماهته ؟! ((:
والله حول و هوشه ۶۵ ماه ((:

یه چیز گرد رو تصور کن به وسعت دنیا ! خوب ؟! تو وقتی به اون چیز گرد نیگا می کنی فقط می تونی یه قسمت کوچیکش رو ببینی ! حقیقت هم مثل همینه ! هر کس فقط به وسعت نگاهش یه گوشه از اون رو می بینه ! غافل از اینکه اوه چه گرد بزرگی رو داره می بینه ! دلیل به وجود اومدن این همه فلسفه ٬ دین و افکار متفاوت همینه ! بعد از کشف این موضوع :دی و مراقبه ای که انجام دادم الان به نظرم همه راست می گن ! هیچ کدوم از ما حق نداریم کسی رو به خاطر عقایدش و افکارش مواخذه کنیم

والسلام ...

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 12:12  توسط میثم  | 

سلام !

)بيب( نامه ي ميثم و اسفنديار !
نويسنده : حكيم ابولميثم قهرمان زاده ي پاينده
تنظيم و آهنگ ساز : ميثم آريايي .

امروز روز آخر دانشگاه بود ! هزار و يك نفري كه دلم مي خواست سال جديد رو بهشون تبريك بگم همه مثل يك سايه از كنارم رد مي شدن ولي من مثل گوسپندي بسته زبان كه به مشتي يونجه ي سبز مي نگرد در حال نشخوار كردن ذره به ذره ي قيافه هايي بودم كه همشون با نگاه كنجكاو به يه پسر سر به زير با لباس مندرس و كهنه و پاره پوره نيگا مي كردن ! 
 بعضي وقت ها ديدن قيافه هاي تازه بزرگترين نعمت خدا به آدماس ! 
والله از بس كه همه لباس هاي تازه و مارك دار مي پوشن منه ژنده پوش رو همچين نيگا مي كنن انگاري كه با يه مد تازه روبه رو شدن و بايد سريع از روش اسكي برن ! بيخيال بابا !
من همان خاكم كه هستم !

تمام تلاشت رو می کنی که بسازی !  ساختن یه خونه ی خراب شده یا حتی ساختن با دل پر از درد یه آدم ...
یا محول الحول والاحوال ...  چیزه ؟! حال ما را هم تغییری بده ! ما محتاج نظریم !
بحث سر ساختن بود ! ولی خوب هر کسی خسته می شه دیگه ! مگه نه ؟! ببین ساختن چه قدر سخته ولی ویروونی آسونه ...

فاتحه ! بمیرم ... چه عمر کوتاهی داره احساست میثم ! یه فکری به حال خودت بکن ! می تونی همین الان ٬ توی همین بارون از همین در باز تراس بپری توی حیاط ! اما سنگ ها هم صدای ساز منو شنیدن ! خودشون می گفتن ... در گوش خودت گفتن !  حالا چی می شه ؟! نمیمیرم ولی احتمالا پام بشکنه ! یکی رو می شناختم خودش می زد دست و پاش رو می شکست به این بهونه که دوس دارم احساس آدمی رو که یه دستش شیکسته رو درک کنم ! درک کن ... به ت*خمم !
دی - وا - نه
این آهنگ سنگ صبور محسن چاووشی ۲ روز داره توی هدست من پخش می شه  ولی هنوز گوش های من خسته نشدن !

 رفیق من ٬ سنگ صبور غم هام ... به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم ٬ چه دنیای رو به زوالی دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 19:59  توسط میثم 

سلام !

جالبه ! تا حالا بیرون از خونه ننوشته بودم! حوصله میزم رو ندارم ! اومدم بین آدما !

داشتم به یکی می گفتم ! وقتی داغونی فقط یکی رو کم داری که روی اعصابت پیاده روی کنه ! که اونم که از بس خدا به ما ارادت داره بی نصیب نمی ذاره ! قربونش برم! چی کار کنیم ؟! اونم خداس دیگه! هر چی می گه من که خبر دار ..

رنگی کنار شب ٬ بیحرف مرده است ...
                             مرغ سیاه آمده از راه دور ...

خوب بگذریم ! یادم رفته قبلا ها اینجا چی می نوشتم ! یه زمانی که وضع مملکت مهم بود واسم از اونجا نوشتنی زیاد داشتم ! الان می گن ها ! فعلا Ignore باش بینیم بابام ! به من چه کی می ره مجلس ؟ من به فقر بچه های بیگناه رای نمی دم ... هر کی دوس داره بره بده! غیرت ملی رو زیر سوال نبرید ! من حاضرم شناسنامه ی قرمز رو به هر کی که می خواد بره بده ٬ بدم ! اما اگه هدف رای دادنه کاش به کسی که لیاقتش رو داره  رای بدیم ! اینا بین خودشونم جنگ دارن ! مجلس و دولی با هم نیستن! از بس که حزب بازی های لعنتی شده دیگه هیشکی به نفس قضیه نیگا نمی کنه! کجای دنیا این ریختیه آخه ؟! این همه حزب و جناح و چپ و راست به چه درد این مردم می خوره آخه ؟! همشون فقط دارن ساز منافع خودشون رو می زنن !
آی ملتی که دوس دارید رای بدید ٬ یه پیشنهاد کوچک ولی به اندازه ی تصمیم کبری ...
به کاندیدا های مستقل رای بدید ! من داداش کوچیکه ی شما !

برای من کمی دعا ... کف دستی کافیست !

راستی دعام می کنید ؟! نکنید مُردم ها ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 14:9  توسط میثم  | 

سلام !

به ملاقات آمدم ٬ ببین که دل سپرده داری ...

امروز گریه کردم و نوشتم !
روی یه تیکه کاغذ باطله حرف هایی رو نوشتم که واقعی ترین حرف های زندگیم بودن !
گریه می کردم بدون توجه به نگاه پر از سوال چند تا دختر و پسری که دورم نشسته بودن ...

رفیق من ٬ سنگ صبور غم هام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام 


                 هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم
                 چه دنیای رو به زوالی دارم


                                مجنونم و دل زده از لیلی ها
                                خیلی دلم گرفته از خیلی ها


                                               نمونده از جوونی هام نشونی 
                                               پیر شدم پیر تو ای جوونی

 

تنهای بی سنگ و صبور ٬ خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست ٬ موندی و راه چاره نسیت ...

 

 اگر چه هیچ کس نیومد سری به تنهاییت نزند
 اما تو کوه درد باش ٬ طاقت بیار ٬ مرد باش! 

                         اگر بیای همونجوری که بودی 
                         کم می آرن حسودا از حسودی

                                           صدای سازم همه جا پر شده 
                                            هر کی شنیده از خودش بیخوده

اما خودم پر شدم از گلایه ... هیچی ازم نمونده جز یه سایه !
سایه ای که خالی از عشق و امید ٬ همیشه محتاج به نور خورشید!


چند روز دیگه بازم واقعی ترین انتخابات ! نفهمیدم چرا بیچاره اعلمی رد صلاحیت شد ! یعنی فهمیدم ها ! ولی خوب مگه می شه؟! عجب ...

می دونید جالبش کجاس ؟! من که نمی فهمم چه طور می شه از بین یه مشت انتخاب شده از بالا ٬ چند نفر از پایین بیان و چند نفر رو بفرستن مجلس ! این که با انتخابات آزاد جور در نمی آد ! ولی مثل اینکه این به من ربطی نداره !

نفهمیدم تشکل آرمان ۸ مارس رو چه جوری برگزار کرد ٬ وقتی اعلامیه رو روی در و دیوار دیدم فکر کردم دچار توهم شدم ! قرار بود دو شنبه توی سالن استاد شهریار باشه ...

توی یه کافی شاپ ٬ یه دختر با یه پسر میونه چند تا دختر پسر دیگه ! فشار چیکارا که با آدم نمی کنه ! فکر کنم دختر بیچاره باردار شده بود ! وقتی چشمم افتاد توی چشماش ٬ فهمیدم دیگه به هیچی به جز رقص دست اون پسر بر روی اندامش فکر نمی کنه ! وای بر تو ٬ وای بر من ... من و تو باعث شدیم که صد تا علامت تعجب روی سر آدما واسه اون دو نفر بی معنی بشه ! من پایبند نیستم اما اون کار کثیف بود خوب !

فردا بهتون پول می دم برید هر چی دوس دارید بخرید واسه خودتون !

پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش ...

ببخشید که چند وقته نمی دونم چی بنویسم !

مُردنم می آد .

برای من کمی دعا ... کف دستی کافیست ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 21:31  توسط میثم  | 

سلام !

به هر کی که بهم می گه چه جوری می نویسم می گم فقط سلام با منه ! بقیه اش نمی دونم از کجا سرازیر می شه توی این صفحه ی سفید ! اما قلمش دست من نیست ! دلم می خواد یه روز اونی که اینارو می نویسه بشینه جلوم واسه خودمم حرف بزنه ! شاید وبلاگ خودم رو هزار بار خوندم و تمام این هزار بار تعجب کردم ! واسه این که اینایی که اینجاس واسم تازه گی داره ! امیدوارم بفهمید چی می گم ! واسم مهمه که یکی حرفم رو بفهمه ! امشب خواب از سر من پریده !
بازم مثل همیشه پر از گلایه ام ! واسه هیچ کبوتری دلم نسوخته ! هیچ پر پرستویی جلوی چشم هام نشکسته ! اتفاقا امروز خیلی خوب بود ولی خوب نمی فهمم بعضی موقع ها چرا وقتی همه چی خوبه وقتی حتی دنیا هم داره پا به پات می رقصه خودت همه چیز رو خراب می کنی ! یکی به این سوال من جوا بده ! چرا ؟ آیا خوشی می زنه زیر دل آدم ؟! یا مثلا شاید من خیلی احمقم که این کار رو با خودم می کنم !
دل دیوانه !
دیروز هشت مارس بود ! آسمون همون رنگ بود ! آدما مثل همیشه بودن ! خیابونا مثل هر سال دم عیدی شلوغ و پر تلاطم بود ! مغازه ها باز بودن ! کلا شبیه هر روز دیگه بود !
دلم واسه میثم اول راهنمایی تنگ شده ! واسه اول نگاه ! واسه آخر گناه !واسه کثیفیه همه ی آدم نماهای دورو برم ! دلم واسه اون موقع ها تنگ شده ! دلم همه ی اون بیشرف هارو می خواد! دلم می خواد فقط نگاهشون کنم !
زندگی من کجایی ؟! بیا پیشم ! خاطراتم ؟
آخ که اگه بدونبد حتی از شما هم دورم !
غم نامه ی میثم و زندگی ! معلم کلاس اول ! بوم بوم !
روز های آخر سال همه چی رنگ تموم شدن گرفته ! حتی صبر و حوصله ی من ! 
میثم ؟ می شه بیای بیرون با هم صحبت کنیم ؟!  

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 23:4  توسط میثم 

سلام!

اگه شکوه دارم از تو ٬ اگه بی قرارم از تو ٬ تو بمون که آشیانه ام تویی
به هوایت ای ستاره ٬ به تو می رسم دوباره ٬ اگه عاشقم بهانه ام تویی

خوبید ؟! چه خبر ؟! ستاد انتخاباتی می رید ؟! 
حرف هارو می شنوید ؟!
اینجا ایران است ... همه جای ایران سرای من است ...

مهم است که آدم خوب باشد یا خوب است که آدم مهم باشد ؟ 
این سوال رو جلسه ی اول استاد اندیشه روی تخته نوشت ! به همه گفت یه صفحه کاغذ در بیارید جواب بدبد ! نوشتم : مهم است که آدم خوب باشد و خوب است که آدم مهم باشد ! اینجوری خیلی بهتره ! نه ؟! اگه کسی خوب باشه ولی مهم نباشه توی این مملکت زیاد نمی تونه از نعمتی که در اختیارش قرار گرفته استفاده کنه و بر عکس اگه آدم مهم باشه ولی خوب نباشه چی می شه ؟! نتیجه اش دیدنی و قابل لمسه ... !
تو کیستی ؟ و شاید تو کیستی
سوال این هفته ! نوشتم : یه دیواره ٬ یه دیواره ٬ یه دیواره ٬ یه دیواره که پشتش هیچی نداره ... !
اون دیواره نمی دونم جنسش از چیه ؟! از سیمان و آجر یا یه سری سوال های بیجواب !
تعریف انسان مدرن و معاصر : اگه برای انسان سوالی مطرح بشه که گذشته هاش و گذشتگان و تجربیاتش قادر به یافتن پاسخ برای اون سوال نباشه به اون انسان می گن انسان مدرن ! وقتی یک انسان مدرن می شه تمام زندگیش با چالش روبه رو می شه! چالشی فکری و روحی سخت که فرار ازش تا پیدا نکردن جواب درست و قانع کننده غیر ممکنه ! و معمولا انسان های مدرن و معاصر مورد ذم و نکوهش انسان های سنتی قرار می گیرن !
     استاد ؟! شما یک انسان مدرن هستید یا معاصر ؟!
     سوالت جنبه ی شخصی داره میثم خان ؟!
     نخیر استاد ! فقط شناخت حاصل بشه دیگه !
     من یک انسان شَلَم شوربا هستم میثم !
مثل میثم ...
بحران انسان مدرن و معاصر !

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 23:38  توسط میثم  | 

سلام!

خوب داد نزنید بابا ! چیکار کنم ؟! من قشنگ می فهممتون ! از من حالتون بهم می خوره ؟ از من که نه ! از نوشته هام منظورمه! وگرنه کیه از ما بدش بیاد ؟! یه پسر خوشگل و مامانی !  هان ؟ چیه ؟ چشمتون برنمی داره یکی اعتماد به نفسش از برج میلادم بالاتر رفته ؟  من حاضرم به هر کی بخواد قرض بدم ! کمک بلا عوض  داشتم از نوشته هام می گفتم ! خودم از بس این چند روز به وبلاگم سر زدم و مطلب تکراری دیدم حالت تهوع گرفتم ! من واقعا ازتون سپاس گزارم که اراجیف بنده ی حقیر رو می خونید و حتی کامنتم می گذارید ! چه کنیم دیگه

آی ملت ؟! می گم خوب بعضی ها خیلی پرتن دیگه ؟ نه ؟ وقتی به درستی یه کار ایمان دارید ولی بقیه ایمان شما رو نمی فهمن چه نوع سنگی به سرتون بر خورد می کنه ؟! مال من که بدترین نوعشه ! خوب جوونه ! نمی فهمه ! شایدم بچه اس !  بیخیال بابا ! می دونید چیه ؟ از زیر سنگم شده فیلم سنتوری رو پیدا کنید ببینید ! علی سنتوری ...  من از این مرتیکه بهرام رادان اصلا خوشم نمی یومد مخصوصا بعد از اون جلف بازی که توی شب شیشه ای جلوی دوربین و رضا رشید پور در آورد ! ولی انصافا بازیگر بسیار قهْاریه ! این فیلم سنتوری ثابت کرد که چه قدرتی در چنته ی بازی گریش هست ! راجع به علل بلوکه شدن فیلم سنتوری شایعات بسی زیاد بید ! ولی خوب می شه اینجوری گفت که در نوعه خودش یک تابو شکن بی نظیر بود ! صدای ساز علی ٬ بد و بیراهایی که به مملکت و وضعش گفتن ٬ نشون دادن وضع اسف بار مملکت توی مقوله ی اعتیاد و و و ... ولی می دونید دلیل اصلیش چی بود که ؟! شباهت علی سنتوری با سید علی خا.منه ای ! رهبر ما تار زن بسیار حرفه ایی بوده جونی هاش ! ریش و محاسن علس سنتوری  هم از یه طرف شبیه محاسن رهبر ! توی فیلم هم دست راست علی بنابه دلایلی دچار آسیب می شه ! همین چند تا دونه شباهت بیجا باعث شد شاهکار مهرجویی رو یه مشت کله خراب که هیچی از هنر حالیشون نیس زیر سوال ببرن ! یاد گاو بخیر ...!

هرکی لینک دانلود می خواد واسم کامنت خصوصی بزاره بهش بدم! اینجا نمی زارم چون فی.لتر می شه !

بر می گردم ... البته توکلتُ علی الله !

پ.ن (۱):خيلي تلخه ببيني يه اهو اسير چنگال يه شير شده ولي تلخ تر اينه که ببيني يه شير اسير چشماي يه اهو شده !

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 20:43  توسط میثم  | 

سلام

صحبت های درگوشی با جوانان
 بیب اینجا تبریز است ! صدای جمهوری میثم ! هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم ! ( سازمان مبارزه با بیب ) ای بابا ! آخه تا کی ؟! همین مونده بود ! پسری آبستن ! این از اون حرفا بود ها ! ولی تقصیر من نبود که ! خودش می خواست یکی گفت من گشادم ؟ پس من چی  ؟
درازه ! گردم هست ! شل هم می شه بهش گفت ؟! چیه ؟!
بیب ! نه ! طنابه اما از طرز فکرت خوشم اومد ! آقا اجازه !؟ بریم دسشویی ؟ پوشَکِتو نبستی ؟! به تو چه م*در بیب !
من و تو و یه نخ سیگار : یه پک بکش! نه ! می گم بگیر بکش! نه ! بابا خره واسه سرطان خوبه ٬ عجب آدمی هستیا ٬ بگیر دیگه ! باشه ! یه ماه بعد : سیگار نداری ؟؟ نکش خوب نیس !
میای خونه !؟ می خوام اتاقمو نشونت بدم ! اتاقت قشنگه ؟ آره ! یه دونه تخته خواب دارم خیلی خوش خوابه! اگه روش نخوابی از دستت رفته! اِ ... آدرس بده ؟ ( اشاره به خوش خواب بودنه تخته خواب عینه باطل السحر می مونه ! )
بچه بودم : الو الو ؟ من جوجوام ؟! پی ی ی ی ی ( مثل عدد پی ) بازم زد به سرت ؟ مامان واسم زن می گیری  ؟! آره عزیزم ! چند تا می خوای ؟!  الان: مامان  ؟ من زن می خوام   ! برو هر موقع جیشت کف کرد زن می گیرم ! مامان ن ن ن  ؟؟؟؟ برو بچه هنوز دهنت بوی شیر می ده ! بیب   !

اینجا تبریز ! اتاق من ! با سلام خدمت شنوندگانه عزیز ( بیننده هامون افقی شدن  )! شانس آوردین که هنوز ندیدین منو ! چرا : رجوع شود به براکت ! برنامه ی این هفته راجع به خانوم شاعر ٬ پسری آبستن ٬ کلی بَبَیی و یه دونه آدم با مخلفاتشه ! نمک ؟ نیم کیلو ! شور می شه  !؟ خوب به مقدار لازم! اصلا نمک نمی خواد ! بی خیال ! من حرفمو پس می گیرم ! برنامه ی این هفته راجع به دعوای توپ جم کنه تیمه سرخ پوشه پایتخت ( ۱. پرسپولیس ٬ ۲. پرس آشخور ٬ ۳.پرس سینه ٬ ۴.ماشالله بازو ) با دوس دخترشه ! ( عزیزم  ؟ می خوای اونجایی رو که آمپول زدمو ببینی  ؟ آره ه  ! ااوناها ! توی اون ساختمون  !  بوم م م م م ! منو مسخره کردی ؟ ) بقیه ی دعوا به خانه مولوکول شد !
یه سوال سینمایی دارم ! پاسخ صحیح جایزه داره البته فقط واسه خواهر های گرامی :
بازیگر مرد معروفه فیلمه آقا و خانومه اسمیت : ( ۱. براد پیت ٬ ۲. براد گالون ٬ ۳. براد ۱۷ کیلویی ٬ ۴.براد روغن نباتی لادن ٬ ۵. گزینه ی ۲ و ۳ )
به برنده گان به قید قرعه یه دونه ب بیب س داده می شه !
چه قدر جوابه صحیح ! ب بیب  بیب  بیب   س س س س
 اینجا ایران است ! هلویی به نامه ایران ! برنامه ی امشب سینما دزدان !

خول شدم !  می آم باز

پ.ن (۱): من میثمم ! حرفیه !؟ پس حرفیه ! خوب حرفی باشه   مردا ابزار نقشه کشیه جالبی دارن  کسی می دونه این کد واسه چیه ؟ #21#ت.خمم* اِ این که دیگه سخت نیس ! یعنی حوالش به تخ.مم ایشالله  کسی می خواد ابزار داشته باشه ؟! من چند تایی زیادی دارم  شاهنشاه میثم  آر.یا مه.ر !  دیروز ساله ۵۷ بود ! امروز چه سالیه ؟! ۲۲ بهمن ماه یوم الله یوم الله !

پ.ن (۲): آیریلیق ٬ آیریلیق ٬ آمان آیریلیق ... هر بیر دتدن اولار یامان آیریلیق ...

پ.ن (۳): شهر اکنون دست نیروهای نورانیست ...

پ.ن (۴):For what we want most , there is a cost must be paid in the end
 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 15:53  توسط میثم  | 

سلام !

سقراط می گفت هنرش مثل مامایی است , ماما خودش نمی زاید ٬ اما حضورش زایمان را تسهیل می کند.سقراط نیز به همین منوال وظیفه ی خود می دانست که به دیگران کمک کند تا بینش درست به دنیا بیاورند.

خوب ! این بالایی رو خوندید ! چه جالب ! دیشب یکی ازم پرسید راهوار یعنی چی ! و من خیلی دلم می خواست یه مثالی پیدا کنم اما به قول همون یه نفر تراوشات ذهنیم هیچ کمکی بهم نکرد  ! جالبش اینجاس که این جمله ها رو از خونه ی خود اون یه نفر کِش رفتم ! من که خودم زایمان نمی کنم  می رم بالا سر آدم های آبستن کمکشون می کنم اسهال شن ! نه ه ه  منظورم اینه که کمکشون می کنم تسهیل شن !

پ.ن (۱) :بدون شرح !

تبریز - وسط خیابون شریعتی :

s

خوب مثل اینکه لازم شد شرح دار بشه این عکس ! این تابلویه به این گنده گی که توی این عکس می بینید در شلوغ ترین خیابون تبریز نصب شده ! خوب اگه یه مشت آدم بی سواد بیان آموزشگاه علوم کامپیوتر باز کنن این جوری می شه ! به جای Visual Basic می نویسن Visual Baisic و به جای دوره ی تخصصی شبکه ی مایکروسافت ( MCSE ) می نویسن MSCE ! بیل گیتس به خاطز همین چیزاس که داره از دنیای کامپیوتر خداحافظی می کنه دیگه !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 23:20  توسط میثم  | 

سلام !

در واقع می شه گفت آخرین بار کی نوشتم ؟!  فردای عاشورا بود ! آره ؟  اوه ... دقیق یادم نیس ولی اگه بخوام با دلتنگیم واسه نوشتن تخمین بزنم می شه چند صد هزار تا از اون لحظه هایی که شمردم !

خوب ... قبلا از هر چیز از تمام دوست جان های گرامی که من رو با نظرات قشنگشون ( چه خصوصی ٬ چه عمومی ) شرمنده کردن تشکر کنم !  البته که صفا آوردین ! خوب در مورد زنده بودنم که سوال خیلی از دوستای گرامی بود باید عرض کنم که به احتمال قریب به یقین هنوز اون دنیا به سرویس دیتا متصل نشده وگرنه الان اینجا جا واسه نوشتن زنده ها گیر نمی یومد و اموات گرامی اینجارو اگر در جهنم باشن با خاطرات ک*ن سوزیشون و اگر در بهشت باشن با خاطرات ک*ن کردناشون پر می کردن !  ببخشیدا !  پس از این حرفا نتیجه می گیریم که بنده در کمال صحت بدنی قرار دارم ( بترکه چشم حسود  )

یک خبر خوشم به تمام وبلاگ نویس های عزیز که نبود من رو با فحش های شیرینشون از تلخی در آوردن بدم که به زودی به خونشون می رم و اونجارو به نور دیده روشن می کنم

 

پای پیاده می رود قافله ی نگاه من ... تا برسد به چشم تو ای مه شامگاه من ...

 

این چند وقته نمی دونم چه اتفاقاتی افتاده ! منظورم اینه که می دونما ! ولی خوب مسئله اینجاس که نمی دونم کدوم ها ارزش گفتن داره ! ولی برای ارضا شدن حس کنجکاویه شما عزیزانِ دل انگیز اول می خوام دلیل غیبت صغری رو به اطلاعتون برسونم

دلیل این غیبت اول از همه مربوط به جیب پدر گرامی بود ! در واقع می شه گفت چون روابط زیاد حسنه نبود ما هم رومون نمی شد به بوایِ گرامی بگیم که مفلس شدیم و پول نداریم ! تا اینکه دیدم خیر! اینجوری نمی شه ! بیشتر از این باهاشون قهر بمونم امکان خودکشیشون می ره بالا !  آخه نه اینکه من خیلی پسر خوبیم اگه یه روز باهام حرف نزنن دچار افسرده گی می شن ! حالا غیر از این مسئله امتحاناتم شروع شد و به کلی در گیر شدم ! البته زبونم لال یه موقع فقکر نکنید داشتم درس می خوندم ها ! نه ! مشغول دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده بودم !  منظورم اینه که مشغول دستمال کشی اساتید محترم واسه قبول شدن بودم ! چیکار کنیم دیگه  درسایی که اینا می دن خیلی سطحش پایینه اصلا حس و حال خوندن به آدم دس نمی ده ! امیدوارم موفق شده باشم ! شما دعا کنید که موفق شم ! آخه ۵۰۰ تومن نظر کردم اگه قبول شدم به کانون ثقلین بدم  حتما دعا کنیدها ! اگه ندادم دعاتونو پس بگیرید خوب !

وضع مملکت رو هم که پاک یادت نره ! خدا خیر کنه ! احساسه بدی بهم دس داده ! همش فکر می کنم قراره اتفاق بدی توی این همیشه سبز ایرانم بیفته ! چند روز دیگه ام که قراره واقعی ترین انتخابات دنیا انجام بشه ! خوبیش اینه که دیگه قرار نیس عینه آلبالو گیلاس از درختا عکی کاندیدا ها آویزون شه ! یه جا نوشته بود نرخ رشد اعتیاد ۵ برابر نرخ رشد جمعیت ! حالا این پایین پستم یه دونه عکس از همین عکسا که گفتم واستون گذاشتم ببینید یه خرده بخندید ! در کل می شه گفت این انتخاباتم مثل همون چهار سال پیشه و چیز زیاد متفاوتی نداره ! این روزا باز جوونا در مرکز توجه بیدن ! !

بیخیال بابا ! این چیزا چه ربطی به دهی ی فجر داره که من دارم بلغور می کنم !؟ راستی بهاران خجسته باد ! عید کیه ؟!

برمی گردم ... البته توکلتُ علی الله !

پ.ن (۱):هوس سفر نداری ز غبار این بیابان ؟! همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 14:38  توسط میثم  | 

سلام !

دعا کنید کیبورد منفجر نشه !

عجب روزی بود امروز ! نمی دونم چه جوری شده الان دارم نفس می کشم !

۱. خواب بودم مثلا ! BOOOMMM!!! اوی ؟! پسر ؟! مگه نمی خواستی بری ثبت احوال ؟! خوابی که هنوز ! اِ بابا صبر کن ببینم ساعت چنده مگه ؟! موبایلم کوش !؟ بوم م م م ! با کمر ولو شدم کف زمین !

۲. خاک بر سرت کنن که لیاقت هیچی رو نداری ! عجب ...

۳. صف بانک می خوای بدونی چیه ؟! بیا نشونت بدم ! افراد حاضر در صف : ۰۸۹ نفر !

۴. یخ زدم بابا از سرما ! ای ملت من بازم واستادم  یه تاکسی بیاد سوارش شم !

۵. من گشنمه  ! رفتم یه پیتزا سفارش دادم سق بزنم ! با شکم خالی نوشابه خوردم شکم درد گرفتم  پیتزارو بردم واسه داداشم !

۶. هی خانوم ! کِجا کِجا ؟! بوم م م ... ! با سر رفتم توی داربستی که وسط راهم سبز شد

۷. بیلیارد ؟ ضعیفی ! شرطی می زنی ؟  ۵۰۰۰ ؟! قبول ؟! قبول ! با پول میز ۷۰۰۰ تومن دادم اومدم بیرون ! 

خلاصه اینایی که بالا خوندید امروز قشنگ ِ من بود !  امروز دست به بمب می زدم خنثی می شد  کسی بمب داره ؟! هیف که دستم به دلم نمی رسه ! داره منفجر می شه ! وسط همه ی چیزایی که خوندید هزار و یک اتفاق دیگه افتاد ! چند دقیقه یه بار یه SMS میومد و یه حال اساسی بهم می داد ! ولی خوب چاره چیه ؟! فقط سکوت و یه نگاه ... ! دلم از همه پر ِ ها ! هان ؟!  چرا چپ چپ نیگا می کنی ؟! دوس دارم ! دل ِ خودمه خودم می دونم ! ولمون کنید بابا ! به من چه اخه ؟! چرا در گنجه بازه ؟! چرا دم خر درازه ؟! چرا گربه ی تو اِیوون خوشگل و خوب و نازه ؟! اقا به من چه اخه !

می زنمت ها

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 21:26  توسط میثم  |