تبليغاتX
تودلیهای یک پسر متاهل
اینجایم !
تو نیز اینجایی !
خودمانیم ! چه لحظه هایی ...
داغ تن تو روی روح من !
نشان دارم کرده ای  ...
چشمانت راضیست !
فروغ ابدیت پدیدار است  ...

دانی ؟!  لحظه هایم در عجبند
که تو را ٬ که خود را ٬ که آن ها را
به چه شوقی به یاد می سپارم
منی که خط بطلان بر هر لحظه ی پیشم می کشم .

دیروز از فراموشی ها گفتم !
دیروز از مستی ها گفتم
امروز از آتشی می گویم که
داغش را ذهنم نیز فراموش نمی کند
چه رسد به  قلبی چاک در پس سینه ای ستبر .

دیروز نوشتم !
بی آنکه بدانم نوشتم ...
نوشتم از او که رفت !
از او که بی عنوان رفت ...

 


امروز گویم :
چه خوش رفتی ای دوست !
خوشحالیم به حال نیک تو !

مخاطب خاص :کرم خاکی ! فرید !

 

امضا : میثم 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 23:52 توسط میثم

می نویسم برای تو
برای تو که رفتی و به جا گذاشتی یادگاری از سال های دور

کاش می دانستی چه آتشی بر پاست
کاش می دانستی که یادگاریت زندگیم را به سیاهی کشانده
کاش می دانستی ...

همه چیز زیبا بود !
هست
اما
اگر بگذارند ...............................................................

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 3:25 توسط میثم

نیستی چیره می گردد و من
چون کودکی به دنبال جانی خیالی
میان نقاشی هایم می گردم ...

میان نقاشی هایم از تو ...
میان نقاشی هایم از آن ها ...

چه دردیست که بدانی مرد پیر کفاش خیابان
شاید هنوز چشمانش نگران به دنبال قدم های تو باشد ...

گفته بودم اما نمی دانستم
که هرزگی افکارم  از خیالم
قوی تر است و آن ها را جان می بخشد !

یاد کودکی هایم ٬ یاد آن روزگاران ٬ یاد تو
یاد مان ٬ یاد باد
در این گرداب یأس .

شکستنم نزدیک است .
به سراغ من دیوانه اگر می آیید
نرم و آهسته بیایید
مبادا ترک بردارد چینی نازک تنهایی من ...

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 22:23 توسط میثم |