تبليغاتX
تودلیهای یک پسر متاهل
سلام !

پای پیاده می رود ، قافله ی نگاه من
تا برسد به چشم تو ، ای مه شامگاه من ...

روز عروسیمون بد نشد ! یعنی همه چی عالی بود ! از اولش بگم ؟!

دیشبش رفتم خونه ی دوستم خوابیدم ! صبح که داشتم می رفتم صحنه های عجیبی دیدم ! ولی خوب نمی شه اینجا گفت ! هر کی خواست بدونه توی نظرات بگه بیام باعث ف.یلتر شدنه وبلاگش بشم برم ! رفتم خونه صبحونه خوردم و یه خرده سر به سرم گذاشتن ! میثم ؟! حالیت هست داری چیکار می کنی ؟! بیداری الان ؟! :دی

داماد کوچک ...

گل فروش خیابونمون گفته بود ساعت 9 بیا ماشینو بدم برو ! ساعت 10:30 به زور ماشینو از زیر چنگش در آوردم رفتم آرایشگاه ! به به به ! چه دامادی :دی ! یکی از بهترین دوستام اومد خونمون ! برام شراب انگور 7 ساله آورده بود ! جاتون خالی ! مزه ی عسل می داد :دی ! شدم بهترین و خوشگل ترین و سر خوش ترین داماد دنیا ! نه اینکه بخوام از خودم تعریف کنم ها ! نه ! نگاه هایی که می شد اینو بهم ثابت می کرد ! حالا یه چیزی بگم بخندید ! داشتیم با میلاد می رفتیم دنبال عروسم ! توی راه که ماشین رو گل زده بودم میلادم نشسته بود رو صندلی بغل دستم ، همه ی راننده ها به هزار امید بر می گشتن عروس رو ببینن ! با چهره ی خندون بر می گشتن و وقتی چشمشون به میلاد می افتاد یهو اخماشون در هم می رفت و سرشون رو تکون می دادن ! البته من که از خدام بود میلاد زنم بشه ! :دی از ته دل گفتم !! خلاصه رفتیم رسیدیم آرایشگاه عروسم ! همون جا بود که یادم افتاد آتلیه گفته بود جوراب هم رنگ کت شلوارم بپوشم ! با هزار مصیبت افشین رو پیدا کردم و بهش سپردم برام یه جفت جوراب بخره ! فیلم بردار تیز بین قصه هم این نکته از دوربینش پنهان نموند و همه رو ضبط کرد ...


خلاصه عروشم رو آوردن! به به به ! چه عروسی ! بی تعارف بگم ! همیشه بهش می گفتم قراره بشی زشت ترین عروس دنیا ! بعدش همه قراره به من بگن از این خوشگل ترش نبود بگیریش ؟! :دی اما انصافا زیبا ترین موجودی شده بود که من به تمام عمرم دیده بودم ! کار خدا بود که تا شب تنهامون نذاشتن ! وگرنه جنازشو تحویل وادی رحمت می دادم ! :دی

کرم خاکی عزیزم ! فکرشم نمی کردم اینقدر ناز بشی !!!


عروس قصه ی من ...

من که دیوونه می شم وقتی بهش فکر می کنم ! اینقدر قشنگ بود که فکر می کنم تا تموم عمرم می تونم به گرمی و قشنگیه اون لحظه همهی بدی های دنیا رو فراموش کنم ! فریاد بزن بگو دوست دارم ...

بیخیال اینا ! داشتم می گفتم ! اینقدر لباسش بزرگ بود که از هیچ دری رد نمی شد ! ولی انصافا خیلی باحال بود ! شده بود مثل سرندیپیتی ! منظورم همون سیندرلاست ! با هزار مصیبت تونستم توی ماشین جاش کنم و راه افتادم طرف آتلیه ! توی راه چقدر خوش گذشت ! رفتیم آتلیه ! اونجا می گفتم لب هاتونو نزدیک کنید بهم ! منم که بی ظرفیت ! خودتون می تونید حدس بزنید چی پیش اومد ! اینقدر ژست های باحال گرفتیم ته دل آدم یه جوری می شد در حین عکاسی :دی ! می ونید که چه جوری می گم ؟! :دی

عزیزم برگرد ؟ :دی !!

آتلیه هم هر جوری بود تموم شد ! زفتیم خونه ! مگه این فیلم بردارو عکاس می کشن ؟! دیوونمون کردن تا شب ! اینور برو ! اونور برو ! اینو بگیر ! اونو بده ! چشمک بزن ! بوس کن ! ال کن ! بل کن ! فقط بکن بکن راه انداخته بودن بدون در نظر گرفتن اینکه بابا خسته شدیم ! یه خردشم نگر دارین واسه شب ! :دی منظورم شی که مهمونا می آن !

بقیه اش باشه واسه دفعه ی بعد ...



+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 10:59 توسط میثم |

بی تو سازم ، صدا نداره !

تولدت مبارک همسر عزیزم !

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 0:10 توسط میثم

سلام!

پرسیدند : خوابی یا بیدار ؟!

خود نیز در عجبیم که خوابیم یا بیدار ! بازی دکتر دکتر با پسر بچه های کوچه ی غربت گرفته ؛ تاریک خانه ی بازداشتگاه نم کشیده ی کلانتری 15 و 17 ؛ پرونده سازی های احمقانه ی : جرم : ایجاد مزاحمت برای ناموس خودش !!! پشت بام های نیمه شب ! ولگردی های بامداد روشن ! تابستان های زمستانی و زمستان های تابستانی !  همه و همه ما را به مثابه خوابی می ماند که در ورطه ی آن گرفتار آمدیم و چیزی نصیبمان نشد جز :

گه گیجه ای آبی رنگ ...

به رنگ دو تصادف ! به رنگ خواب های آشفته و گر گرفتن های نیمه شب ! به رنگ مالباختگی ! به رنگ عقب ماندن ! به رنگ معلولیت ...

باور داشتن به بیداری ، الان ! ؛ همانقدر احمقانه است که باور کنی اینجا پایان راه همه ی آرزوهاست !
باور داشتن به بیداری ، الان ! ؛ همانقدر احمقانه است که باور کنی اینجا می شود بنزین مفت پیدا کرد !
باور داشتن به بیداری ، الان ! ؛ همانقدر احمقانه است که باور کنی امشب پاهایت را بیرون لحاف نمی گذاری !

می دانم ! احمقانه است ! هر لحظه ی این نوشتن احمقانه است !
می دانم ! احمقانه است ! هر لحظه ی این روز ها احمقانه است !
می دانم ! احمقانه است !

این که تو فکر می کنی من احمقم ؛ احمقانه است !

دنیای وارونه ی من این روز ها خوب به من می رسد ! دنیای شما چه طور ؟!
ما شکرگزاریم ! برای هر لحظه ی احمقانه ! برای این بی بنزینی ! برای داشتن تو ...
اما نگرانیم !


نگران همیشگی ؛ برای چشمان قهوه ای تو ...


+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 17:14 توسط میثم