يه زمين بود ! روش پر از درخت و آب و برگ و دوستي بود ...
يه آسمون آبي بود با كلي ابر ! ابرا همه سفيد بودن ...
مثل سفيدي پوست لطيف تو !
من به دنيا اومدم !
من كه نمي فهميدم ...
نمي فهميدم يه گوشه ي دنيا جنگه ...
توي كوچه ، دنبال يه مترسك مهربون بودم !
مترسكي كه دلش برام بسوزه و دوچرخه سواري يادم بده !
من كه نمي فهميدم ...
نمي فهميدم يه گوشه ي دنيا جنگه ...
رفتم مدرسه !
هاي و هوي راه مدرسه !
وحشي بازي هاي پسرونه ي بعد ِ مدرسه !
گروه سرود و تكبر بازي توي تئاتر مدرسه !
من كه نمي فهميدم ...
نمي فهميدم يه گوشه ي دنيا جنگه ...
راهنمايي اومد !
بدون ترس ! بدون لرز !
بختم رسيد ! نگاه گرمش چشم رو بوسيد !
...
باغ زيتونم آفت زده شد .
گشت ارشاد يا گشت ارعاب مسئله اينست ...
البته خيلي مسائل ديگه اي وجود داره كه گفتنشون هزار سال طول مي كشه ! توانستيم خويشتن را نجات دهيم !
آيا مادري را يافته ايد كه به فرزند خويش حسادت بورزد ؟
بلغورات با طعم جنون گاوي ! امروز زايمان نداشتيم .
نشسته بودم توي مطب متتظر بودم زنگ بزنن بگن بيا سزارين داري اما خبري نشد !
همونجوري كه نشسته بوديم با خود گفتيم مگر ما خود از جامعه ي انصار چه چيز كم داريم ؟
دست به كار شدم !
تراشيدم ...
پرستيدم ...
و به ناگاه شكستم ...
آري ! چنين است درد بي درمان افكار هرزه ي ما ...
بعدا نوشت ۱ : یه شاخه گل رز سفید به یادگاری هام اضافه شد
بعدا نوشت ۲ : شاخه ی خشک پیچک تنهایی ... فکر کنم دلم قراره برای این احساس تنگ بشه ! اصلا خوب نیست که از قبل می دونی دلت قراره واسه چی تنگ بشه ...
بعدا نوشت 3 : روحم ديگه بين بدنم و هوا نيست ! منظورم اينه كه ديگه احساس نمي كنم كسي داره روحم رو مي كشه ! جالبه ! يا كلا برگشته يا كلا رفته !!!!