عجب روزگاري شده ! ديدي ؟! داشتم راه مي رفتم يهو يكي اومد چسبيد بهم شديم دو تا ! خدا كنه همين دو تا بمونيم ! ولي خوب ديگه ! شناسنامه ي من هنوز سه تا جاي خالي داره ! حتما حكمتي در كار بوده ... :دي
ديروز اينجانب حاج ميثم جون فرزند حاج آقا حسين ،در طي يك عمليات غير مترقبه و انتهاري به عضويت دائم مجمع مرد هاي مرغ شده در آمدم ! خود نيز در پوستين خود نمي گنجيم و اصلا به مشكلات زندگي فكر نمي كنيم ! آن ها را پدر و مادر هايمان حل مي كنند و ما فعلا فقط در فكر درست كردن بچه هستيم ! مي خواهيم به مدد حق تعالي 54564542132121212454 تا فرزند پسر و 12123454534212 تا فرزند دختر تحويل اجتماع بدهيم كه واي به حال همتون كه بيچاره شديد ! يه مشت مريض رواني و خنگ بدتر از پدر و مادرشان خواهند شد !
ديروز طي جلسه اي كه در خانه ي مادر بچه ها برگزار شد كلي به خودمان فشار آورديم كه درست بنشينيم و شيرين كاري نكنيم ! پدرمان مراسم را با داستان ليلي و مجنون عرب شروع كرد و به ذكر اين نكته بسنده كرد كه ليلي و مجنون در مقايسه با پسر من و دختر شما بايد كمي جلو تر بروند و بوق بزنند ! البته بنده موافقم ولي از آن جايي كه در آن زمان بوق نبود بايد بروند مانند الاغ عر بزنند !
من به عنوان پدر بچه ها از حالا بگم دختران و پسران من خيلي با حال خواهند بود و اگر مي خواهيد فردا يكي را به عنوان داماد و ديگري را به عنوان عروس به خانه بياوريد از حالا بايد ثبت نام كنيد ! اما از اونجايي كه مادر بچه ها يك انسان است و هيچ نسبت سببي و نسبي با ماكروفر نداره پس از اين جا نتيجه مي گيريم كه يك مقدار محدودي از اين بچه ها توليد خواهند شد ! پس اولويت با كساني است كه زود تر ثبت نام كنند !
بابا بزرگ مادري بچه ها خيلي از من خوششان آمد ! يعني اينجور كه بوش مي آد خوشش اومد ! مگه اينكه اين بو نكته ي انحرافي قضيه باشد !
توكلت علي الله ! :دي
مزدوج مي شويم ...
من با يك كرم خاكي كه حاصله يك ازدواج فاميلي است .
به نظرتان فرزندمان نيز مانند او خنگ مي شود ؟!!!!

براي من كمي دعا ...
كف دستي كافيست ...
عربای بو گندو ! عربای شیر شتر خور ! مردای عرب اگه مرد بودن که روسری سرشون نمی کردن ! عربای وحشی و هزار جور از این حرفای زیر دیپام در حد دروازه غار ! حرف هایی که هر روز و هر روز نثار روح این اعراب می کنیم و لی غافل از اینکه تمدن اعراب در ۱۴۰۰ سال پیش بسیار بسیار غنی تر و پیشرفته از تمدن حال حاضر کشور ما بوده ! می گید چه طور ؟
داشتم با حاج آقا ... رئیس گزینش استانداری ... حرف می زدم بحث کشیده شد به نا هنجاری های اجتماعی ! بیچاره چشماش گرد شده بود ! نمی دونم از کجا الهام شد گفتم حاج آقا ؟ انصافا اعراب از ما خیلی متمدن تر بودن ! گفت چه طور ؟ گفتم :
حضرت رسول در زمان خودش فردی بود که یک نا هنجار اجتماعی به تمام معنی بود . بر خلاف قوانین مرسوم در جامعه رفتار می کرد و خیلی آشکار مقدسات جامعه رو به سخره می گرفت و حرف خودش رو می زد تا جایی که کم کم سخن محمد به هنجار تبدیل شد و قانون مرسوم جامعه به نا هنجار !
ولی آیا اگر اعراب آن زمان جاهلیت (!) دارای سعه صدر فوق العاده ای نبودند آیا باز محمد قادر بود که نا هنجار خود را تبلیغ کند و مردم را به سوی آن چه که خود باور داشت فرا خواند ؟ در آن زمان ٬ اعراب با سعه صدر خود راه بیرون آمد از آن جاهلیت هولناک را برای خود به ارمغان آوردند و در حداقل پیشرفت ممکن دیگر دختران خود را زنده به گور نکردند .
ولی آیا امروز اگر محمد دیگری ظهور کند و سعی در شکستن هنجار های غلط جامعه کند ٬ ما مانند اعراب در مقابل وی سکوت می کنیم ؟ در حداقل حالت ممکن دادگاه انگیز.اسیون ٬ شکنجه ٬ گرفتن توبه نامه و ... ارمغان ما برای آن شخص خواهد بود ! و در حالت های غیر عادی زندانی سی.ا.سی ٬ سلول های انفرادی ٬ ش.کنجه های هولناک و در نهایت مرگی دهشتناک نصیب وی خواهد شد .
چنین است که اعراب ۱۴۰۰ سال پیش ٬ از یک بعد دارای تمدن بسیار پیشرفته تر از امروز ما بودند .
در مقدسات عرفانی و معنوی جامعه جای هیچ گونه دخل و تغییری نیست . ولی آیا می توان در مقابل بت ها و قوانین ساخته و پرداخته ی ذهن بشر نیز چنین جکمی را صادر کرد ؟
ما نیز باید دارای سعه ی صدر در مقابل نا هنجار ها باشیم ! شاید حکمتی در کار باشد ...
تنها جوابی که داد : چشمانی گرد شده و نگاهی عاقل اندر سفیه !
عوام الناس ! درست نوشتم ؟ نمی دونم ! ولی مطمئنم که خیلی از شما ها می دونید منظورم چیه ! عوام الناس در جوامع انسانی به موجوداتی بی شاخ و دم اطلاق می شود که سنگی درون چاه عمیق می اندازند و هیچ دانشمند و فرزانه ای را یارای بیرون کشیدن آن نیست ! هم چنین با مراجعه به آخرین فلاسفه ی به روز شده ی قرن حاضر به این نکته پی می بریم که عوام الناس به مثال گوسپندانی هستند که در چراگاه زندگی ٬ کاری به جز نشخوار کردن اعصاب غیر هم جنس خود را ندارند .
البته با تحقیقات گسترده ای که اینجانب به مدت چند سال روی این موجودات شگفت انگیز انجام داده ام به مدارکی دال بر وجود جنگ و نزاع بین هم جنسان نیز دست یافته ام ! به این معنی که این گوسپندان گاهی اوقات به علت کمبود علفِ عام پرور به سوی دیگر گوسپندان ِ هم پیمان خود لگد پرانی می کنند . برای مثال چندی پیش یکی از همین گوسپندانی که بلای خانمان سوز اعتیاد گرفتار شده است برای نشان دادن اندام پشمالوی خود و گستردگی جناغ هنگفت خویش به سوی برادر غره شده و در طی یک سلسله مراتب به اصطلاح برنامه ریزی شده فرزند غیر عام برادر را با رکیکترین کلمات رایج در بین گوسپندان مورد خطاب قرار می دهد . اما از آنجا که همیشه خشونت نتیجه ی عکس در پروسه ی تربیتی فرزند برادر داشته است ٬ به ناگاه وی با خشمی غول پیکر ٬ آنچنان فریاد هایی را نثار پدر و مادر و همه ی هم رزمان غیر عام خویش می کند که همه ی گوسپندان شهرک از ترس فر خوردن پشمشان منطقه را تا شعاع خیلی زیاد خالی از سکنه می کنند .
در همین راستا ٬ اینجانب به کشایفی بس عجیب و خارق العاده دست پیدا کرده ام که امیدوارم با برملا کردن آن ها کمی از احساس اسهال مغزی که به آن دچار شده ام کاسته شود .
۱ . این گوسپندان اعمالی بسیار مضحک و خنده داری دارند . در واقع این ها به مثابه ملیجک هایی مفت و مجانی هستند که به وفور در اختیار صاحبان نعمتی به نام عقل قرا گرفته اند تا آن ها را از ته دل بخندانند تا درد زایمان افکار بی مرز خویش را تسهیل دهند .
۲ . تنها راه شناسایی این گوسپندان که به صورت فوری عمل می نماید و در واقع نوع بسیار پیشرفته و بدون خطای baby check های موجود در بازار می باشد ٬ دقت در گفتار شخص مقابل و تلاش برای یافتن نشانه هایی از جمله و حالت های مختلف " انا الحق " می باشد .
۳ . این گوسپندان موجوداتی بسیار موذی نیز می باشند . لازم است همه ی تلاش خود را به کار برده تا با قساوت قلب تمام با این موجودات بر خورد کرده و شخصیت آن ها را در حد توان آسیاب کرده و برای باز کردن چاه فاضلاب از آن استفاده کرد .
۴ . این موجودات موذی ٬ بسیار فضول نیز می باشند ! به بیان ساده تر دیوار گوسپند داره و گوسپند نیز دارای دستگاه شنوایی می باشد ! بنابر این اصل را بر عدم اعتماد بر این نوع موجودات عوضی بگذارید تا هیچ اسیبی از این گوسپندان به درد نخور به شما وارد نشود .
این بود خلاصه ای از مکتب گوسپند شناسی و راه کار های کنترل و مبارزه با آن ها .
بله شنونده ی عزیز ٬ حتما ! یک قطعه ی کلاسیکی وجود داره که از قدیم الایم رواج گسترده ای بین همه ی آقایون داشته و بانوان ما نیز بر اثر حس چشم و هم چشمیه شدیدی که بین این جامعه ی مظلوم و جامعه ی شیر پرور آقایون وجود داشته ٬ از اون استفاده می کردن . منتهی ما باید از اینجا نتیجه بگیریم که این تخم اینگیلیس ها همه جا هست ! یعنی الان بنده می خوام یکی از سیاه ترین کشف های علمی فرهنگی قرن رو براتون توضیح بدم ! لطفا این شعر رو با همه ی دقت بخونید :
پسرا شیرن ٬ مثل شمشیرن ... دخترا موشن مثل خرگوشن !
خوب ؟ بگذارید با یک سوال کفشم رو براتون توضیح بدم ! از اونجایی که همه ی شما خوانندگان گرامی بالای ۱۸ سال سن دارید پس حتما تاحالا قسمت نشده به سمت کانال های خلاف ادبی برید ! به همین دلیل هم هیچ کدوم از شما ها نمی دونید معروف ترین لوگوی این کانال های خیلی بد چیه ! و دقیقا به همین دلیل چون من اطلاعات عمومیم در سطح وسیعی گنده اس ٬ یه جا شنیدم که این لوگو برای شرکت p. l. a .y .b. o. y هست و اون نماد یک خرگوشه !
ولی تاحالا شده شما دوستان کنجکاو از خودتون بپرسید چرا خرگوش ؟ چرا مثلا یه فیل رو نماد اون شرکت نکردن ؟ یا حتی یک اسب یا الاغ ( با وجود گستردگی وجودشون !!! ) بله ! حتما تا حالا نشده بپرسید چون آدم تا چشمش به این خرگوش لامصب می افته دیگه کلا مخش تعطیل می شه و هیچ جایی برای فکردن نمی مونه ! ولی بزارید من از این فرصت سوء استفاده کنم و از اونجایی که در این صفحه هیچ نوع جسم تحریک کننده ای وجود نداره تا خدایی نکرده ذهن شما مختل بشه این مسئله رو براتون توضیح بدم ! اگه شما دوتا خرگوش رو داخل یک اتاق زندانی کنید ظرف مدت یک ماه می تونید وارد کار صادرات و واردات خرگوش بشید ! چون عاشق زاد و ولد و کار های خلاف شرع هستن ! و هیچ موجود دیگه ای قادر به تولید مثل به این سرعت نیست .
حالا شما اگه کمی هشیار باشید می تونید نکته ای ظریف رو از بین فرهنگ چند ساله و غنی ما کشف کنید ! پسرا شیرن ٬ مثل شمشیرن ... دخترا موشن مثل خرگوشن ! و دخترا مثل خرگوشن ! یعنی چی به نظرتون ؟ به نظر من که کسی که این شعر رو ساخته یک بیمار روانی با طبع شعر عالی بوده و در این شعر ظریف ترین عقیده ی اکثر مرد های این سرزمین رو به تصویر کشیده ! دختر ها فقط به درد تولید مثل می خورن ! مثل خرگوش ! من که می گم سراینده ی این شعر از اینگیلیسا پول گرفته و این یک اقدام علیه امنیت ملی هستش !!!
امشب چه قدر سرده همه جا ! یا فقط من اینجوری احساس می کنم ؟ می دونید چی شد ؟ شومینه ی داغ ساختمون بلندم خاموش شد ! یهو شعله هاش ته کشیدن !
وفادار بود !چقدر زیاد ! در حد تیم ملی ! می تونست کم کم شروع کنه به کار صادرات وفاداری ! ولی یهو ...
رفیق من ٬ سنگ صبور غم هاست ...
به دیدنم بیا که خیلی تنهام ...
خوب من که هیچ وقت ادعای وفاداری نداشتم ! ولی من همه ی نداشته هات رو به پای وفاداریت دادم ... خوب حالا که اینم زیر سوال رفت تو چی داری که من عاشقش بشم ؟
بوی زنجیر در مشام منی ٬ نام گل بر لب بهار توام ...
اولین جلوه ی جنون منی ٬ آخرین فرصت قمار توام ...