اوه ! روزای عجیب غریبی بیده ! یه سوال چند وقته فکرم رو مشغول کرده ! در واقع الان دقیقا پنج دقیقه اس دارم فکر کی می کنم که چرا این عربای بو گندو دست از سر ما ور نمی دارن ؟ بازی گل کوچیک ایران - امارات رو دیدید ؟ یارو توی محوطه ی جریمه سوار دفاع تیم ما شده یه دورم ازش سواری گرفته ٬ بعد با قباحت تمام بر گشت سر داور داد زد که من می خواستم یه دور دیگه سوار شم ٬ این زود پیادم کرد ...
محصولی با کلی ثروت شد وزیر کشور ! البته با این تفاوت که دیگه کسی جرات نداره انگشتش رو بکنه توی اونجای محصولی منظورم توی سوراخ چشماشه که ازش بپرسه تو چرا ۵۰ میلیارد فقط پول خونه باغته ؟ ۱۶۰ میلیارد ناقابل توی حسابت خوابیده ! فقط با سود این پول می شه هر ماه دوتا آپارتمان خرید ! بعدش یه جوون توی این دور و زمونه ۸۷۵۴۳۲۱۸۷۹۴۹۱۹ سال هم کار بکنه یه متر خونه نمی تونه بخره ! اینا که فاصله ی طبقاتی نیست ؟ اینا همش یه خواب و خیال که من باز گرفتارش شدم ! من موندم این آدم چرا رفت شد وزیر کشور ؟ بیخیال ...
اولین کت و شلوار عمرم رو خریدم ! البته دادم بدوزن ! بورد های هاکوپیان باحال بودن ولی به درد من نمی خوردن ! به زودی قرار شد ازشون برای یک عملیات انتهاری استفاده کنم ! انا لله و انا الیه راجعون ! باورش کنید مطمئن باشید که سرتون می آد . می ریم صید کرم خاکی ! کسی می دونه این جریان چه ربطی به من که هنوز ۲۰ سالم تموم نشده داره ؟! من که نمی رم ! خودشون هر کاری که می خوان بکنن ! کرم خاکی داریم ! کرم خاکی ... یه دونه مونده ها ! تا نبردن ٬ تو ببر ! زیبا ٬ جادار مطمئن ! کرم خاکی دارای نشان ISO شونصد هزارو شيش از سازمان بيماري هاي خاص روحي رواني و انجمن حمايت از گاز گرفتگي پسران زير ۲۱ سال ! همه جاي تنم كبوده ! بابام ببينه مي كشدم !
سينما بودم ! يه دخترم پشتم بود ! اونم چه دختري ! فكر كنم گنده لات محلشون بود ! به پسره كه بغل دستش نشسته بود گفت : ببين الاغ ! نه تو آدمشي كه منو بگيري ! نه من با تو ازدواج مي كنم ! فقط اومدم كه چند دقيقه حال بدي بهم برم ! نامزدم منتظرمه !!!
حق بهش مي دم ! سينما تاريكه ديگه !!!
پ.ن ( ۱ ) : فکر کنم حسرت نوه دارشدن قراره بمونه روی دل مامان بابام!
یه موهای کاملا سیخ سیخی ! با یه انگشت مهربون که عاشق عشق بازی با اون موهاس !
محکم میگیرتشون ٬ می پیچوندشون و دونه دونه از خونشون جداشون می کنه .
یه خودکارم هست ! جاش توی دهنمه همیشه ! جالبه !
یه کتاب خیلی قطور هم نشسته جلوم داره دهن کجی می کنه ! روش نوشته : مقاومت مصالح
دلم می خواد با مشت بزنم دهنش رو خرد کنم ! خجالتم خوب چیزیه ! کی گفته من خوشم می آد ازش ؟ اما مجبورم بخونم ! امشب تا صبح با همیم ! ترتیبشو می دم که دیگه هوس شب کاری نکنه ! می برمش پشت میزم ! لاشو باز می کنم و خودکارمو مزارم لاش و سرم رو می زارم روشو می خوابم تا صبح !
شیوه ی نوین در آموزش مقاومت مصالح ! یادگیری مقاومت مصالح در خواب . با متد کاملا تست شده و اثبات شده از طرف شورای عالی بچه های همیشه مشروط !!
فردا باز قراره با استاد دانیالی کلاس داشته باشیم ! خود درگیری داره بیچاره ! امیدوارم شب با زنش دعواش شه٬ زنش یه ماهی تابه ی چودن رو سرش خرد کنه ! من حاضرم دیه اش رو بدم ! مرتیکه ی قُرُم دَنگ ! فکر می کنه خودش آخرین خنگ روی زمینه ! خودشو عینه یک فروند سنده ی کلفت می گیره می آد سر کلاس ! چیز یم بارش بود دلمون نمی سوخت ! یعنی بارش هستا ! منتها چیزای دیگه ! آجر و سیمان و بیل و کلنگ !
من دچار يه مشكل فني شدم ! تكرر ادرار دارم ! فكرم نمي كنم حامله شده باشم ! دوس پسرم اين چيزا حاليش نيس هنوز ! به نظرتون دليلش چيه ؟ ويارم دارم ! ويار گريه با يه خرده خون و خون ريزي ! فكر كنم بچه ام قراره چنگيز خان مونگول بشه .
تا حالا شنيديد روزي هزار تا دختر واسه يه پسر خود كشي كنن ؟ منم نشنيدم ! اما حقيقت داره ! كافيه يه روز بيايد پيش من راه بريد ! توهمات احمقانه با طعم ترش و شيرين مثل فسنجون .
پ.ن (۱) : من چرا نرفتم بدرقه ی بهترین رفیقم ؟
یه خواننده ی مهربون : خوب که چی ؟
من : چی خوب که چی ؟
یه خواننده ی مهربون : که چی که روزی یه بار می آی می نویسی وقت مردم رو با این چرت و پرتا می گیری ؟ مگه تو آدم نیستی ؟
من : هوی ! مواظب حرف زدنت باش ! واچ یور ماوس ! منظورم اینه که دور از جون همه ی آدما !
یه خواننده ی مهربون : نه ! خوشم اومد ! یه چیزی حالیته ! خوب اگه راس می گی بگو ببینم ابی چرا می گه امشب همین ترانه هم نفس نفس دوست داره ؟!
من : من نمی دونم ! از کرد.ان بپرس ! اون و احمد.ی نژاد دستشون توی این کاراس !
من : چیزه ! می گم شب کجایی ؟!
یه خواننده ی مهربون : منظور ؟!!
من : بیب !
نوشابه ی کوکا با طعم ان دماغ غنی شده ! یه مشت هویج بی مزه ! ک.ون گشاد و آب هندونه ! همه و همه با یه مشت خرت و پرت دیگه به سرقفلی داده می شه ! با چندین در صد کار مزد با سود تک رقمیه چند رقمی الاصل ! کسی " پارمیدا " رو پیدا کرد ؟ دیشب باباتو دیدم پارمیدا ! حالا دس دس ٬ ردیف آخر شله !!
ساسی مانکن : تو منو دوس داری آره ٬ پاهات مثل خیاره !
فدات بشم که طالبی ٬ پیش تو کم می آره !
کسی شماره تیلیفوونه آنجیلینا فراهانی رو داره ؟! می خوام بزنگم بگم من فکرامو کردم ! حاضر نیستم توی فیلم بعدیش نقش اول مرد باشم ! راستش چند شب پیش اومد توی خوابم گفت بی تو هرگز ! امشب از همین جا اعلام می کنم : خانوم آنجلینا فراهانی ! با تو عمرن !
استاد : ک.یلیتورس زن ٬ بر اساس یه کتابی ( که من یادم نمی آد اسمش چیه ) همون آلت مرد در یک سایز بسیار بسیار کوچیکه !
دانشجوی کنجکاو : استاد عکسش رو دارید نشون بدید ؟
استاد : آره ! فلانی دندون روی جیگر بزار نشونت می دم ! خوب بچه ها فلان چیز فلان جوره
چند مین دیگه :
دانشجوی کنجکاو : استاد پس کی نشون می دید ؟
استاد : نشون می دم دیگه صبر کن ! خوب بچه ها ! فلان چیز فلان جوره
چند مین دیگه :
دانشجوی کنجکاو : استاد ؟ یادتون که نرفت ؟ قراره یه چیزی نشون بدبد ها !
استاد : آره پسر جون ! گفتم که نشون می دم ! یه خرده دندون روی جیگر بزار این مطلب رو نموم کنم بهتون نشون می دم عکسشم !
دانشجوی کنجکاو : مرسی استاد !
چند مین دیگه :
دانشجوی کنجکاو : استاد پس نمی خواید عکس ک.یلیتورس رو نشون بدید بهمون ؟؟
یه دانشجوی دیگه : چرا الان نشونت می ده ! ولی در یه سایز خیلی خیلی بزرگ !!!
محاورات شخصی من سر کلاس ها هیچ ربطی به هیچ کسی نداره ! راستی محض اطلاع همه ی دوستان و آشنایان این مرحوم می رساند که ایشون گور ندارن که کفنشون باشه اَند وایس و ِرسا ( یعنی و برعکس )
خدایا خداوندا ! ما نیت کردیم امشب سه تن علف بخوریم ! ببین به صلاح مملکت هست یا نه ! من با خرای مملکت همسایه صحبت کردم اونا مشکلی ندارن ! البته فکر کنم در اون صورت کار به واردات یونجه هم می رسه ! ولی خوب چه فرقی داره ؟ از قدیم گفتن دیر یا زود داره ولی سوخت و سوز نداره !!
امشب شبه عشقه ! حبیبم رو می خوام :دی حبیبم که شب بخیر بگه ٬ حبیبه رو می خوام :دی
نوشتنم گل کرده ! چاره ای نیست و دیگه جایی برای رفتنم نیست ! منم و سكوت درونم و يه دنياي تاريك با هزار تا علامت سوال !
چشام بستس ٬ جهانم شكل خوابه ...
پس ! مي مونم من و اين پنجره ي سفيد .
من گدايي را ديدم كه در به در مي رفت و آواز چكاوك مي خواست ! (استاد سهراب)
ولي حالا من پسري رواني ديدم كه در به در مي رفت و دعاي خير مي خواست !
داره چه اتفاقاتي مي افته ؟ تمام ذهنم مشغول يه نفر ديگه اس ! يه نفري كه از منه و براي من . قوي بودن سخته ! تجزيه و تحليل و درست انجام دادن كارهايي كه بايد انجام بدي تا درد رو عوض يك نفر ديگه احساس كني كار سختيه !
بگو سپيدي كاغذ بيهوده نيست ...
برام دعا نكنيد هيچ گ.وهي نمي تونم بخورم ! اينقدر اوضاع عجيب غريبي دارم كه نمي دونم چيكار مي خوام بكنم! آره ! اين منم ! ميثم قرباني ! يه ميثم رواني ! يكي كه چند سال به مشكل هاي بچه گونه ي آدماي اطرافش خنديد ...
حالا مي فهمم چرا مي خنديدم !!!
من مي رم باهاش صحبت كنم ! نمي دونم چي مي خوام بگم اصلا ! اونم مثل من يه مرده ! اميدوارم حرف هاي همديگرو بفهميم! به خاطر خودم نمي رم ! اميدوارم بفهمه ! مي رم در مورد يه نفر ديگه صحبت كنم باهاش ! يه نفر كه مطمئنم جفتمونم نگرانشيم !من دعا كردن بلد نيستم ولي بهترين آرزو هارو دارم براش ! اميدوارم كافي باشه !
بگو بيهوده نيست فاصله ي آب و سراب ...
معني يه كلمه ي ديگه رو دارم مي فهمم ! درموندگي ! درموندگي يعني درموندگي ! يعني ندوني از كدوم راه مي خواي گورتو گم كني با اينكه هزار تا راه بلدي ! درموندگي يعني از ترس لطمه خوردن به يه نفر ديگه و باور هات پا در هوا بموني ! البته يكي هم لاي پاهات باشه ! درموندگي يعني توي خواب بودن و اينك به جايي برسي كه روحت ترجيح بده بخوابه !
بگو خواب بود هر چي كه ديدم
افسانه بود هر چي شنيدم ...
به نام آنکه هستی داد بی آنکه مستی دهد .
آمدم ولی جانم به قربانت ... کنون نیز مرا دادی به گیسوی خیالت ؟
من آمدم ز دور ها و دور ها ... ز دوری که نماند از او یاد ها
نشانده ام کنون تو را به زورقی ... ز عشق دلنواز دلدار ها
به راه پر ستاره می کشانیم ... به خم ابروان کمانه می نشانیم
چرا نیست مرا به دل قراری ... به وقت صبحگاه آشنایی ؟
بگو کیست که بر تو چون شرابی ... مستی ارمغان دهد تو بر نتابی ؟
مرگ من روزی فرا خواهد رسید ...
خوبید ؟! می گم می شه برام دعا کنید ؟!
نمی شناسمت اما به دعات نیاز دارم !
گور باباي همه ي گور خر هاي دو رنگ !
امروز سعي كن از خطي فرضي كه از دم من به شعاع بي نهايت كشيده شده جلوتر نيايا كه يه حال اساسي بهت مي دم ! از جون من چي مي خواي ؟!
امروز چهار شنبه اس ! كاش فردا پنج شنبه نمي شد! خيلي وحشتناكه وقتي بعد يه عمر بخواي يه روز صبح ساعت 6:30 بيدار شي بري سر كلاس ! اونم چه كلاسي ؟! اول يه نطق پيش از دستور با بابا داريم بعدش مامي جون هِلپ مي كنن بهمون! بعدش مي ريم يوني تا با استاد رحماني كه فرتقه بينيشو نمي تونه بكشه بالا درس مصالح بخونيم !
واسه بساز بفروشي كه ديگه اينقدر مخ ملت رو به كار نمي گيرن كه ! كي مي آد الك دولك بازي كنيم ؟
راستي ! همين الان برو يه سر به يخچالت بزن ! به غول چراغ نفتي گفتم دوتا شيشه آب شنگولي اعلا بزاره اونجا فر بخوره ! وردار با پيك موتوري بفرست واسه عموي من !تازه ترك كرده بچم خماره !
راستي كسي جايي مي شناسه ترامادول كيلويي بفروشن ؟ اينجاييا همه سوسول تفريش دارن! بسته اي مي دن ! چند فروند خروس جنگي دورم كردن مي خوام بدم اونا ميل كنن ! راستي در مورد من نظرت چيه ؟ يه پسر باحال و جذاب و خوشگل و خو تيپ و خوش اخلاق! و كركر خنده! با مني ؟ زكي خيال خام !
عادل فردوسي پور شيره !
من پر از میل زوالم ٬ عشقه من ؟ تو در چه حالی ؟
"من از آینه و ازدواج ٬ به یک نسبت بیزارم ٬ چون که هر دو در کار تکثیر انسانند !"
خورخه لویبس بورخه
افرادی که " صد سال تنهایی " اثر گابریل گارسیا مارکز رو نخوندن بهتره وقتشون رو با خوندن این پست تلف نکنن ! با تشکر .
خوب می خوام اولین نقد زندگیم رو راجع به این کتاب بنویسم و امیدوارم کسایی که این کتاب رو خوندن بتونن ایراد هامو بگن !
انسان ها و نمادها :
توی این داستان خوزه آرکادئو بوئندیا نماد انسان هایی است که به نوعی گرفتار زرق و برق این دنیا و افسون اون شدن و هنگامی که خوزه آرکادئو بوئندیا قطعه ی یخی که ملکوداس به ارمغان آورده بود رو لمس کرد بارزترین دفاعیه این نماد رو می بینیم ! خوزه غرق این دنیا شد و تا آخرین لحظه ی عمرش گرفتار طلسم این دنیا! به طوری که هنگامی که اورسلا با او در مورد مسائلی که مربوط به فرزند او می شد با وی صحبت می کرد او عملا دیگر توجهی به مسائل اطراف خود نداشت . ! ولی چرا به نظرتون در مورد یخ این اتفاق افتاد ؟! با وجود اون همه اختراع عجیب تر مثل قالیچه ی پرنده یا تلسکوپ یا خیلی چیزای دیگه چرا مارکز از این قطعه ی یخ به عنوان بزرگترین اختراع بشریت نام برد ؟! به نظرم جواب این سوال رو باید در خصوصیات یخ جستجو کنیم ! یخ آب می شه و بعد تبخیر و بعد ناپدید می شه ! مارکز با زیرکی استادانه ای از تمام اختراعات عجیب دنیا و دل بستگی هایی که به اون ها ایجاد می شه به عنوان چیزی که با تغییر شرایط همشون ناپدید می شن پرده برداری کرد و در بقیه ی داستان به دفعات مختلف٬ مثلا در پایان کار آرزو های سرهنگ اورلیانو بوئندیا یا اورلیانو ٫ شاهد دفاع از این عقیده هستیم !
در این داستان سرهنگ اورلیانو بوئندیا ٬ نماد انسان هایی است که گرفتار توهم ارزش گرایی برای فرار از منجلاب درونی خودشون شدن ! در پایان کار با زایل شدن این توهم ٬ سرهنگ اورلیانو باز به دوران آغازین خویش و کارگاه نقره سازی خویش باز می گردد تا بتواند خویش گمشده را در آنجا بیابد .
فعلا خسته شدم ! :دی اصلا با جمله سازیم حال نکردم ! ولی باید این نقد رو تموم کنم ! :دی هم به خاطر خودم هم به خاطر کسیکه این کتاب رو بهم داده !
.u know what is bullshit :D? Bullshit is what u've concluded from the end of the first chapter
این پست مخاطب خاص داره !
فرید و نیکو ! هَپی هالووین !
دلم داره براتون پر می کشه !
سلام !
خوب خودتون ببینید !
با یه کم شرح ! از زمین :
1962. A soldier shot by a sniper hangs onto a priest in his last moments


1966. U.S. troops in South Vietnam are dragging a dead Vietkong soldier

1972. After South Vietnam planes accidentally drop a bomb on a town

1973. A few seconds before Chile ’s elected president Salvador Allende is dead

1975. A woman and a girl falling down after the fire escape collapses

1980. A kid in Uganda about to die of hunger, and a missionaire\

1982. Palestinian refugees murdered in Beirut , Lebanon

1992. A mother in Somalia holds the body of her child who died of hunger

میدونم هر روز از اینا بد تر هاش رو می شه توی خیابونای این شهر لعنتی دید ولی خوب ...
هر جا که هستم باشم ! آسمان مال من است ... دل سهراب سپهری هم خوش بوده ها !!!
خوبید ؟ من سعی می کنم خوب باشم ! می شه به چیزی باور نداشته باشید ؟ قبلا می شد گفت به تنها چیزی که باور داشتم خودم بودم ولی الانا به این نتیجه رسیدم که حتی نباید به خودت باور داشته باشی . مگه غیر اینه که هر بلایی سر آدم می آد توی زندگی در نهایت دلیلش خود آدم و تصمیماتش بود و هست ؟ باور کنید غیر این نیست ...
من همه رو به قوی بودن دعوت می کنم ٬ به دوستی با زندگی ٬ به دوستی با غم و غصه ها ٬ به دوستی با درد ! نه مثل خیلی از آیین و مکتب ها که همیشه بحثشون روی جنگیدن با غم و غصه و مشکلات دنیا و این جور چیزا می چرخه ٬ ولی الان خودم یه جا گیر کردم که دنبال یه نفر می گردم حرفای خودم رو سرم فریاد بزنه !از هر چی دوستی و رفاقت با این جور چیزا دیگه حالم به هم خورده و همین طور از بقیه چیزا ! چند روزه نوار روحم فقط یه خط صاف نشون می ده ! بدون ذره ای پرش ! نمی دونم کجا رفته میثم جون ! اما می دونم که بد جور رفته ...
به همه چی فکر می کنم ! منظورم چیزای بد ! به خود کشی ٬ به فرار ٬ به بی تفاوتی بیشتر و ...
هر کاری می کنم و هر تغییری که به وجود می آرم بازم همون حرفای همیشه گی رو می شنوم .
دلم تنگ است و روحم افسرده و بیزار
شب است و چراغی دور در مرغزار
چراغی که نمی تابد بر نا مردم شهر
چراغی که سویش نیست بر نیرنگ ِ دهر
من شدم سویی کور بر سَردر ِ هر کلبه ی نور
من شدم سنگ صبور در بر ِ هر تُنگ ِ بلور
من شدم رود ٬ بستر هر اشک ِ کبود
من شدم سیل ٬ روان بر هر چشمه ی کور
من شدم خشم٬ بر تو ای دادگر دهر
من شدم اشک ٬ بر تو ای زرگر جهل
(نوشته شده توسط میثم ٬ ۲۹/۷/۸۷)
ولی الان ؟!! بی حوصله و بی هدف و بی امید نشستم اینجا منتظر بازی تازه ی سر نوشتمم !!!
گله ای نیست ! همه رقمه پایشم...
ولی کنون من گریزانم از خویش.