من نمی دونم این روزا چرا همه جا عزا ( مطمئن نیستم املاش درست باشه ) شده ! البته اینو می دونم که یه گوشه ی دیگه ی این دنیا واسه یه آدم دیگه هر روز و هر روز شادیه ! همه چی نسبیه ٬ مگه نه ؟! دنیای من سیاه پوش شده ! چه ربطی به دنیای بقیه داره ؟!! ( دنیای پوشالی ... )
یکی دو روز پیش هم یه مرد تمام عیار رو از دست دادم ( دادیم ) ٬ صدای گرم این مرد خیلی وقتا همدم تنهایی های من شده ! وقتی با صدای مردونه و دل نشینش شعر های سهراب سپهری رو دکلمه می کرد ...
همیشه موندگاری توی دلها خسرو ...
روحش شاد .
دلم بی تو خونه ... دلم بی تو تنگه ...
آقا جون خدا بیامرزدت ! چقدر دلمون برات تنگ می شه! می دونم چیزایی که اینجا دارم می نویسم حرف دل همه ی اهل خونه اس . آقا جون دیگه نیستیا ! رفتی و من رو با یه کوله بار از خاطره تنها گذاشتی ... آقا جون ؟! دلم واسه "میثم جون" گفتنات تنگ شده ! به این زودی ... ! آقا جون تا دیشب محکم بودم ... کوه درد بودم ... عروسک سنگ صبور شدم ! شونه ی محکم هق هق های دلتنگی آدما شدم ... آقا جون ؟! یه اعتراف کوچولو ! من همیشه از بوی لباسات بدم می آمد ... اما دیشب اون بو همه ی وجود میثم رو ازش گرفت و به زور بغضش رو از پنهون ترین گوشه ی دلش کشید بیرون ! آقا جون اون مغازه چقدر بدون تو سرد بود ! هر جا نیگا می کردم تن لاغر و محکمت رو می دیدم ... تمام چروک های صورتت و زبری دستات توی دستم٬ اونجا بود ! آقا جون چه مرد خوبی بودی ! کاش اینارو وقتی زنده بودی بهت می گفتم ! بهت افتخار می کنم ! ۶۰ سال تموم صبح ساعت ۴ اون مغازه رو باز کردی ! من دیگه چه جوری برم اون خیابون ؟! فرید و تورو اونجا از دست دادم ... کاش زنده بودی ! همیشه شاکی بودم از اینکه از نوه هات پول می گیری واسه آبگوشت و کبابی که می آن مغازه می خورن ! اما کاش الان زنده بودی آقا جون ... بخدا یه دونه دیزی می خوردم پول سه تا بهت می دادم ...
آقا جون ؟! مگه قرار نبود به من سیصد هزار تومن پول بدی ؟! چه قدر نامردی شد ! من واسه اون پول ۳ ماه بود داشتم نقشه می کشیدم ... آقا جون !؟ گربه ی ناز مغازه هم دلش برات تنگ شده بود ! وقتی رفتم اونجا تا آخرین غذای خوشمزه ای که پختی رو ببرم خونه اومد جلو ... نگاهش دنبال تو می گشت ... گشنش بود ! آقا جون ؟! دیشب نتونستم چیزی بخورم ... چه جوری می تونستم آخرین چیزی رو که پختی بخورم ؟؟ هان ؟؟
دیروز من به جات گل های حیاط رو آب دادم ... وقتی بیمارستان بودی من به عمه گفتم اقا جون قراره بیاد انگور های این درختارو بچینه و مثل هر سال سهم هر کس رو ببره در خونش بهش بده ... آقا جون نیومدی که ... نامردی شد ... آقا جون ؟! هر دفعه که منو با دوس دخترم می دیدی بعدش چقدر شیطون می شدی ... چقدر پیش بابا اذیتم می کردی ... یادش بخیر ! دلم واسه چشمک هایی که می زدی و زیر لب می گفتی کارت درسته تنگ شده ... می دونم که نمی تونی برگردی ... دیگه هیچ وقت قرار نیست ببینیمت آقا جون ...
تمام وجودم توی آینه خط خورد ...
اما زود می آم پیشت ! مطمئنم ...
مطمئن نیستم اما شاید این پست رو ۱۰ دفعه نوشته باشم و هر ۱۰ دفعه آحرش روی ضربدر آشنای تمام صفحات این سیستم کلیک کرده باشم و کشته باشمش ! مزخرف نبودن ! ۱۰ تا حرف دل رو کشتم و آخرش هیچی برام نموند جز هوس نوشتن یه حرف دل دیگه !
اینجا دعواس ! چراغ این تلفن هی روشن می شه و خاموش ! می تونید ترس دلم رو بفهمید ؟! که با هر چراغ اون میمیره و زنده می شه ؟! جرات خوندنشون رو ندارم ! کاش یکی پیشم بود و سرنوشتم رو از توی کلماتی که واسم می آد می خوند و بهم می گفت ! البته فقط جاهای خوبش رو !
خسته نشدم ! فقط بریدم ... همین ...
علائم سکته چیه ؟! احساس خفگی شدید ٬ درد ناجور قلب ٬ سرگیجه و حالت تهوع ؟ خوب شکر خدا ! از همشون دارم ! تا دلتون بخواد ! دلم پر شده امروز ! دیگه جا واسه خودم نبود مجبور شدم بیام اینجا ! یه راننده تاکسی با یکی از دوستای قدیمیم !
عروسک سنگ صبور ترک برداشته ! حرفی که همیشه می زنم امروز از دهن یه مرد دیگه شنیدم ! گفت : دلم می خواست زنم دوستم داشت تا صبح تا شب براش جون می کندم ! حاضرم جونم رو هم بهش بدم ! اما فقط دوستم داشته باشه تا واسه این همه زحمت انگیره داشته باشم !
مثل اینکه بعضی چیزا بین همه ی مردا مثل همه !
زنش به خاطر پولش باهاش ازدواج کرده بود ! ورشکست شد ٬ زنش دیگه دوستش نداره چه تراژدی غم انگیزی ...
یکی دیگه بود که داشت دنبال خودش می گشت ! کسی که فکرش رو نمی کردم از این حرفا بلد باشه ! چه گریه ای می کرد ! من آرومش کردم! ولی خودم مردم! یعنی باید میمردم تا اون آروم بشه !
خدا امشب کلی مسافر دارم توی راه ! مواظبشون باش !