تبليغاتX
دل نوشته های یه پسر روانی

دل نوشته های یه پسر روانی

سلام !

شکر خدا بخیر گذشت ولی دیگه دیگه ! حکایت اون بنده خداس که از جبهه بر می گشت بهش گفتن چرا گشاد راه می ری ؟! گفت همه رو شیمیایی کردن من رو فیزیکی ! (:دی)
ما هم مثل اون بنده خدا راه می ریم این روزا ! می گم خدا هم عجب موجودیه (:دی) همه رقمه دستش تو کاره ! من رو اینجوری جذاب و شیطون آفرید ولی یکی مثل کرم خاکی جونم رو نصیب ما کرد تا نتونیم هیچ گوهی با این جذابیتمون بخوریم (:دی) داخل () لازم به توضیح هست که بنده هنوز اعتماد به نفسم از ارتفاع برج میلادم بالاتره ولی دیگه این اعتماد به نفس فقط باعث به وجود آمدن افسردگی های مدام خواهد شد (:دی) آخی (:ايكس) !  چون اصلا نمي تونم ديگه از اين استعداد مادر زاديم استفاده كنم ! ولي دلم مي خواد بدونم اگه خدا واقعا خرش رو شناخته چرا بهش شاخ نداده (:دي) ؟ من هنوز در تلاش واسه يافتن پاسخ اين سوالم ! از همه ي عزيزان كه احساس مي كنن اگر شاخ داشتن زندگي بهتري واسشون رقم مي خورد خواهشد دارم اينجارو امضا كنن : كليك

خوب بگذريم ! ديروزم كه روز ملي فناوري هسته اي بود و اينطور كه آقاي رئيس جمهور فرمودند سرعت غني سازي ۵ برابر شده با اين دستگاه هاي سانتريفوژ (سانتريفيوژ) جديد ! اين يعني اين كه سرعت رشد نرخ تورم به حول و قوه ي الهي ۵ برابر مي شه و خط فقرمون ۵ برابر كمتر مي شه ! چون سرعت تحريم ها زياد مي شه و ۰۰۰ ! ديروز آقاي رئيس جمهور مي گفت تحريم ها رو بي اثر كرديم ! خيلي دلم مي خواست بدونم منظورش از خنثي سازي اثر تحريم ها چيه ؟! نكنه منظورش همين طرح ارتقاي امنيت اجتماعيه ؟! يا مثلا بگير و ببند هاي روز چهارشنبه سوري ؟! يا مثلا انتخابات مجلس ؟! اون روزي كه وزير كشور داشت توي اخبار ساعت ۲۱ دروغ هاي شاخدارشو در مورد شركت ۶۳٪ مردم توي انتخابات مي گفت ديديد داشت به ريش ملت مي خنديد ؟! توي صورتش حالت تمسخر آميزش بيداد مي كرد ! به هر حال خدمت جناب رياست جمهوري بايد عرض بشه كه گوشت كيلويي ۴۰۰۰ تومن شده ۱۰۰۰۰ تومن در عرض همين دو سه سال ! آدامس ۱۰ تومني شده ۵۰ تومن ! نون دونه اي ۱۰ تومن شده ۱۰۰ تومن ! از قيمت زعفرون كه خبر داريد ؟! به من چه اصلا !
يه جا شنيدم وقتي داشتن وزير اقتصاد دوره ي طاغوت رو محاكمه مي كردن كه تو چه كاري واسه مملكتت انجام دادي ؟
يه آدامس از جيبش در آورد و گفت :  اين آدامس ده سال پيش هم يك قرون بوده الانم همون قيمته !

اون موقع هيشكي نفهميد اون مرد چي گفت ...

بر مي گردم !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 11:56  توسط میثم  | 

سلام !

زندگیم داشت از هم می پاشید ! البته هنوزم مطمئن نیستم که این اتفاق نیفتاده باشه ! به هر حال باید نشست و منتظر موند تا ببینیم قسمت چیه ! یه چیز خیلی جالبم برام اتفاق افتاد ! من سردم شد دیشب ! دیشب هوا از سرمای تن من سردتر بود و همش به خاطر کرم خاکی الاغم بود ! فکر کنم دوستم نداشت که اونجوری یخ زدم !

یه ساختمون هر چقدر هم بلند باشه به یه شومینه ی گرم احتیاج داره ...(فرید)

دیشب ٬ پریشب عشکنه خوردم ٬ خوردم به ماشین آخ که نمردم :دی خلاصه برخورد نزدیک از نوع سوم بود ! قول دادم دیگه چشم چرونی نکنم و پسر خوبی باشم تا آخر عمر :دی این یعنی اینکه قراره تمام زیبایی ها و جذابیت های مردونه ی من قفط ماله کرم خاکیم باشه ! :دی متاسفانه تمام دوستان و آشنایان گرامی که دلشون من رو می خواست نهایتا باید تا اطلاع ثانوی فکر من رو از سرشون بیرون کنن که این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست ! شمال که بودیم یکی نوشت :

میثم جان آیا با من ازدواج می کنی ؟! ( پارمین خزا... )
فعلا نه !

حالا ما منتظر مانده ایم که آیا این کرم خاکی کوتاه می آد یا نه ؟! من نمیفهمم آخه ! همش که تقصیر من نیست ! از بس اذیت می کرد منم واسه تلافی خیر سرم چیز می کردم می کردم :دی ! اما الان واقعا پشیمونم !اصلا فکر نمی کردم اینقدر ناراحت بشه !  از همه ی اظهار هم دردی کنندگان تقاضا می شه برای شادی روح منه مرحوم ِ بزرگوار یک صلوات محمدی ختم کنن ! اللهم صل علی ...

خلاصه اینکه بدجور همه چیز به فاک رفت ! جوری که انتظارش رو نداشتم ! البته این کرم خاکی نفهم هم خیلی جدی گرفت ! خوب همه می دونن من زن دارم دیگه ولی خوب دیگه بهش حق می دم ! اگه من بودم می کشتمش ! همچین که دیگه نتونه به خزیدنش ادامه بده ! :دی

به هر حال توی سینه ام غوغاست ! رفته واسه تلافی ... دو سه روز ِ بدجور داره تلافی می کنه ! خدا خیر کنه ! اگه اینجوری ادامه بده حتی اگه اون بتونه منُ ببخشه من نمی تونم اونو ببخشم ! باشه ! دورش شلوغه الان داغه ! کلی کرم خاکیه بی شعور دورش رو گرفتن یاد من نمی افته ! ولی یه مثل قدیمی هست می گه : گذر پوست به دباغ خونه می افته بالاخره :دی !

 

 زن: عزيزم! يادته روز خواستگاري وقتي ازت پرسيدم چرا مي خواي با من ازدواج کني، چي گفتي؟ شوهر: آره، خوب يادمه، گفتم: مي خواهم يک نفر را در زندگي خوشبخت کنم. زن: خوب، پس چي شد؟ شوهر: خوب، خوشبخت کردم ديگه. زن: کيو خوشبخت کردي؟ شوهر: همون بيچاره اي رو که ممکن بود با تو ازدواج کنه !

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 22:14  توسط میثم  | 

کاش آدما فقط سبزی هاشون یادشون می رفت ... (خانوم هانیه)

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 12:22  توسط میثم