به ملاقات آمدم ٬ ببین که دل سپرده داری ...
امروز گریه کردم و نوشتم !
روی یه تیکه کاغذ باطله حرف هایی رو نوشتم که واقعی ترین حرف های زندگیم بودن !
گریه می کردم بدون توجه به نگاه پر از سوال چند تا دختر و پسری که دورم نشسته بودن ...
رفیق من ٬ سنگ صبور غم هام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دل زده از لیلی ها
خیلی دلم گرفته از خیلی ها
نمونده از جوونی هام نشونی
پیر شدم پیر تو ای جوونی
تنهای بی سنگ و صبور ٬ خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست ٬ موندی و راه چاره نسیت ...
اگر چه هیچ کس نیومد سری به تنهاییت نزند
اما تو کوه درد باش ٬ طاقت بیار ٬ مرد باش!
اگر بیای همونجوری که بودی
کم می آرن حسودا از حسودی
صدای سازم همه جا پر شده
هر کی شنیده از خودش بیخوده
اما خودم پر شدم از گلایه ... هیچی ازم نمونده جز یه سایه !
سایه ای که خالی از عشق و امید ٬ همیشه محتاج به نور خورشید!
چند روز دیگه بازم واقعی ترین انتخابات ! نفهمیدم چرا بیچاره اعلمی رد صلاحیت شد ! یعنی فهمیدم ها ! ولی خوب مگه می شه؟! عجب ...
می دونید جالبش کجاس ؟! من که نمی فهمم چه طور می شه از بین یه مشت انتخاب شده از بالا ٬ چند نفر از پایین بیان و چند نفر رو بفرستن مجلس ! این که با انتخابات آزاد جور در نمی آد ! ولی مثل اینکه این به من ربطی نداره !
نفهمیدم تشکل آرمان ۸ مارس رو چه جوری برگزار کرد ٬ وقتی اعلامیه رو روی در و دیوار دیدم فکر کردم دچار توهم شدم ! قرار بود دو شنبه توی سالن استاد شهریار باشه ...
توی یه کافی شاپ ٬ یه دختر با یه پسر میونه چند تا دختر پسر دیگه ! فشار چیکارا که با آدم نمی کنه ! فکر کنم دختر بیچاره باردار شده بود ! وقتی چشمم افتاد توی چشماش ٬ فهمیدم دیگه به هیچی به جز رقص دست اون پسر بر روی اندامش فکر نمی کنه ! وای بر تو ٬ وای بر من ... من و تو باعث شدیم که صد تا علامت تعجب روی سر آدما واسه اون دو نفر بی معنی بشه ! من پایبند نیستم اما اون کار کثیف بود خوب !
فردا بهتون پول می دم برید هر چی دوس دارید بخرید واسه خودتون !
پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش ...
ببخشید که چند وقته نمی دونم چی بنویسم !
مُردنم می آد .
برای من کمی دعا ... کف دستی کافیست ...
