احتمالا اگه همه چی خوب پیش بره ٬ دل منم هوس سودای دگر نکنه این آخرین پست من در سال بسیار تکراری ۱۳۸۶ خواهد بود ! ولی شما زیاد مطمئن نباشید ! چون خودم نیستم ...
سال جالبی بود ! پر از گلایه ٬ پر از دوستی و پر از اشک و لبخند ! یه سال که توش حتی یه دونه پشه هم نیشم نزد ! احتمالا بیماری خطرناک دارم ! آخه می گن پشه ها آدم های سالم رو از مریض تشخیص می دن ! چیکار کنم ؟ مریضم که مریضم ! همینیه که هست ! :دی
بازم سال جالبی بود! شلوغ ترین و پر ترافیک ترین روز های احساسم ! حتی بعضی موقع ها راه بندون می شد و بعضی ها روز ها و حتی ماه ها پشت ترافیک می موندن ٬ دریغ از یه قدم نزدیک تر شدن ! باشه ! هنوزم ترافیکه ! درست می شه آروم آروم ... از آهسته رفتن نترس ٬ از ایستادن بترس (پرسپکتیو) ! ولی خیلی ها همونجوری ایستادن ! بی خیال ! اینا چه ربط به شما داره من دارم می گم ؟! :دی
دیروز ! وای ... فکر کنم ترکید تبریز !سردار ر ا د ا ن : پلیس مخالف شادی مردم نیست
دیروز کجا بودی که ببینی چه قدر حرفات صحت داره ؟! ۴۰ ۵۰ تا سرهنگ و درجه دار هر کدوم با۲۰ تا آشخور باطوم به دست ! بیشتر از جوونا و آدم ها پلیس ضد شورش اینجا بود ! دیگه طرف های ساعت ۱۱ بود همه ماسکای سیاهشون رو زدن افتادن به جون جوونا ! کثافتا ... دلم آتیش گرفت ! رحم و مروت سرشون نمی شد ! یه گوشه ٬ توی تراس یه خونه ی مهربون واستاده بودم داشتم این صحنه هارو نیگا می کردم ... مرد پیر اون خونه گریه می کرد و زیر لب نمود های دل سوختش رو به هوا می گفت ! آخه خودتون خجالت نمی کشین ؟! اون بدبخت هایی که کنار خیابون فقط تماشا می کردن با اونا چی کار دارین ؟! برین زورتون رو سر اون بی پدر هایی که جوونارو معتاد و دلخسته می کنن خالی کنید ...
آی ی ی ی ... دلم درد گرفته از دیشب ! دلم رو به درد آوردین ...
سر کوچه ی خودمون چند تا جوون با یه ماشین مدل بالا رسیدن ٬ صدای آهنگ رو بلند کردن ... خیلی زود همه ٬ حتی مرد های پیر و دخترامون پا به پاشون شروع کردن به رقصیدن ٬ بعد ۵ دقیقه یهو یه ماشین پلیس اومد٬ عینه وحشیا پیاده شد حمله کرد به صاحب اون ماشین ! همه ریختن دورش ! به همه فحش می داد عوضی ! حتی به کسی که شاید از لحاظ سنی دو برابر سن اون بود ... خلاصه با هزار مصیبت و بد بختی اون خیانت کار رازی شد بره و کاری به کار اون جوونا که داشتن دل مردم رو شاد می کردن نداشته باشه !
نمی دونم از کجاهای غم نامه ی چهارشنبه گا.یی بهتون بگم !
سال خوبی رو برای همتون آرزو می کنم ! از همه ی کسایی که اینو می خونن استدعا دارم وقت سال تحویل واسه خودشون و جوون های بی پناهشون دعا کنن !
هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم چه دنیای رو به زوالی دارم !
یا مقلب القلوب و البصار
يا مدبر اليل والنهار
يا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الي احسن الحال
خوبید ؟!
به نظرم یه چیزایی هست که نمیشه اثباتشون کرد !
و حتی شاهد و گواهی هم براشون وجود نداره ...
چون اونا همشون درست پیش چشم ما هستن !
تلاشی که واسه اثبات اینجور چیزا انجام می گیره ٬ یه تلاش احمقانه اس .
و همه ی این تلاش ها از اونجا سر چشمه می گیره که باهاشون آشنا نیستیم .
چرا همیشه جنگ داریم ؟! به طرف مقابلمون چیزی رو می خوایم بفهمونیم که از همه ی کلمات ما روشن تره ! از همه ی التهابی که در ما برای انتقال اون مفاهیم هست داغ تره ! چیزایی که جزو باور ما هستن چه دلیلی داره جزو باور کس دیگه ای باشن ؟! بسته جنگ بی ثمر برای هر زیاد و کم ... ! یکی دوس داره دیوانه باشه ! یکی دوس داره روانی باشه ! یکی می خواد خوبه خوب باشه ! یکی هم پیدا می شه که دوس داره اینقدر بد باشه که همه از ترسشون ازش حساب ببرن !
بابا همیشه می گه اگه من بتونم یه قدم جلوی پای خودم رو روشن کنم واسه همه دنیا بسته .
به هر حال زندگی هیچ وقت جدی نیست .
خوبید ایشالله ؟!
منم خوبم ! مرسی ... بهتر از این نمی شم !
انسان برده می شه ٬ چون از تنهایی می ترسه .
پس به جمعیتی نیاز داره٬ به جامعه ای ٬ به سازمانی و شاید به روابطی عاطفی .
ترس ٬ بنیاد تمامی موسسات است .
و یه ذهنی که ترس داره چه جوری می تونه حقیقت رو بفهمه ؟!
حقیقت مستلزم بی باکی است .
و خواستگاه این بی باکی و نترس بودن ٬ درون روشن "منه" .
و شاید به همین دلیل باشه که تمام آیین ها ٬ موسسات و جوامع و سازمان ها
راه حقیقت رو سد کردن !
وقتی دونه ای کاشته می شه ٬ تنها کاری که باید انجام داد "منتظر بودنه" !
دونه شکسته می شه و شکوفا . ولی مگه می شه به این روند سرعت داد ؟!
مگه هر چیزی به زمان نیاز نداره ؟!
)بيب( نامه ي ميثم و اسفنديار !
نويسنده : حكيم ابولميثم قهرمان زاده ي پاينده
تنظيم و آهنگ ساز : ميثم آريايي .
امروز روز آخر دانشگاه بود ! هزار و يك نفري كه دلم مي خواست سال جديد رو بهشون تبريك بگم همه مثل يك سايه از كنارم رد مي شدن ولي من مثل گوسپندي بسته زبان كه به مشتي يونجه ي سبز مي نگرد در حال نشخوار كردن ذره به ذره ي قيافه هايي بودم كه همشون با نگاه كنجكاو به يه پسر سر به زير با لباس مندرس و كهنه و پاره پوره نيگا مي كردن !
بعضي وقت ها ديدن قيافه هاي تازه بزرگترين نعمت خدا به آدماس !
والله از بس كه همه لباس هاي تازه و مارك دار مي پوشن منه ژنده پوش رو همچين نيگا مي كنن انگاري كه با يه مد تازه روبه رو شدن و بايد سريع از روش اسكي برن ! بيخيال بابا !
من همان خاكم كه هستم !
تمام تلاشت رو می کنی که بسازی ! ساختن یه خونه ی خراب شده یا حتی ساختن با دل پر از درد یه آدم ...
یا محول الحول والاحوال ... چیزه ؟! حال ما را هم تغییری بده ! ما محتاج نظریم !
بحث سر ساختن بود ! ولی خوب هر کسی خسته می شه دیگه ! مگه نه ؟! ببین ساختن چه قدر سخته ولی ویروونی آسونه ...
فاتحه ! بمیرم ... چه عمر کوتاهی داره احساست میثم ! یه فکری به حال خودت بکن ! می تونی همین الان ٬ توی همین بارون از همین در باز تراس بپری توی حیاط ! اما سنگ ها هم صدای ساز منو شنیدن ! خودشون می گفتن ... در گوش خودت گفتن ! حالا چی می شه ؟! نمیمیرم ولی احتمالا پام بشکنه ! یکی رو می شناختم خودش می زد دست و پاش رو می شکست به این بهونه که دوس دارم احساس آدمی رو که یه دستش شیکسته رو درک کنم ! درک کن ... به ت*خمم !
دی - وا - نه
این آهنگ سنگ صبور محسن چاووشی ۲ روز داره توی هدست من پخش می شه ولی هنوز گوش های من خسته نشدن !
رفیق من ٬ سنگ صبور غم هام ... به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم ٬ چه دنیای رو به زوالی دارم
جالبه ! تا حالا بیرون از خونه ننوشته بودم! حوصله میزم رو ندارم ! اومدم بین آدما !
داشتم به یکی می گفتم ! وقتی داغونی فقط یکی رو کم داری که روی اعصابت پیاده روی کنه ! که اونم که از بس خدا به ما ارادت داره بی نصیب نمی ذاره ! قربونش برم! چی کار کنیم ؟! اونم خداس دیگه! هر چی می گه من که خبر دار ..
رنگی کنار شب ٬ بیحرف مرده است ...
مرغ سیاه آمده از راه دور ...
خوب بگذریم ! یادم رفته قبلا ها اینجا چی می نوشتم ! یه زمانی که وضع مملکت مهم بود واسم از اونجا نوشتنی زیاد داشتم ! الان می گن ها ! فعلا Ignore باش بینیم بابام ! به من چه کی می ره مجلس ؟ من به فقر بچه های بیگناه رای نمی دم ... هر کی دوس داره بره بده! غیرت ملی رو زیر سوال نبرید ! من حاضرم شناسنامه ی قرمز رو به هر کی که می خواد بره بده ٬ بدم ! اما اگه هدف رای دادنه کاش به کسی که لیاقتش رو داره رای بدیم ! اینا بین خودشونم جنگ دارن ! مجلس و دولی با هم نیستن! از بس که حزب بازی های لعنتی شده دیگه هیشکی به نفس قضیه نیگا نمی کنه! کجای دنیا این ریختیه آخه ؟! این همه حزب و جناح و چپ و راست به چه درد این مردم می خوره آخه ؟! همشون فقط دارن ساز منافع خودشون رو می زنن !
آی ملتی که دوس دارید رای بدید ٬ یه پیشنهاد کوچک ولی به اندازه ی تصمیم کبری ...
به کاندیدا های مستقل رای بدید ! من داداش کوچیکه ی شما !
برای من کمی دعا ... کف دستی کافیست !
راستی دعام می کنید ؟! نکنید مُردم ها ...
رفیق من ٬ سنگ صبور غم هام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام ...
هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم ... !
به ملاقات آمدم ٬ ببین که دل سپرده داری ...
امروز گریه کردم و نوشتم !
روی یه تیکه کاغذ باطله حرف هایی رو نوشتم که واقعی ترین حرف های زندگیم بودن !
گریه می کردم بدون توجه به نگاه پر از سوال چند تا دختر و پسری که دورم نشسته بودن ...
رفیق من ٬ سنگ صبور غم هام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دل زده از لیلی ها
خیلی دلم گرفته از خیلی ها
نمونده از جوونی هام نشونی
پیر شدم پیر تو ای جوونی
تنهای بی سنگ و صبور ٬ خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست ٬ موندی و راه چاره نسیت ...
اگر چه هیچ کس نیومد سری به تنهاییت نزند
اما تو کوه درد باش ٬ طاقت بیار ٬ مرد باش!
اگر بیای همونجوری که بودی
کم می آرن حسودا از حسودی
صدای سازم همه جا پر شده
هر کی شنیده از خودش بیخوده
اما خودم پر شدم از گلایه ... هیچی ازم نمونده جز یه سایه !
سایه ای که خالی از عشق و امید ٬ همیشه محتاج به نور خورشید!
چند روز دیگه بازم واقعی ترین انتخابات ! نفهمیدم چرا بیچاره اعلمی رد صلاحیت شد ! یعنی فهمیدم ها ! ولی خوب مگه می شه؟! عجب ...
می دونید جالبش کجاس ؟! من که نمی فهمم چه طور می شه از بین یه مشت انتخاب شده از بالا ٬ چند نفر از پایین بیان و چند نفر رو بفرستن مجلس ! این که با انتخابات آزاد جور در نمی آد ! ولی مثل اینکه این به من ربطی نداره !
نفهمیدم تشکل آرمان ۸ مارس رو چه جوری برگزار کرد ٬ وقتی اعلامیه رو روی در و دیوار دیدم فکر کردم دچار توهم شدم ! قرار بود دو شنبه توی سالن استاد شهریار باشه ...
توی یه کافی شاپ ٬ یه دختر با یه پسر میونه چند تا دختر پسر دیگه ! فشار چیکارا که با آدم نمی کنه ! فکر کنم دختر بیچاره باردار شده بود ! وقتی چشمم افتاد توی چشماش ٬ فهمیدم دیگه به هیچی به جز رقص دست اون پسر بر روی اندامش فکر نمی کنه ! وای بر تو ٬ وای بر من ... من و تو باعث شدیم که صد تا علامت تعجب روی سر آدما واسه اون دو نفر بی معنی بشه ! من پایبند نیستم اما اون کار کثیف بود خوب !
فردا بهتون پول می دم برید هر چی دوس دارید بخرید واسه خودتون !
پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش ...
ببخشید که چند وقته نمی دونم چی بنویسم !
مُردنم می آد .
برای من کمی دعا ... کف دستی کافیست ...
به هر کی که بهم می گه چه جوری می نویسم می گم فقط سلام با منه ! بقیه اش نمی دونم از کجا سرازیر می شه توی این صفحه ی سفید ! اما قلمش دست من نیست ! دلم می خواد یه روز اونی که اینارو می نویسه بشینه جلوم واسه خودمم حرف بزنه ! شاید وبلاگ خودم رو هزار بار خوندم و تمام این هزار بار تعجب کردم ! واسه این که اینایی که اینجاس واسم تازه گی داره ! امیدوارم بفهمید چی می گم ! واسم مهمه که یکی حرفم رو بفهمه ! امشب خواب از سر من پریده !
بازم مثل همیشه پر از گلایه ام ! واسه هیچ کبوتری دلم نسوخته ! هیچ پر پرستویی جلوی چشم هام نشکسته ! اتفاقا امروز خیلی خوب بود ولی خوب نمی فهمم بعضی موقع ها چرا وقتی همه چی خوبه وقتی حتی دنیا هم داره پا به پات می رقصه خودت همه چیز رو خراب می کنی ! یکی به این سوال من جوا بده ! چرا ؟ آیا خوشی می زنه زیر دل آدم ؟! یا مثلا شاید من خیلی احمقم که این کار رو با خودم می کنم !
دل دیوانه !
دیروز هشت مارس بود ! آسمون همون رنگ بود ! آدما مثل همیشه بودن ! خیابونا مثل هر سال دم عیدی شلوغ و پر تلاطم بود ! مغازه ها باز بودن ! کلا شبیه هر روز دیگه بود !
دلم واسه میثم اول راهنمایی تنگ شده ! واسه اول نگاه ! واسه آخر گناه !واسه کثیفیه همه ی آدم نماهای دورو برم ! دلم واسه اون موقع ها تنگ شده ! دلم همه ی اون بیشرف هارو می خواد! دلم می خواد فقط نگاهشون کنم !
زندگی من کجایی ؟! بیا پیشم ! خاطراتم ؟
آخ که اگه بدونبد حتی از شما هم دورم !
غم نامه ی میثم و زندگی ! معلم کلاس اول ! بوم بوم !
روز های آخر سال همه چی رنگ تموم شدن گرفته ! حتی صبر و حوصله ی من !
میثم ؟ می شه بیای بیرون با هم صحبت کنیم ؟!
دیوار از سنگ سیاهه ٬ سنگ سخت و سرد و خارا
زده قفل بی صدایی به لبای خسته ی ما ...
نمی تونیم که بجنبیم زیر سنگینیه دیوار
همه ی عشق من و تو ٬ قصه هست ٬ قصه ی دیوار ... !
همیشه فاصله بوده بین دست های من و تو
با همین تلخی گذشته شب و روز های من و تو
راه دوری بین ما نیست ٬ اما باز اینم زیاده
تنها پیوند منو تو دست مهربونه باده
ما باید اسیر بمونیم ٬ زنده هستیم تا اسیریم
واسه ما رهایی مرگه ٬ تا رها بشیم میمیریم
کاشکی این دیوار خراب شه ٬ من و تو باهم بمیریم
توی یک دنیای دیگه دستای همو بگیریم ...
شاید اونجا توی دل ها ٬ درد بیزاری نباشه
میونه پنجره هاشون دیگه دیواری نباشه ... !
پنجره ای باز شد !
پنجره ای با نگاه مشتاقش !
نگاهی مشتاق به احتزاز ابدیت در سردابه ی نگاه های خسته ی خیابان !
به رنگ از رو رفته ی باد وحشی در جدال با تن خشک شده ی برگ های از خانه جدا !
به سایه ی پر تلاطم تنی پر آرزو ٬ در نیمه ی فقیر خیابان ...
آری ! این منم ! پسری با نگاه خیس در آستانه ی مرگ کبوتری خاکستری ...
فریاد کبوتر را در میان قهقه ی مستانه ی مشتی لاشخور صفت دیدم !
موسیقی مرگ بال های شکسنه اش را شنیدم ...
کاش بالی داشتم ! به سخاوت حاضر به معاوضه بودم ...
دل من گرفته زین جا ... هوس سفر هم دارم ! از غبار بیابان هم فراریم ...
ولی ...
پر و بالم را مستانه ی خنده ی مرگ به بیگاری گرفت
من آزاد بودم ! دمی چشم بستم ٬ مُردم !
چشمانم بارانی شد !
پرسیدند ٬ گفتم : دل من می سوزد که کبوتر ها را پر بستند !
اینجا ٬ در حیرت نگاه بهت زده ی من ٬ کبوتری خاکستری را پر بستند
و پر پاک پرستویی را ٬ بشکستند.
سلام !
مخاطب = پرسپکتیو :
حکم قتلم جلوی چشمامه ! بیکارید مگه ؟!5 شخصیتی که دوست می داریم بغل نمائیم :
۱. کل جامعه ی انساء ! داخل پرانتز ( خوشگلاشون فقط ! شما هم عضوی ! )
۲. عمو داتیس ! شوهر دختر خالم !
۳. میلاد و فرید
۴. خاله شیرین ! ( خاله ی من فرشته اس ! نساء نیست )
۵. زنم
از هیچ کس نمی خوام به این سوال جواب بده ! مگه بیکارم واسه ملت شر بخرم ! شاید یکی بخواد یکی رو بغل کنه که دلش نمی خواد کسی بدونه ؟!
پ.ن (۱):
بگیر دست مرا ٬ آشنای درد بگیر ... مگو چنین و چنان ٬ دیر می شود گاهی
به سوی خویش مرا می کشد چه خون و چه خاک ... محبت است که زنجیر می شود گاهی
اگه شکوه دارم از تو ٬ اگه بی قرارم از تو ٬ تو بمون که آشیانه ام تویی
به هوایت ای ستاره ٬ به تو می رسم دوباره ٬ اگه عاشقم بهانه ام تویی
خوبید ؟! چه خبر ؟! ستاد انتخاباتی می رید ؟!
حرف هارو می شنوید ؟!
اینجا ایران است ... همه جای ایران سرای من است ...
مهم است که آدم خوب باشد یا خوب است که آدم مهم باشد ؟
این سوال رو جلسه ی اول استاد اندیشه روی تخته نوشت ! به همه گفت یه صفحه کاغذ در بیارید جواب بدبد ! نوشتم : مهم است که آدم خوب باشد و خوب است که آدم مهم باشد ! اینجوری خیلی بهتره ! نه ؟! اگه کسی خوب باشه ولی مهم نباشه توی این مملکت زیاد نمی تونه از نعمتی که در اختیارش قرار گرفته استفاده کنه و بر عکس اگه آدم مهم باشه ولی خوب نباشه چی می شه ؟! نتیجه اش دیدنی و قابل لمسه ... !
تو کیستی ؟ و شاید تو کیستی !؟
سوال این هفته ! نوشتم : یه دیواره ٬ یه دیواره ٬ یه دیواره ٬ یه دیواره که پشتش هیچی نداره ... !
اون دیواره نمی دونم جنسش از چیه ؟! از سیمان و آجر یا یه سری سوال های بیجواب !
تعریف انسان مدرن و معاصر : اگه برای انسان سوالی مطرح بشه که گذشته هاش و گذشتگان و تجربیاتش قادر به یافتن پاسخ برای اون سوال نباشه به اون انسان می گن انسان مدرن ! وقتی یک انسان مدرن می شه تمام زندگیش با چالش روبه رو می شه! چالشی فکری و روحی سخت که فرار ازش تا پیدا نکردن جواب درست و قانع کننده غیر ممکنه ! و معمولا انسان های مدرن و معاصر مورد ذم و نکوهش انسان های سنتی قرار می گیرن !
استاد ؟! شما یک انسان مدرن هستید یا معاصر ؟!
سوالت جنبه ی شخصی داره میثم خان ؟!
نخیر استاد ! فقط شناخت حاصل بشه دیگه !
من یک انسان شَلَم شوربا هستم میثم !
مثل میثم ...
بحران انسان مدرن و معاصر !
با هر که سخن گفتم
در خود گره ای گم بود !
چون کرم شبان تابان ٬ می تابی و می تابم ...
بر هر که نظر کردم
گریان و پرشان بود!
چون ابر سبک باران می باری و می بارم ...
من درد محبت را هرگز به تو نسپردم ٬ این عفده ی دیرین را می دانی و می دانم ...
بر مرثیه ام بنگر نقش رخ خود بینی ٬ این قصه ی غمگین را می خوانی و می خوانم ...
بيا تا برايت بگويم تا چه اندازه تنهايي من بزرگ است ... !
زنجیر وار می رم ! هر حلقه ی تازه ای که به چرخش من دامن می زنه فقط یه حلقه اس ! یه چیزیکه راه منو طولانی تر می کنه ! خسته از این همه چرخیدنم ! آخرش کجاس مگه ؟! همه با هم یه جا می ریم ! یه مقصد داریم ... به سوی زوال و نابودی ! کجا بود ؟ اسم کتاب یادم نیست ! یعنی یادمه ...
" کیمیا گر " :
کاروان در مسیر خود بار ها و بار ها می چرخه ولی در نهایت به سوی یک مقصد مشخص می ره ...
جالبه ها ! اما احمقانه اس ! مقصد ما کجاس ؟! مقصد کسایی که اصلا نمی خوان مقصدی داشته باشن ؟ با مرگ همه ی کسایی که مقصد دارن و ندارن باید بند و بساطشون رو جمع کنن برن پی کار و زندگیشون ! من نمی خوام مقصد داشته باشم ... هیچ وقت نداشتم ... چیز زیادی به پایان سریال چند هزار قسمتی میثم نمونده ! نمی خوام به چیزی برسم ... آخرش چی ؟ کاش می شد چیزی پیدا کرد که هیچ وقت نشه بهش رسید !
می گن برید دنبال خدا ٬آخه به خدا هم می شه رسید ...
حتی می شه خدا بود ...
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوتو کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگر چه هیچکس نیومد , سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش , طاقت بیارو مرد باش (پرسپکتیو)
خسته از هر چی تجزیه تحلیل صد من یه غاز شدم !
خسته از این همه تنوع و تضاد ...
همشون یه روزی زیبا ترین دارایی هام و درکشون بزرگترین افتخارم بود ! ولی حالا چی ؟ حتی از درک هم خسته شدم ! بازم می گم ٬ آخرش که چی ؟ اوضاع وقتی قاریشمیش تر می شه که یه سری ملامتگر بیکار (حافظ) بیان واسط شاخ و شونه بکشن و جات تصمیم بگیرن ! می شه گفت همون چیزی که ازش می ترسیدم داره سر و کلش پیدا می شه ! خیلی ناجوره که کسی مسموم از تضاد و درک بشه ! مسموم شدم ! عواقب داره ! نتیجه گیری اینه که باید بعضی مواقع علاوه بر احترام گذاشتن به عقاید گذشتگان ازشون تبعیت کرد ! کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ (سپهری )! اگه یه خرده زود تر می فهمیدم زود تر سر خر گرامی رو کج می کردم به یه زوال گاه دیگه ! حالا نه خر زبونم رو می فهمه نه خودم می فهمم که چی می خوام !

اخبار : دین ٬ دیم ٬ دانگ ... آهنگ وبلاگم عوض شد .
دل به دریا زدن ...
توی این خراب شده یه دونه دریا هم نیست ! ولی داره ساخته می شه ! دریای اشک های نریخته ی مردم و خودم ! دریای خون دل هزار تا پدر و مادر نگران و چشم انتظار ! پدر و مادر هایی که هر لحظه در التهاب پر پر شدن پسر یا دخترشون دارن سیر می کنن ! هر روزم که داره بیشتر می شه ...
دست به دست خویش دهیم به مهر ... میهن خویش را کنیم آباد

خنک باد ٬ آن قمار بازی که بباخت هر چه داشتش و هیچ نماند برایش غیر از هوس قماری دگر .. !
.
بو می ده ! آره ... بو می ده! امروز همه چی بو می ده !حتی حرفای من ! دل منم بو می ده ! اعصابمم بو می ده ! در کل امروز عطر ۲۱۲ هم بو می ده !
توی تاکسی نشسته بودم در راه خونه ! ذهنم خالیه خالی بود ... یهو چشمم افتاد به چند تا کلاغی که بالای درخت های بلند تبریزی پارک سر خیابونمون نشسته بودن ! دلم گرفت ! می دونید چرا ؟ اونا بی خونه بودن ! شایدم در به در ! چند تا لکه ی سیاه بالای درختا دیدم ! فکر کنم لونشون بود ... اما خوب دیگه ! لونه ی اونا که سقف نداره ... من کلاغ نیستم اما دیگه هیچ جا توی درختا جای من نیست که برم !
یه لحظه چه غصه و دردی نشست توی دلم ! درد غربت و بی کسی !
اهل کاشانم اما شهر من کاشان نیست ...
اون کلاغا هیشکی منتظرشون نیست ! چقدر رنج آوره !
وای دوست مهربونم ... امروز عجب حرفی زدی ... خیلی ها ظرفیت شنیدن بعضی حقیقت هارو ندارن ! اما من نمی دونستم ! یه چیزی رو جایی گفتم که نباید می گفتم ! اگه یک صدم چیزایی رو که به ... می گم تو بشنوی از من متنفر می شی ! عجب چیزی گفتی پسر ...
آنکس است اهل بشارت که اشارت داند ... نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست ؟(حافظ)
ناز پرود تنعم نبرد راه به عشق ... عاشقی شیوه ی رندان بلا کش باشد !(بهایی)
فرایند ایجاد اعتماد و دوستی چیزی نیست که تحمل سختی هاش کار آسونی باشه ! به قول تو هر چیزی قیمتی داره که آخرش باید داد ! می تونی این قیمت رو بدی ؟
خوشحالم که شکستم و تیکه پاره شدم ! مرسی عمو جون ! ![]()
ح.د (۱) : دلم برات تنگ شده استاد ! باید برم شمارتو از آموزش بگیرم !
دود می خیزد ز خلوتگاه من
کس خبر کی یابد از ویرانه ام ؟
با درون سوخته دارم سخن
کی به پایان می رسد افسانه ام ؟
دست از دامان شب برداشتم
تا بیاویزم به گیسوی سحر
خویش را از ساحل افکندم در آب
لیک از ژرفای دریای بی خبر
بر تن دیوارها طرح شکست!
کس دگر رنگی در این سامان ندید
چشم می دوزد خیال٬ روز و شب
از درون دل به تصویر امید
تا بدین منزل نهادم پای را
از درای کاروان بگسسته ام
گر چه می سوزم از این آتش به جان
لیک بر این سوختن دل بسته ام ...
تیرگی پا می کشد از بام ها
صبح می خندد به راه شهرمن !
دود می خیزد هنوز از خلوتم
با درون سوخته دارم سخن ...

من از آدمای احمق بدم می آد ... شبزده شدم دیگه ! یکی منو بکشه بیرون از این جای بیجا ![]()
با تو رسیدیم آخر خط دست از سر ما بردار ٬ به کسی نگو مارو دیدی ٬ برو برو برو خدا نگهدار
![]()
سنگ در برکه می اندازم و می پندارم
با همین سنگ زدن٬ ماه به هم می ریزد !
کی به انداختن سنگ پیاپی بر آب
ماه را می شود از حافظه ی آب گرفت ؟
***
همه قصه هام تو هستی ...
لحظه لحظه هام تو هستی ....
تو خیالم ٬ توی خوابم ...
پا به پام بازم تو هستی ...
سلام !
سلام ؟ نظر شما راجع به آسفالت این خیابون چیه ؟!
"با عرض سلام و خسته نباشید خدمت تمام حضار گرامی و همچنین خسته نباشید برای دست اندر کاران برنامه ی خوب بلاگ فا و همچنین دست بوسی دولت خدمت گزار و با احترام فراوان پیش ولایت فقیه و همچنین سلام و صد درود به آستان پاک شهدای انقلاب اسلامی و خانواده هاشون٬ بنده مال این محل نیستم!"
خوبید ؟!
خوب اینم از این ! نرخ sms (پیامک
) دو جور شد ! از اول تیر ۸۷ کاراکتر فارسی ۸ تومن ۱۴۷ کاراکتر لاتین ۲۲ تومن !
خوبه ... اینجوری می خوان از زبان فارسی حمایت کنن ! می دونید چیه ؟ واسه هر کاری این ملت بیچاره باید سنگینیشو تحمل کنن ! مثلا همین انرژی هسته ای ! من موندم آخه این انرژی تا حالا چه کمکی به بهتر شدن زندگیمون کرده ؟! مگه به غیر از این بوده که همین انرژی باعث شده هر روز تحریم بشیم و وضع زندگیمون بدتر و بدتر بشه ؟ این همه تورم ٬ این همه گرونی ٬ کمبود بنزین ٬ کاغذ کوفت زهر مار همه از برکات انرژی هسته ایه ! کجا دیدید که یکی از این مملکت دارا یه کلمه راجع به منافع این انرژی واسه مردم صحبتی کنن ؟ چرا ما اینقدر بدبخت و احمق شدیم که عینه میمون دو سه کلمه ای رو که هر روز توی تلوزیون و روز نامه و صد جای دیگه می خونیم بلغور می کنیم ؟ انرژی هسته ای حق مسلم ماست ... آره ! هست ! ولی کی ؟ وقتی که توی مملکت دیگه بیچاره و بی خونه و فقر و فحشا نداشته باشیم ! اون موقع خود منم حمایت می کنم که پول نفت رو ببرید انرژی هسته ای دود کنید بره هوا
اما الان چی ؟ الان وقت این کاراس ؟ وقتی خودمون توی این خراب شده هنوز بنزین درست و حسابی نداریم ٬ وقتی یه جا واسه تفریح نیست ٬ وقتی شهریه ی دانشگاه رو نمی تونیم بدیم ٬ وقتی هزار تا زندانیه دیه داریم دیگه انرژی هسته ای به چه دردمون می خوره ؟! آی ملت بازم برید داد بزنید انرژی هسته ای حق مسلم ماست
بازم برید شعار بدید تا اوضاع از اینی که هست بدتر بشه ! بازم با رادیو و تلویزیون مصاحبه کنید و با افتخار از تحریم شدنتون صحبت کنید ! بگید مارو به خاطر انرژی هسته ای تحریم کردن ٬ توی خونه هامون گوشت و مرغ نیست ٬ بچه هامون از زور فقر یا فاحشه شدن یا معتاد یا شایدم جفتش ٬ بنزین گیر باک ماشین نمی آد توش جیش می کنیم ٬ بازار بورسمون تمان شاخص هاش قلابیه ٬ روز به روز همه چی داره گرون تر می شه ولی عوضش ما تونستیم اورانیوم غنی سازی کنیم ! فردا اورانیم می خوریم ٬ می پوشیم ! حتی واسه جهیزیه ی دخترمون نیم کیلو اورانیوم ۵۷٪ می دیم برن خودشون هر چی می خوان بخرن ! آره ؟!!!

دل من در دل شب
خواب پروانه شدن می بیند !
مهر صبح دمان داس به دست
خرمن خواب مرا می چیند !
پ.ن (۱) : خیلی احمقانه اس که کاری واسه انجام دادن نیست ...