خوب داد نزنید بابا ! چیکار کنم ؟! من قشنگ می فهممتون ! از من حالتون بهم می خوره ؟ از من که نه ! از نوشته هام منظورمه! وگرنه کیه از ما بدش بیاد ؟! یه پسر خوشگل و مامانی !
هان ؟ چیه ؟ چشمتون برنمی داره یکی اعتماد به نفسش از برج میلادم بالاتر رفته ؟
من حاضرم به هر کی بخواد قرض بدم ! کمک بلا عوض
داشتم از نوشته هام می گفتم ! خودم از بس این چند روز به وبلاگم سر زدم و مطلب تکراری دیدم حالت تهوع گرفتم ! من واقعا ازتون سپاس گزارم که اراجیف بنده ی حقیر رو می خونید و حتی کامنتم می گذارید ! چه کنیم دیگه ![]()
آی ملت ؟! می گم خوب بعضی ها خیلی پرتن دیگه ؟ نه ؟ وقتی به درستی یه کار ایمان دارید ولی بقیه ایمان شما رو نمی فهمن چه نوع سنگی به سرتون بر خورد می کنه ؟! مال من که بدترین نوعشه ! خوب جوونه ! نمی فهمه ! شایدم بچه اس ! بیخیال بابا ! می دونید چیه ؟ از زیر سنگم شده فیلم سنتوری رو پیدا کنید ببینید ! علی سنتوری ...
من از این مرتیکه بهرام رادان اصلا خوشم نمی یومد مخصوصا بعد از اون جلف بازی که توی شب شیشه ای جلوی دوربین و رضا رشید پور در آورد ! ولی انصافا بازیگر بسیار قهْاریه ! این فیلم سنتوری ثابت کرد که چه قدرتی در چنته ی بازی گریش هست ! راجع به علل بلوکه شدن فیلم سنتوری شایعات بسی زیاد بید ! ولی خوب می شه اینجوری گفت که در نوعه خودش یک تابو شکن بی نظیر بود ! صدای ساز علی ٬ بد و بیراهایی که به مملکت و وضعش گفتن ٬ نشون دادن وضع اسف بار مملکت توی مقوله ی اعتیاد و و و ... ولی می دونید دلیل اصلیش چی بود که ؟! شباهت علی سنتوری با سید علی خا.منه ای ! رهبر ما تار زن بسیار حرفه ایی بوده جونی هاش ! ریش و محاسن علس سنتوری هم از یه طرف شبیه محاسن رهبر ! توی فیلم هم دست راست علی بنابه دلایلی دچار آسیب می شه ! همین چند تا دونه شباهت بیجا باعث شد شاهکار مهرجویی رو یه مشت کله خراب که هیچی از هنر حالیشون نیس زیر سوال ببرن ! یاد گاو بخیر ...!
هرکی لینک دانلود می خواد واسم کامنت خصوصی بزاره بهش بدم! اینجا نمی زارم چون فی.لتر می شه !
بر می گردم ... البته توکلتُ علی الله ! ![]()
پ.ن (۱):خيلي تلخه ببيني يه اهو اسير چنگال يه شير شده ولي تلخ تر اينه که ببيني يه شير اسير چشماي يه اهو شده !
به لذات جسمانی وعده می دهند !
آخر روح را حورالعین به چه کار آید ؟!
(سارا کلام)
الان داشتم موهامو سشوار می کشیدم و اندر باب حکمت گوسپندانه فهیم تامل می کردم به نتایجی شگرف دس پیدا کردم
! ببینید بعضی بَبَیی ها که احساس می کنن با بقیه فرق دارن و مشکلشون اینه که بقیه اونارو نمی فهمن یا اونارو فقط واسه پشماشون می خوانشون می تونن با این جمله ای که از تراوشات ذهنیه خودمه (
) استفاده کنن ! در واقع در نهایت اعتماد به نفسم که الان چسبیده به سقف این دارو رو براشون تجویز می کنم
( مثل دیگران بودن حتی برای یک مدت کوتاه ( مثلا نیم ساعت در طول روز ) برای بَبَیی های متفاوت و تنوع خواه خودش یک نوع تنوع بیده ! پس چی شد ؟! از این جمله برای معالجه ی کون درداتون هنگامه پشم چینی استفاده می کنید ![]()
نقطه سر خط . ![]()
دیروز لابد من بودم ؟ آره خوب من بودم ! ببینید من چی می گم ؟ اسمش اینه که آی ی ی نفس کش
! خندیدم گل شیدا شد ! شیدا چی شد ؟! چوب توی آستین ملت کردن شده باقیات الصالحات ! هدایت توام مست بودیا ! اِ خودم دیدمت
یه جا خوندم ! چی خوندم :صادق هدایت : اگه پایین تنه ی گرامی رو از آدم بگیری نصف قوانین اسلام اگه دود شم می رم هوا ها
(مترسک فیلسوف ! شایدم مار سوف ! حتی پیل سوف ! آقا به من چه ؟ ولی یه کلام ختم کلام : خوبی ؟ ) ملت حالم خوش نیس ! احیانا چیزی در قسمت ما تحت داره اذیتم می کنه ! مثل این می ماند که دنیا آلتی داشته است ! آنرا راست کرده است به ک.ون ما ! خدا قسمت اول از شبکه ی اول سیما ! سیما و مینا و سپیده و سحر
همه از یادگار های جبهه و جنگه ! بیداد حکم فرماس !
قایق موتوری سوار شدی تا حالا ؟!
من چی کار کنم ! تمام دیروز رو انگاری خواب بودم ولی مهم نفس قضیه بیده
هپی ولنتاین ![]()

صحبت های درگوشی با جوانان ![]()
بیب اینجا تبریز است ! صدای جمهوری میثم ! هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم ! ( سازمان مبارزه با بیب ) ای بابا ! آخه تا کی ؟! همین مونده بود ! پسری آبستن ! این از اون حرفا بود ها ! ولی تقصیر من نبود که ! خودش می خواست
یکی گفت من گشادم ؟ پس من چی
؟
درازه ! گردم هست ! شل هم می شه بهش گفت ؟! چیه ؟! بیب ! نه ! طنابه اما از طرز فکرت خوشم اومد ! آقا اجازه !؟ بریم دسشویی
؟ پوشَکِتو نبستی ؟! به تو چه م*در بیب !
من و تو و یه نخ سیگار : یه پک بکش! نه ! می گم بگیر بکش! نه ! بابا خره واسه سرطان خوبه ٬ عجب آدمی هستیا ٬ بگیر دیگه ! باشه ! یه ماه بعد : سیگار نداری ؟؟ نکش خوب نیس !
میای خونه !؟ می خوام اتاقمو نشونت بدم ! اتاقت قشنگه ؟ آره ! یه دونه تخته خواب دارم خیلی خوش خوابه! اگه روش نخوابی از دستت رفته! اِ ... آدرس بده ؟ ( اشاره به خوش خواب بودنه تخته خواب عینه باطل السحر می مونه ! )
بچه بودم : الو الو ؟ من جوجوام ؟! پی ی ی ی ی ( مثل عدد پی ) بازم زد به سرت ؟ مامان واسم زن می گیری
؟! آره عزیزم ! چند تا می خوای ؟! الان: مامان
؟ من زن می خوام
! برو هر موقع جیشت کف کرد زن می گیرم ! مامان ن ن ن
؟؟؟؟ برو بچه هنوز دهنت بوی شیر می ده ! بیب
!
اینجا تبریز ! اتاق من ! با سلام خدمت شنوندگانه عزیز ( بیننده هامون افقی شدن
)! شانس آوردین که هنوز ندیدین منو ! چرا : رجوع شود به براکت ! برنامه ی این هفته راجع به خانوم شاعر ٬ پسری آبستن ٬ کلی بَبَیی و یه دونه آدم با مخلفاتشه ! نمک ؟ نیم کیلو ! شور می شه
!؟ خوب به مقدار لازم! اصلا نمک نمی خواد ! بی خیال ! من حرفمو پس می گیرم ! برنامه ی این هفته راجع به دعوای توپ جم کنه تیمه سرخ پوشه پایتخت ( ۱. پرسپولیس ٬ ۲. پرس آشخور ٬ ۳.پرس سینه ٬ ۴.ماشالله بازو ) با دوس دخترشه ! ( عزیزم
؟ می خوای اونجایی رو که آمپول زدمو ببینی
؟ آره ه
! ااوناها ! توی اون ساختمون
! بوم م م م م ! منو مسخره کردی ؟ ) بقیه ی دعوا به خانه مولوکول شد !
یه سوال سینمایی دارم ! پاسخ صحیح جایزه داره البته فقط واسه خواهر های گرامی :
بازیگر مرد معروفه فیلمه آقا و خانومه اسمیت : ( ۱. براد پیت ٬ ۲. براد گالون ٬ ۳. براد ۱۷ کیلویی ٬ ۴.براد روغن نباتی لادن ٬ ۵. گزینه ی ۲ و ۳ )
به برنده گان به قید قرعه یه دونه ب بیب س داده می شه !
چه قدر جوابه صحیح
! ب بیب بیب بیب س س س س ![]()
اینجا ایران است ! هلویی به نامه ایران ! برنامه ی امشب سینما دزدان !
خول شدم !
می آم باز ![]()
پ.ن (۱): من میثمم ! حرفیه !؟ پس حرفیه ! خوب حرفی باشه
مردا ابزار نقشه کشیه جالبی دارن
کسی می دونه این کد واسه چیه ؟ #21#ت.خمم* اِ این که دیگه سخت نیس ! یعنی حوالش به تخ.مم ایشالله
کسی می خواد ابزار داشته باشه ؟! من چند تایی زیادی دارم
شاهنشاه میثم
آر.یا مه.ر !
دیروز ساله ۵۷ بود ! امروز چه سالیه ؟! ۲۲ بهمن ماه یوم الله یوم الله !
پ.ن (۲): آیریلیق ٬ آیریلیق ٬ آمان آیریلیق ... هر بیر دتدن اولار یامان آیریلیق ...
پ.ن (۳): شهر اکنون دست نیروهای نورانیست ...
پ.ن (۴):For what we want most , there is a cost must be paid in the end
سقراط می گفت هنرش مثل مامایی است , ماما خودش نمی زاید ٬ اما حضورش زایمان را تسهیل می کند.سقراط نیز به همین منوال وظیفه ی خود می دانست که به دیگران کمک کند تا بینش درست به دنیا بیاورند.
خوب ! این بالایی رو خوندید ! چه جالب ! دیشب یکی ازم پرسید راهوار یعنی چی ! و من خیلی دلم می خواست یه مثالی پیدا کنم اما به قول همون یه نفر تراوشات ذهنیم هیچ کمکی بهم نکرد
! جالبش اینجاس که این جمله ها رو از خونه ی خود اون یه نفر کِش رفتم ! من که خودم زایمان نمی کنم
می رم بالا سر آدم های آبستن کمکشون می کنم اسهال شن ! نه ه ه
منظورم اینه که کمکشون می کنم تسهیل شن !
پ.ن (۱) :بدون شرح !
تبریز - وسط خیابون شریعتی :

خوب مثل اینکه لازم شد شرح دار بشه این عکس ! این تابلویه به این گنده گی که توی این عکس می بینید در شلوغ ترین خیابون تبریز نصب شده ! خوب اگه یه مشت آدم بی سواد بیان آموزشگاه علوم کامپیوتر باز کنن این جوری می شه ! به جای Visual Basic می نویسن Visual Baisic و به جای دوره ی تخصصی شبکه ی مایکروسافت ( MCSE ) می نویسن MSCE ! بیل گیتس به خاطز همین چیزاس که داره از دنیای کامپیوتر خداحافظی می کنه دیگه !
چترتو ببند بذار بارون خیست کنه ...
خوبید ؟
من خوبم ! خوبم ! خوبم !
این اِکو بود ها ...
آخه امروز می خوام سخنرانی کنم ! به قول کامران نجف زاده تریبون آزاد ۲۰:۳۰ ! البته فرقش اینه که امروز قراره این تریبون آزاد توی اتاق کوچیک من برگزار شه
! قفسمون مثل اینکه نگهبانش خوابش برده ! بیدار شو ...
منم خواب آلودم ! اما یکی می گه سر به بیداری گرفته ذهن خواب آلوده ی من ...!
پریروز بود ! بیدار شدم ... صبح ساعت ۸ بود ! رفتم پایین ! ولو شدم روی مبل جلو TV ! روشنش کردم ... :
روز بود ! مثل اینکه جایی آتیش روشن کرده بودن ! یا شایدم چون دوربینه موبایل بود و کیفیتش کم بود اونجوری دیده می شد ! دوتا زن بودن ! نمی دونم چه جوری رفته بودن توی زمین ! یا شایدم از اول همون جا بودن ؟ چرا
یه طناب پیچیده بودن دور بازوشون ! ؟! نمی دونم چی شد ! مثل اینکه آفتاب پوستشون رو اذیت می کرد
یکی هی می رفت با پاش می زد توی سینشون ! شاید لال بودن ؟! زبان اشاره ی تازس ! تازه اختراع شده ! دیگه آفتاب اضافه بود !
یه آدم خوب اومد دوتا گونیه سفید کرد روی سرشون که آفتاب اذیت نکندشون ... ٬ خدا خیرش بده ! زمین به حد کافی گرماش اذیتشون می کرد ! ولی دیگه چرا پایینه گونی رو گره زد ؟! ولی چرا عرقشون رنگ خون بود ؟!
نمی دونم چی شد ... احساس کردم داره برف می آد
آخه می دیدم که زمین داره با دونه های سفید کوچیک پر می شه ... رفته رفته برف تند تر شد ... دونه هاشم درست تر ... مگه برف سفید نیست ؟! پس چرا اون گونیه سفید رفته رفته قرمز می شد ؟!
اون خانوما توی گونی مثل اینکه داشتن می رقصیدن
به صدای دونه های برف که بعدش تگرگ شد ... اما بعدش مثل اینکه خیلی خسته شدن و دیگه تکون نخوردن!حسابی عرق کرده بودن ٬ ![]()
دو روزه دارم فکر می کنم چرا اونجارو واسه رقصیدن انتخاب کردن ؟! دارم فکر می کنم خدا توام بی کاریا ! وسط جشنه میلاده دو تا تن فقط برف باریدنه ؟! می زاشتی با خیال راحت ٬ بدون ترس از سرما می رقصیدن ! چی می شد مگه ؟! ولی خوب دیگه ! تو خدایی ! همیشه حکمتی داری توی آستینت ؟! مگه نه ؟!
اگه اونا خونه داشتن ٬ اگه اونا یه سر پناه داشتن دیگه مجبور نبودن برن وسطه خیابون مهمونی بگیرن واسه تنشون ! کاش بهشون یه خونه با یه ذره غذا می دادی ...
بر می گردم ! ... البته توکلتُ علی الله ![]()
پ.ن (۱): این داستان از وبلاگ توحید کپی شده.
لوئیز زنی بود با لباسهای کهنه و مندرس، و نگاهی مغموم . وارد خواروبار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست کمی خواروبار به او بدهد . به نرمی گفت شوهرش بیمار است و نمیتواند کار کند و شش بچه شان بی غذا مانده اند.
جان لانک هاوس، با بی اعتنایی، محلش نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون کند.
زن نیازمند، در حالی که اصرار میکرد گفت: آقا، شما را به خدا ، به محض این که بتوانم پول تان را می آورم.
جان گفت نسیه نمیدهد.
مشتری دیگری که کنار پیشخوان ایستاده بود و گفت و گوی آن دو را میشنید به مغازه دار گفت: ببین خانم چه می خواهد، خرید این خانم با من
خواروبار فروش با اکراه گفت: لازم نیست، خودم میدهم. لیست خریدت کو ؟
لوئیز گفت: اینجاست
«لیستت را بگذار روی ترازو. به اندازه وزنش، هرچه خواستی ببر».
لوئیز با خجالت یک لحظه مکث کرد، از کیفش تکه کاغذی در آورد، و چیزی رویش نوشت وآن را روی کفه ی ترازو گذاشت. همه با تعجب دیدند کفه ی ترازو پایین رفت.
خواروبار فروش باورش نشد. مشتری از سر رضایت خندید.
مغازه دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفه ی ترازو کرد. کفه ی ترازو برابر نشد، آن قدر چیز گذاشت تا کفه ها برابر شدند.
در این وقت خواروبار فروش با تعجب و دل خوری تکه کاغذ را برداشت ببیند روی آن چه نوشته شده است.
کاغذ، لیست خرید نبود، دعای زن بود که نوشته بود: ای خدای عزیزم، تو از نیاز من با خبری، خودت آن را برآورد کن.
مغازه دار با بهت جنس ها را به لوئیز داد و همان جا ساکت ومتحیر خشکش زد.
لوئیز خداحافظی کرد و رفت.
آری ... فقط اوست که میداند وزن دعای پاک و خالص چه قدر است... !
پ.ن (۲): چه خیال انگیز و جان بخش است اینجا نبودن ...
آهنگ زمستون افشین مقدم ! گوش کنین حتما!
تو مثل من زمستونی نداری ٬ که باشه لحظه ی چشم انتظاری !
گلدون خالی ندیدی ٬ نشسته زیر بارون ٬ گلای کاغذی داری توی گلدون ...
در واقع می شه گفت آخرین بار کی نوشتم ؟!
فردای عاشورا بود ! آره ؟
اوه ... دقیق یادم نیس ولی اگه بخوام با دلتنگیم واسه نوشتن تخمین بزنم می شه چند صد هزار تا از اون لحظه هایی که شمردم ! ![]()
خوب ... قبلا از هر چیز از تمام دوست جان های گرامی که من رو با نظرات قشنگشون ( چه خصوصی ٬ چه عمومی ) شرمنده کردن تشکر کنم !
البته که صفا آوردین ! خوب در مورد زنده بودنم که سوال خیلی از دوستای گرامی بود باید عرض کنم که به احتمال قریب به یقین هنوز اون دنیا به سرویس دیتا متصل نشده وگرنه الان اینجا جا واسه نوشتن زنده ها گیر نمی یومد و اموات گرامی اینجارو اگر در جهنم باشن با خاطرات ک*ن سوزیشون و اگر در بهشت باشن با خاطرات ک*ن کردناشون پر می کردن !
ببخشیدا !
پس از این حرفا نتیجه می گیریم که بنده در کمال صحت بدنی قرار دارم ( بترکه چشم حسود
)
یک خبر خوشم به تمام وبلاگ نویس های عزیز که نبود من رو با فحش های شیرینشون از تلخی در آوردن بدم که به زودی به خونشون می رم و اونجارو به نور دیده روشن می کنم ![]()
پای پیاده می رود قافله ی نگاه من ... تا برسد به چشم تو ای مه شامگاه من ... ![]()
این چند وقته نمی دونم چه اتفاقاتی افتاده ! منظورم اینه که می دونما ! ولی خوب مسئله اینجاس که نمی دونم کدوم ها ارزش گفتن داره ! ولی برای ارضا شدن حس کنجکاویه شما عزیزانِ دل انگیز اول می خوام دلیل غیبت صغری رو به اطلاعتون برسونم ![]()
دلیل این غیبت اول از همه مربوط به جیب پدر گرامی بود ! در واقع می شه گفت چون روابط زیاد حسنه نبود ما هم رومون نمی شد به بوایِ گرامی بگیم که مفلس شدیم و پول نداریم ! تا اینکه دیدم خیر! اینجوری نمی شه ! بیشتر از این باهاشون قهر بمونم امکان خودکشیشون می ره بالا !
آخه نه اینکه من خیلی پسر خوبیم اگه یه روز باهام حرف نزنن دچار افسرده گی می شن
! حالا غیر از این مسئله امتحاناتم شروع شد و به کلی در گیر شدم ! البته زبونم لال یه موقع فقکر نکنید داشتم درس می خوندم ها ! نه ! مشغول دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده بودم !
منظورم اینه که مشغول دستمال کشی اساتید محترم واسه قبول شدن بودم ! چیکار کنیم دیگه
درسایی که اینا می دن خیلی سطحش پایینه اصلا حس و حال خوندن به آدم دس نمی ده !
امیدوارم موفق شده باشم ! شما دعا کنید که موفق شم ! آخه ۵۰۰ تومن نظر کردم اگه قبول شدم به کانون ثقلین بدم
حتما دعا کنیدها ! اگه ندادم دعاتونو پس بگیرید خوب
!
وضع مملکت رو هم که پاک یادت نره ! خدا خیر کنه ! احساسه بدی بهم دس داده ! همش فکر می کنم قراره اتفاق بدی توی این همیشه سبز ایرانم بیفته ! چند روز دیگه ام که قراره واقعی ترین انتخابات دنیا انجام بشه ! خوبیش اینه که دیگه قرار نیس عینه آلبالو گیلاس از درختا عکی کاندیدا ها آویزون شه ! یه جا نوشته بود نرخ رشد اعتیاد ۵ برابر نرخ رشد جمعیت ! حالا این پایین پستم یه دونه عکس از همین عکسا که گفتم واستون گذاشتم ببینید یه خرده بخندید ! در کل می شه گفت این انتخاباتم مثل همون چهار سال پیشه و چیز زیاد متفاوتی نداره ! این روزا باز جوونا در مرکز توجه بیدن !
!
بیخیال بابا ! این چیزا چه ربطی به دهی ی فجر داره که من دارم بلغور می کنم !؟ راستی بهاران خجسته باد ! عید کیه ؟!

برمی گردم ... البته توکلتُ علی الله ! ![]()
پ.ن (۱):هوس سفر نداری ز غبار این بیابان ؟! همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم ...