تبليغاتX
دل نوشته های یه پسر روانی

دل نوشته های یه پسر روانی

سلام !

Ashura

بی حرف اضافه برم سر اصل مطلب ! می دونید ما ترکا یه فحش جالبی داریم که در کمال شرمندگی می خوام اینجا بنویسمش ! چون به حدی اعصابم خط خطی شد که می خوام پاشم برم کاسه کوزه ی شیطان بزرگ و هم دستاشو یکی کنما  آخه پخ توی دهنتون   داشتم دنبال یه عکس می گشتم بذارم اینجا برای عاشورا و تاسوعا ! رفتم google images دیگه خودتون ببینید که چی آورد دیگه ! می گم آخه حروم زاده ها کی می گه عاشورا تاسوعای ما این شکلیه ؟!  بابا بخدا ما وحشی نیستیم ! یعنی اگرم باشیم به پای شما زنجیر پاره کرده ها نمی رسیم ! ما بودیم که توی هیروشیما و ناکازاکی دو تا بمب بنیان کن انداختیم ؟! پاشید جمع کنید بینم آخه ! آدم وقتی صحنه های عزاداری مردم رو میبینه هر چه قدرم کافر و ملحد باشه توی دلش غصه می شینه ! ولی اینایی که شما گذاشتید همش چندش آوره !

به هر حال فرا رسیدن عاشورا و تاسوعا رو به همه ی شیعیان جهان تسلیت می گم

پ.ن (۱):A boat in the harbor is safe, but that’s not what boats are made for

پ.ن (۲): دل می رود ز دستم ٬ صاحبدلان ٬ خدارا ... دردا که راز پنهان ٬ خواهد شد آشکارا !
امروز نیت کردم فال حافظ گرفتم این شعر اومد ! ترسیدم ...

پ.ن (۳): این آهنگ فرهاد ! یادش بخیر ... خدا بیامرزدش ؟ هفته ی خاکستری
صفحه ی کهنه ی یادداشتهای من
گفت دوشنبه روزه میلاده منه
اما شعره تو میگه که چشم من
تو نخ ابره که بارون بزنه !
آخ اگه بارون بزنه ...  
آخ اگه بارون بزنه ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 9:32  توسط میثم  | 

سام الیک ! همون سلام خودمون دیگه ! این که دیگه چپ چپ نیگا کردن نداره  ! اولندش که این شعر سه بیتی که منسوب به کیه نمی دونم رو بخونید بعدش می خوام داد و بیداد کنم ببینم جریان این کنکور چیه ! ( البته این بحث به من پیشنهاد شد ! منم چون چیزی نداشتم بنویسم در نتیجه قبول کردم که در این مورد غزلیاتی چند تلاوت کنم حضور مبارکتون  و شما مجبورید تا آخر بخونید و البته جهت حمایت این شبکه ی وبلاگ شماره حسابمو آخر سر می نویسم صدقه هاتون رو نقدا واریز کنید  ) خوب بریم سر وقت شعری که گفتم و به نظر من درد دل ۹۹٪ آدم هاست !

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند ... چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند !

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس ... توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند !

گوئیا باور نمی دارند روز داوری ... کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند !

خلاصه اینکه ! آهای جوون های مملکت گول این تبلیغات کلاس کنکور هارو نخورید که همه کشکه ! البته از بدترین نوعش ! می دونید اصلا من جای شما باشم این کنکورم همون کشکی حساب می کنم می ره ! که چی ؟! می خواید برید دانشگاه که چی بشه ؟! اونایی که رفتی چه تاجی به سر خودشون و ننه باباشون زدن که شما بزنید ؟! می خواید برید دانشگاه معتاد شید ؟!  خدایی بهترین چیزی که گیرتون می آد همین اعتیاد بیده !حالا اینا به کنار ! نمی دونم گ*ز رو چه ربطی به شقیقه که دارم اینارو می نویسم ! بحث ما سر کنکور بود !  اون همه نشستم دیفرانسیل خوندم !  هر تست گاج رو ۴ بار زدم ! سر جلسه کنکور حتی یه سوال دیفرانسیل نتونستم حل کنم ! اینجا نتیجه ای که می گیریم اینه که زیاد به خودتون فشار نیارید  هر چه قدرم کارتون درست باشه یه جا بالاخره گند می زنید ! حالا من یه پیشنهاد واسه تمام عزیز های کنکوری دارم  نظرتون چیه نرید سر جلسه ؟! خدایی فقط یه سال نرید اینا کنکورو از صحنه ی روزگار حذف می کنن ها! از من گفتن ! آقا چه کشکی چه دوغی چه آب هویجی ! پاشید جمع کنید بابا  مملکت به اندازه ی کافی دکتر مهندس داره ! شما لطفا برید معتاد شید ! برید دنبال مد ! اصلا من خودم با مبارزه با هر چی مد و لباس اَجَق وَجَقه به اشتیاق شما دامن می زنم ! برید دنبال جنس مخالف ! من که نمی ذارم دست شما ها بهش برسه ! اینجوری حریص تر می شید !  اینقد بخورید که با یه بار امتحان کردنش خفه شید و به گند کشیده بشید !اینه ه ه ه!   کارم خیلی درسته نه ؟!   ما دیگه احتیاجی به دکتر مهندس نداریم توی این مملکت ! عزیز من ! ما تعهد می خوایم نه تخصص ! می فهمید ؟! بی سواد باش ولی دو تا هیئت برو ٬ صبح که از خواب پا می شی می بینی شدی مدیر فلان بانک ! معاون فلان اداره !  ای بابا ! من که باز حرف ۳۰ یا ۳۰ از خودم در کردم !

کشف ارتباط این متن با کنکور به خواننده واگذار می شود

بر می گردم ...

پ.ن (۱): بی تو من در همه ی شهر غریبم ... چه جمله ی قشنگیه ! نه ؟ بی خیال ! فردا تاسوعاست ! اووو ... چه زود گذشت یه سال ! ماندگار شدن ! چهره های ماندگار کی شروع می شه دوباره ؟!  حضرت ابوالفضل انتهای عشق و رفاقت رو به همه نشون داد ٬ امام حسین (ع) هم انتهای استقامت و پا فشاری روی هدف هارو ! این همه اسوه داریم ! چرا این همه ادعایی که داریم با عمل بی ادعای اون ها قیاس نمی شه تا ببینیم که چه قدر عقبیم و حرف هامون و تصمیم هامون همش کشکیه !؟ یکی جواب بده ! حوصله ای نیست برای نفس کشیدن ! " چه خیال انگیز و جان بخش است اینجا نبودن ... !"

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 0:48  توسط میثم  | 

سلام !

این سلام عجب کلمه ی باحالیه ! تنور داغ کی می خواد ؟! آی تنور داغ داریم ! بیا ببر ها! فقط یه دونه مونده ! ...  دارم واسه ذهن خالیم بازار گرمی می کنم !  خالی شدن هر لحظه ! حال و حوصله نمونده واسم ! میونه هزار تا هوس و سودا گیر کردم ! یه روز این ورم یه روز اون ور ! سیاوش قمیشی یه آهنگ جالب خونده : عجب ای دل عاشق ! توی این سینه نشستی هزار تا گله داری ! یه روز عاشق نوری ٬ یه روزی سوت و کوری ! یه روز مثل حبابی ٬ یه روز سنگ صبوری ... ! می دونید اولش شاید خیلی قشنگ باشه ! آدم خوشش می آد از این همه تنوعی که درونش هست ! یه چیزی رو با یقینِ کامل بهتون می گم ! منی که دارم اینارو می نویسم کسی هستم که تا آخر هر چیزی که آغاز کردم رفتم ! تنها نتیجه ای که گرفتم این بوده که آخرشون هیچی نیست جز یه خط پایان ! ایست ... ! و این خیلی بد و زجر آوره ! از کجا بگم ؟! از آخر کثافت کاری ؟! ار آخر گناه ؟! از آخر جست و جو واسه پیدا کردن راه درست در زندگی ؟! یا از آخر بخشش و معرفت ؟! از آخر وفا داری ؟! از آخر دوستی ؟! از آخر گذشت و فداکاری ؟! یا از آخر ترس و شهامت ؟! از آخر دلشوره ؟! از آخر ملحد بودن ؟!  وای ... هر کدوم از اینا یه قصه ای داره واسه خودش ! یه مثنوی حرف دارم در مورد هر کدوم از اینا ! اما حیف که به اندازه ی یک بیت از مثنوی حوصله ی نوشتن ندارم ... ! من کجام ؟! کسی می دونه ؟! معنای واقعی گم شدن رو هم که این روزا خدا داره می کنه توی پَرو پاچم ! شهر من گم شده است ... ! من به سردابه ی الکل رفتم ! من به سر گیجه ی سیگارم رفتم ! به مهمونیه فساد هم رفتم ! اما باز الان اینجام و خالی تر از همیشه ! من حتی دعوا هم کردم ! کتک زدم ! کتک خوردم ! با من حتی سر مامان بابام داد و بیداد کردم !  ولی حالا چی ؟! هیچ وقت به اندازه ی این لحظه ها به بازیه زندگی پی نبرده بودم ! این منم ! همین منی که توی پست قبلیم این همه از زندگی تعریف کرده بودم الان دلم می خواد ننه بباشو بیارم جلوی چشماش ! جالبش این جاس که همه چی مرتبه ! البته من این طور فکر می کنم که همه چی مرتبه ! یک پسر جوونم ! نمی دونم چند سالمه ! البته یه آدمی توی شناسنامه  نوشته من ۱۹ سال پیش به دنیا اومدم ! پس چرا خودم فکر می کنم یه نی نیه ۵۰ ساله ام ؟! شایدم بیشتر ! ۵۰۰ هم بعضی موقع ها واسه غمه توی چشمام کمه !  مولوی یک شعری داره ! می گه :


نی نگویم زانکه تو خامی هنوز ... در بهاری و ندیدستی تموز !
این جهان همچون درخت است ای کرام ... ما بر او چون میوه های نیم خام !
سخت گیرد خامها مر شاخ را ... زانکه در خامی نشاید کاخ را !
چون بپخت و گشت شیرین لب گزان ... سست گیرد شاخ ها بعد از آن !
سختگیری و تعصب خامی ست ... تا جنینی کار خون آشامیست !

این منظورش من و امثالِ منیم ؟! بعضی موقع ها به این فکر می کنم که این شاعر ها هم نفسشون از جای گرم بلند می شه ها ! آخه مولوی جون ؟!  خودت بگو دیگه ! کی قراره پخته شیم ؟! من که آبم تموم شده ته گرفتم ! بوی سوختنم همه جارو برداشته ! حتی بابا هم فهمیده که از پسرش چیزی باقی نمونده جز یه خنده ای که اگه اونم نکنه دیگه نمی شه اسمش رو آدم گذاشت ! خیلی برام جالبه که بدونم این همه خواننده ای که آهنگ های به این قشنگی می خونن هیچ خودشون می فهمن بعضی موقع ها چه کلمات عظیمی به زبون می آرن ؟! کلماتی که شاید قشنگ ترین وصف حال یه نی نیه ۵۰ ساله باشه ؟! " آهای خبر نداری دلم داره میمیره ! هم دم بی کسی ها توی بی کسی اسیره ... " این منم ! میثم ! دور و برم آدم هایی که برام مقدس هستن زیاده ها ! اما خوب من گم شدم ! منی که راه آدم های گمشده رو بهشون نشون می دم ٬گم شدم ! اما هیشکی نیست که راه منو بهم بر گردونه ! لعنت بهت اوشو ! لعنت بهت داوکینز ! لعنت بهت استالین ! لعنت بهت پائلو کوئلیو ! لعنت به هر چی فلسفه و فلسفه دانه ! لعنت به هر کسی که چارچوب می سازه ! همین چارچوبا منو از خودم گرفت ! زیاد خودتون رو درگیرِ این چارچوبا نکنید ! سهراب جلو تر از من و خیلی ها یه چیزی رو فهمید ! " کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ ... " من رفتم دنبال پیدا کردن راز گل سرخ ! هر چی جلو تر رفتم گم و گمتر شدم ! و الان توی خالی درونم غوطه ور شدم ! سکوت سنگینی در سرسرا پیچیده ...  !فقط می تونم بهتون بگم که یه روزی می رسه که تمام وجودتون می خواد یکی از این چارچوبارو بدون هیچ بررسی و احراز صلاحیتی ٬ بدونِ هیچ چون و چرایی قبول کنه !  البته اگر واقعا جست و جو کرده باشید ! منتظرم خدا بهم بگه وقت خود کشیم کیه ؟! نه این که خودم رو بُکُشم ها ! نه ... روزی که روحم رو متقاعد کنم دیگه شناسایی راز گل سرخ کار تو نیست !

برای من کمی دعا ! کف دستی کافیست ... ! 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 21:13  توسط میثم  | 

سلام !

خوبید ؟! چه خبر ها ؟!  اوه پر از حرفم ها ! اما اصلا حوصله ی نقد و بررسی ندارم  یعنی فعلا یک مدتی می خوام از دنیای پر از هیاهویِ شهر گوشه گیری کنم

 اهل کاشانم اما شهر من کاشان نیست ...

هوا سرده ولی من اصلا سردم نیست ! یه رکابی پوشیدم نشستم کنار درِ بازِ تراس ! هوا -۸ درجه ی سانتیگراده البته فارنهایتم می شه گفت ! ولی چه فرقی می کنه آیا ؟! شواهد حاکی از اینه که هوا خیلی خیلی سرده ! ولی خوب من از هوا سرد ترم! فکر کنم واسه همینم هست که الان اصلا احساسه سرما نمی کنم ! یعنی دمای هوا در مجاورت من خیلی گرمه

شهر من گم شده است ...

وای ... می دونید هیچ وقت بهونه ی خسته شدن دست خودتون ندید ! خیلی بده ! یعنی می دونید روح انسان و نفسش خیلی زود از این مسئله سوء استفاده می کنه و اون موقع می آد که دیگه اصلا نمی تونید از شرّش خلاص شید ! ما آدما نباید خود خواه باشیم ! چه طور وقتی می خندیم از خدا نمی خوایم که این شادی و خنده تموم شه ؟!

من با تب ٬ من با تاب خانه ای در طرف دیگر شب ساخته ام ...

ولی وای به اون روزی که خدا یه ذره کوچولو غصه هوار کنه روی دلمون ! چی می شه ؟! من می دونم ! همه رو به قبله می شیم! دعا می کنیم که هر چه سریعتر خدا یه عنایتی بکنه این غصه بره دنبال زندگیش ! ولی چرا ؟! چرا هیچ وقت نخواستیم یه لحظه واستیم ببینیم اینی که داره دهنمون رو سرویس می کنه با پا فشاریش برای موندن شاید یه هدیه از طرفه خداس ؟! ( البته همون قدر که خوشی می زنه زیر دلِ آدم ٬ غم و  عصه هم یهو دیدید زد زیرِ دلتون هم چین که خودتون رو گم کردید ( قم هم می شه گفت  )) درست مثل من !

من دراین خانه به گم نامی نمناک علف نزدیکم  ...

زندگیه قشنگ ٬ یعنی موسیقی درون ! یعنی صبح ها که از درِ خونه می آی بیرون : خبر دار ! ( زندگی به من گفت خبر دار واستم! ) زندگی یعنی رقصیدن ! زندگی یعنی لُخت کردنه غم و شادی و یه حاله اساسی باهاشون کردن ! زندگی یعنی بوسیدنه تنِ لُختِ غم !  زندگی یعنی مست شدن با عطر خنک و سردِ شادی ! (البته هر کسی می تونه یه عطری رو از زندگیش احساس کنه ! ) زندگی یعنی نگاه پاک ! زندگی یعنی مثل ماه بودن ! رابیندرانات تاگور می گه : ماه می درخشد و با درخشش خود تمام اسمان شب را روشن می کند ! اما لکه های سیاهش را همواره برای خود دارد ...

من صدای نفس باغچه را می شنوم و صدای ظلمت را وقتی از برگی می ریزد...

پ.ن (۱): بیستون بر سر راه است مباد از شیرین ... خبری گفته و غمگین دل فرهاد کنید !

پ.ن (۲): اووووووو !  قبلا اینجوری نبود که ! اما این روزا با یه سیگار و قهوه ( از نوع ترک البته ) هم چین فشارم تیدیل به بی فشار می شه که بیا و ببین ! البته قول دادم سیگار نکشم ولی بعضی موقع ها سخته آدم به قولش عمل کنه ! در کل سیگاری نیستم ولی از دودش خوشم می آد ! لااقل مزه ی خیلی تلخ قهوه یه خرده مَلَس می شه !  الانم نمی دونم دارم اینارو چه جوری می نویسنم ! وقتی سرم رو تکون می دم تصویر چند دقیقه بعد می آد  ! گیجم ها !

امروز لبریزم از تو ... ! فسقلی !

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 19:59  توسط میثم  | 

سلام !

عجب روزگاری شده ! این حضرت مسیح ! بابا دمش گرم  این خارجیا عیدشونه ما تعطیل کردیم مملکت رو  نمی شه که ما توی رقایت با ممالک بیگانه کم بیاریم ! می شه یعنی ؟! زشت نیست ؟  اونا کریسمس دارن ما هم یه تعطیلات گازی واسه خودمون راه می ندازیم ! عوارض نداره که ! هم دو روز مردم حال می کنن ( البته در کمال ادب : زکّی خیال خام ) هم دو روز خودمون یه استراحتی می کنیم ! بابا مارو ببخشید! ما گفتیم دولت خدمت گزار ٬ شما ها چرا سوء استفاده می کنید ؟! بزارید ما هم دو روز یه نفس راحتی بکشیم! اخه ؟  می دونید چیه !؟ بخدا بعضی از آدما خیلی کفر نعمت می کنن ! مملکت هر روزش هالیدی داریم   تا دلتون بخواد مد های عجیب غریب ! پر از چکمه !  دختری با کفش های کتانی ... الانم که همه ی کتونی ها نایک شده ! آخه به اونا هم گیر می دن ! البته اگه جرات داری با شلوار کوتاه بپوش ! اما خوب یه چی بگم ؟؟ کدوم اسکلی توی این سرما شلوار کوتاه می پوشه ؟! من می دونم ...  خوب داشتم می گفتم ! کفر نعمت نکنید ! تا می تونید از این گازی که ندارید استفاده کنید ! این همه گاز که دیگه صرفه جویی نداره ! خدا شما رو از ما نگیره ! اصلا می دونید چیه من جای شما باشم هر چی وسیله ی گازی توی خونه دارم روشن می کنم ! با این کار هم جیب شرکت گاز پر می شه ! هم خونتون می شه سونا ! هم بچه هاتون تعطیل می شن ! هم واسه آخرت یکم عذزی دارید که خدا کفر نعمت نکردم ها ! گاز رو مصرف کنید بزارید دانشگاهم تعطیل شه ! به قول یارو گفتنی هم اکنون به یاری سبزتان نیازمندیم ! من که کیفم کوکه و به شدت به خاطره پست قبلب از تمام دست اندر کاران زحمت کشِ این مملکت عذر می خوام  منت که نمی دونستم شما می خاید یهویی یه عیدم وسط چلّه ی زمستون بیارید واسمون ! بخدا اگه می دونستم پیشاپیش از همتون تشکر و قدر دانی می کردم  دست به دست هم دهیم به ... ٬ میهن خویش کنیم ...  ( جاهای خالی را با کلمات مناسب پر کنید!) آخی ... یاد اول  دبستان بخیر ! اول بود این شعر رو یادمون دادن ؟! اون موقع بچه بودیم وگرنه همون جا می زدم دهن این معلم جان گرامی می گفتم این حرفای خلاف شرع چیه می زنی ؟  یعنی اگه من برم دست دختر همسایه جون رو بگیرم دستم ٬دو تایی بریم مملکت رو آباد کنیم ٬ آجان نمی آد بگیرتمون و چوب توی استینمون کنه ؟ ( البته بازم بنابه سلیقه می تونید جای آستین ٬ هر چی دوس داشتین بذارید  ) یا شایدم این فقط یه شعر بوده که برای پر کردن صفحه های کتاب گذاشتن ؟!  من که فکر نمی کنم اینقدر بی فکر باشن  ولی دیگه دیگه ... دم خروس یا قسم حضرت عبّاس ؟!

بر می گردم ... البته توکلتُ علی الله !

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 0:9  توسط میثم  |