می دونید ؟! تاحالا اینقدر از جایی که دارم توش زندگی می کنم بدم نیومده بود !
صبر کنید ببینم ! پس اون همه گازی که ما داریم دارن کجا غیب می شن ؟! نکنه تمامه لوله هاتون اعتصاب کردن و گازو جابه جا نمی کنن ؟! یا شایدم اصلا زمین باهاتون قهر کرده و گازش رو بهتون نمی ده ؟! چرا هم وطنای بیچاره ی من توی این سرما باید بدونن گاز بمونن ؟!
شما ها وجدان ندارید ؟! این همه پولی که که گیرتون می آد کجا خرج می شه ؟! خرج دور برد تر کردن ش ه ا ب ؟ دو روز گاز ارمنستان رو قطع کنید بزارید هم وطناتون از سرما نمی رن ! بازم همون جمله ی معروف می آد دیگه : چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است آقا ! حرام است ... حرامُ که خوب می دونید چیه ؟!
آره حتما می دونید! اصلا تمام زندگی شما انسان های مومن شده حلال و حروم! مملکت و کی می چرخونه من نمی دونم ؟!
اول اختلال توی شبکه مخابرات ! حالا گاز و دیتا ! فردا نوبته چیه ؟! مگه مردم بازیچه ی شمان آخه ؟! آب ؟ برق ؟ اینترنت ؟! شما ها به هیچی رحم نکردید ! وای به ایران من ...
با آدماش چیکار کردید ؟! هیچ می دونید ؟! آره ! معلومه که می دونید! از اولشم می دونستید ! اصلا برنامتون همین بوده که تا می تونید مارو احمق و ابله کنید ! چرا ؟! تا خودتون جون بگیرید ! ما می شیم یه مشت آدم عوضیه خاله زنک که به رنگ بولیزِ هودیگه کار داریم شما ها هم می شید آقا با لا سرِ ما! به الله حقمونه ! حساسیت ایجاد می کنید ؟! به خاله زنک بازیه مردم دامن می زنید ؟! یه مشت دختر بیگناه و که شاید فقط به خاطر اینکه دوست دارن چکمه بپوشن می گیرید و می زنید تا توجه مردم رو از درون به ظاهر آدم ها بر گردونید ؟! فردا اگه کسی توی یه مجلسی یه چکمه پوشید پچ پچ ها شروع شه ! دختر فلانی رو دیدی ؟! خدا لعنتش کنه ! چکمه می پوشه پسرای مارو از راه بدر کنه
آخه یه مشت احمقن دیگه! چی کار می شه کرد ؟! احمق نبودن که هر چی شما ها می گید سرشون رو خم نمی کردن عینه بز بگن بعله ...
شما دارید سوء استفاده می کنید ! بسته دیگه ! احمق تر کردن آدما آخرش فقط به ضرر خودتونه ![]()
بر می گردم ... البته توکلتُ علی الله !
پ.ن (۱):
همه می ترسند ٬ اما من و تو
به چراغ و آب و اینه پیوستیم !
و نترسیدیم!
سخن از پیوند سست دو نام
و هم آعوشی در اوراق کهنه یک دفتر نیست ...
سخن از گیسوی خوشبخت من است
با شقایقهای سوخته ی بوسه ی تو ...
و صمیمیت تن ها مان در طراری و درخشیدن عریانیمان ![]()
مثل فلس ماهی ها در آب
نهان!
سخن از زندگی نقره ای آوازی است
که سحرگاهان فواره کوچک میخواند ... ![]()
***
شبی از خرگوشان وحشی و در آن دریای مضطرب خونسرد
از صدفهای پر از مروارید
و در آن کوه غریب فاتح
از عاقلان جوان پرسیدیم
که چه باید کرد ؟
همه می دانند ... ![]()
پ.ن (۲): برای من کمی دعا ! کف دستی کافیست ...
