تبليغاتX
تودلیهای یک پسر متاهل
سلام !

Ashura

بی حرف اضافه برم سر اصل مطلب ! می دونید ما ترکا یه فحش جالبی داریم که در کمال شرمندگی می خوام اینجا بنویسمش ! چون به حدی اعصابم خط خطی شد که می خوام پاشم برم کاسه کوزه ی شیطان بزرگ و هم دستاشو یکی کنما  آخه پخ توی دهنتون   داشتم دنبال یه عکس می گشتم بذارم اینجا برای عاشورا و تاسوعا ! رفتم google images دیگه خودتون ببینید که چی آورد دیگه ! می گم آخه حروم زاده ها کی می گه عاشورا تاسوعای ما این شکلیه ؟!  بابا بخدا ما وحشی نیستیم ! یعنی اگرم باشیم به پای شما زنجیر پاره کرده ها نمی رسیم ! ما بودیم که توی هیروشیما و ناکازاکی دو تا بمب بنیان کن انداختیم ؟! پاشید جمع کنید بینم آخه ! آدم وقتی صحنه های عزاداری مردم رو میبینه هر چه قدرم کافر و ملحد باشه توی دلش غصه می شینه ! ولی اینایی که شما گذاشتید همش چندش آوره !

به هر حال فرا رسیدن عاشورا و تاسوعا رو به همه ی شیعیان جهان تسلیت می گم

پ.ن (۱):A boat in the harbor is safe, but that’s not what boats are made for

پ.ن (۲): دل می رود ز دستم ٬ صاحبدلان ٬ خدارا ... دردا که راز پنهان ٬ خواهد شد آشکارا !
امروز نیت کردم فال حافظ گرفتم این شعر اومد ! ترسیدم ...

پ.ن (۳): این آهنگ فرهاد ! یادش بخیر ... خدا بیامرزدش ؟ هفته ی خاکستری
صفحه ی کهنه ی یادداشتهای من
گفت دوشنبه روزه میلاده منه
اما شعره تو میگه که چشم من
تو نخ ابره که بارون بزنه !
آخ اگه بارون بزنه ...  
آخ اگه بارون بزنه ...

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 9:32 توسط میثم |

سام الیک ! همون سلام خودمون دیگه ! این که دیگه چپ چپ نیگا کردن نداره  ! اولندش که این شعر سه بیتی که منسوب به کیه نمی دونم رو بخونید بعدش می خوام داد و بیداد کنم ببینم جریان این کنکور چیه ! ( البته این بحث به من پیشنهاد شد ! منم چون چیزی نداشتم بنویسم در نتیجه قبول کردم که در این مورد غزلیاتی چند تلاوت کنم حضور مبارکتون  و شما مجبورید تا آخر بخونید و البته جهت حمایت این شبکه ی وبلاگ شماره حسابمو آخر سر می نویسم صدقه هاتون رو نقدا واریز کنید  ) خوب بریم سر وقت شعری که گفتم و به نظر من درد دل ۹۹٪ آدم هاست !

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند ... چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند !

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس ... توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند !

گوئیا باور نمی دارند روز داوری ... کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند !

خلاصه اینکه ! آهای جوون های مملکت گول این تبلیغات کلاس کنکور هارو نخورید که همه کشکه ! البته از بدترین نوعش ! می دونید اصلا من جای شما باشم این کنکورم همون کشکی حساب می کنم می ره ! که چی ؟! می خواید برید دانشگاه که چی بشه ؟! اونایی که رفتی چه تاجی به سر خودشون و ننه باباشون زدن که شما بزنید ؟! می خواید برید دانشگاه معتاد شید ؟!  خدایی بهترین چیزی که گیرتون می آد همین اعتیاد بیده !حالا اینا به کنار ! نمی دونم گ*ز رو چه ربطی به شقیقه که دارم اینارو می نویسم ! بحث ما سر کنکور بود !  اون همه نشستم دیفرانسیل خوندم !  هر تست گاج رو ۴ بار زدم ! سر جلسه کنکور حتی یه سوال دیفرانسیل نتونستم حل کنم ! اینجا نتیجه ای که می گیریم اینه که زیاد به خودتون فشار نیارید  هر چه قدرم کارتون درست باشه یه جا بالاخره گند می زنید ! حالا من یه پیشنهاد واسه تمام عزیز های کنکوری دارم  نظرتون چیه نرید سر جلسه ؟! خدایی فقط یه سال نرید اینا کنکورو از صحنه ی روزگار حذف می کنن ها! از من گفتن ! آقا چه کشکی چه دوغی چه آب هویجی ! پاشید جمع کنید بابا  مملکت به اندازه ی کافی دکتر مهندس داره ! شما لطفا برید معتاد شید ! برید دنبال مد ! اصلا من خودم با مبارزه با هر چی مد و لباس اَجَق وَجَقه به اشتیاق شما دامن می زنم ! برید دنبال جنس مخالف ! من که نمی ذارم دست شما ها بهش برسه ! اینجوری حریص تر می شید !  اینقد بخورید که با یه بار امتحان کردنش خفه شید و به گند کشیده بشید !اینه ه ه ه!   کارم خیلی درسته نه ؟!   ما دیگه احتیاجی به دکتر مهندس نداریم توی این مملکت ! عزیز من ! ما تعهد می خوایم نه تخصص ! می فهمید ؟! بی سواد باش ولی دو تا هیئت برو ٬ صبح که از خواب پا می شی می بینی شدی مدیر فلان بانک ! معاون فلان اداره !  ای بابا ! من که باز حرف ۳۰ یا ۳۰ از خودم در کردم !

کشف ارتباط این متن با کنکور به خواننده واگذار می شود

بر می گردم ...

پ.ن (۱): بی تو من در همه ی شهر غریبم ... چه جمله ی قشنگیه ! نه ؟ بی خیال ! فردا تاسوعاست ! اووو ... چه زود گذشت یه سال ! ماندگار شدن ! چهره های ماندگار کی شروع می شه دوباره ؟!  حضرت ابوالفضل انتهای عشق و رفاقت رو به همه نشون داد ٬ امام حسین (ع) هم انتهای استقامت و پا فشاری روی هدف هارو ! این همه اسوه داریم ! چرا این همه ادعایی که داریم با عمل بی ادعای اون ها قیاس نمی شه تا ببینیم که چه قدر عقبیم و حرف هامون و تصمیم هامون همش کشکیه !؟ یکی جواب بده ! حوصله ای نیست برای نفس کشیدن ! " چه خیال انگیز و جان بخش است اینجا نبودن ... !"

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 0:48 توسط میثم |

سلام !

این سلام عجب کلمه ی باحالیه ! تنور داغ کی می خواد ؟! آی تنور داغ داریم ! بیا ببر ها! فقط یه دونه مونده ! ...  دارم واسه ذهن خالیم بازار گرمی می کنم !  خالی شدن هر لحظه ! حال و حوصله نمونده واسم ! میونه هزار تا هوس و سودا گیر کردم ! یه روز این ورم یه روز اون ور ! سیاوش قمیشی یه آهنگ جالب خونده : عجب ای دل عاشق ! توی این سینه نشستی هزار تا گله داری ! یه روز عاشق نوری ٬ یه روزی سوت و کوری ! یه روز مثل حبابی ٬ یه روز سنگ صبوری ... ! می دونید اولش شاید خیلی قشنگ باشه ! آدم خوشش می آد از این همه تنوعی که درونش هست ! یه چیزی رو با یقینِ کامل بهتون می گم ! منی که دارم اینارو می نویسم کسی هستم که تا آخر هر چیزی که آغاز کردم رفتم ! تنها نتیجه ای که گرفتم این بوده که آخرشون هیچی نیست جز یه خط پایان ! ایست ... ! و این خیلی بد و زجر آوره ! از کجا بگم ؟! از آخر کثافت کاری ؟! ار آخر گناه ؟! از آخر جست و جو واسه پیدا کردن راه درست در زندگی ؟! یا از آخر بخشش و معرفت ؟! از آخر وفا داری ؟! از آخر دوستی ؟! از آخر گذشت و فداکاری ؟! یا از آخر ترس و شهامت ؟! از آخر دلشوره ؟! از آخر ملحد بودن ؟!  وای ... هر کدوم از اینا یه قصه ای داره واسه خودش ! یه مثنوی حرف دارم در مورد هر کدوم از اینا ! اما حیف که به اندازه ی یک بیت از مثنوی حوصله ی نوشتن ندارم ... ! من کجام ؟! کسی می دونه ؟! معنای واقعی گم شدن رو هم که این روزا خدا داره می کنه توی پَرو پاچم ! شهر من گم شده است ... ! من به سردابه ی الکل رفتم ! من به سر گیجه ی سیگارم رفتم ! به مهمونیه فساد هم رفتم ! اما باز الان اینجام و خالی تر از همیشه ! من حتی دعوا هم کردم ! کتک زدم ! کتک خوردم ! با من حتی سر مامان بابام داد و بیداد کردم !  ولی حالا چی ؟! هیچ وقت به اندازه ی این لحظه ها به بازیه زندگی پی نبرده بودم ! این منم ! همین منی که توی پست قبلیم این همه از زندگی تعریف کرده بودم الان دلم می خواد ننه بباشو بیارم جلوی چشماش ! جالبش این جاس که همه چی مرتبه ! البته من این طور فکر می کنم که همه چی مرتبه ! یک پسر جوونم ! نمی دونم چند سالمه ! البته یه آدمی توی شناسنامه  نوشته من ۱۹ سال پیش به دنیا اومدم ! پس چرا خودم فکر می کنم یه نی نیه ۵۰ ساله ام ؟! شایدم بیشتر ! ۵۰۰ هم بعضی موقع ها واسه غمه توی چشمام کمه !  مولوی یک شعری داره ! می گه :


نی نگویم زانکه تو خامی هنوز ... در بهاری و ندیدستی تموز !
این جهان همچون درخت است ای کرام ... ما بر او چون میوه های نیم خام !
سخت گیرد خامها مر شاخ را ... زانکه در خامی نشاید کاخ را !
چون بپخت و گشت شیرین لب گزان ... سست گیرد شاخ ها بعد از آن !
سختگیری و تعصب خامی ست ... تا جنینی کار خون آشامیست !

این منظورش من و امثالِ منیم ؟! بعضی موقع ها به این فکر می کنم که این شاعر ها هم نفسشون از جای گرم بلند می شه ها ! آخه مولوی جون ؟!  خودت بگو دیگه ! کی قراره پخته شیم ؟! من که آبم تموم شده ته گرفتم ! بوی سوختنم همه جارو برداشته ! حتی بابا هم فهمیده که از پسرش چیزی باقی نمونده جز یه خنده ای که اگه اونم نکنه دیگه نمی شه اسمش رو آدم گذاشت ! خیلی برام جالبه که بدونم این همه خواننده ای که آهنگ های به این قشنگی می خونن هیچ خودشون می فهمن بعضی موقع ها چه کلمات عظیمی به زبون می آرن ؟! کلماتی که شاید قشنگ ترین وصف حال یه نی نیه ۵۰ ساله باشه ؟! " آهای خبر نداری دلم داره میمیره ! هم دم بی کسی ها توی بی کسی اسیره ... " این منم ! میثم ! دور و برم آدم هایی که برام مقدس هستن زیاده ها ! اما خوب من گم شدم ! منی که راه آدم های گمشده رو بهشون نشون می دم ٬گم شدم ! اما هیشکی نیست که راه منو بهم بر گردونه ! لعنت بهت اوشو ! لعنت بهت داوکینز ! لعنت بهت استالین ! لعنت بهت پائلو کوئلیو ! لعنت به هر چی فلسفه و فلسفه دانه ! لعنت به هر کسی که چارچوب می سازه ! همین چارچوبا منو از خودم گرفت ! زیاد خودتون رو درگیرِ این چارچوبا نکنید ! سهراب جلو تر از من و خیلی ها یه چیزی رو فهمید ! " کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ ... " من رفتم دنبال پیدا کردن راز گل سرخ ! هر چی جلو تر رفتم گم و گمتر شدم ! و الان توی خالی درونم غوطه ور شدم ! سکوت سنگینی در سرسرا پیچیده ...  !فقط می تونم بهتون بگم که یه روزی می رسه که تمام وجودتون می خواد یکی از این چارچوبارو بدون هیچ بررسی و احراز صلاحیتی ٬ بدونِ هیچ چون و چرایی قبول کنه !  البته اگر واقعا جست و جو کرده باشید ! منتظرم خدا بهم بگه وقت خود کشیم کیه ؟! نه این که خودم رو بُکُشم ها ! نه ... روزی که روحم رو متقاعد کنم دیگه شناسایی راز گل سرخ کار تو نیست !

برای من کمی دعا ! کف دستی کافیست ... ! 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 21:13 توسط میثم |

سلام !

خوبید ؟! چه خبر ها ؟!  اوه پر از حرفم ها ! اما اصلا حوصله ی نقد و بررسی ندارم  یعنی فعلا یک مدتی می خوام از دنیای پر از هیاهویِ شهر گوشه گیری کنم

 اهل کاشانم اما شهر من کاشان نیست ...

هوا سرده ولی من اصلا سردم نیست ! یه رکابی پوشیدم نشستم کنار درِ بازِ تراس ! هوا -۸ درجه ی سانتیگراده البته فارنهایتم می شه گفت ! ولی چه فرقی می کنه آیا ؟! شواهد حاکی از اینه که هوا خیلی خیلی سرده ! ولی خوب من از هوا سرد ترم! فکر کنم واسه همینم هست که الان اصلا احساسه سرما نمی کنم ! یعنی دمای هوا در مجاورت من خیلی گرمه

شهر من گم شده است ...

وای ... می دونید هیچ وقت بهونه ی خسته شدن دست خودتون ندید ! خیلی بده ! یعنی می دونید روح انسان و نفسش خیلی زود از این مسئله سوء استفاده می کنه و اون موقع می آد که دیگه اصلا نمی تونید از شرّش خلاص شید ! ما آدما نباید خود خواه باشیم ! چه طور وقتی می خندیم از خدا نمی خوایم که این شادی و خنده تموم شه ؟!

من با تب ٬ من با تاب خانه ای در طرف دیگر شب ساخته ام ...

ولی وای به اون روزی که خدا یه ذره کوچولو غصه هوار کنه روی دلمون ! چی می شه ؟! من می دونم ! همه رو به قبله می شیم! دعا می کنیم که هر چه سریعتر خدا یه عنایتی بکنه این غصه بره دنبال زندگیش ! ولی چرا ؟! چرا هیچ وقت نخواستیم یه لحظه واستیم ببینیم اینی که داره دهنمون رو سرویس می کنه با پا فشاریش برای موندن شاید یه هدیه از طرفه خداس ؟! ( البته همون قدر که خوشی می زنه زیر دلِ آدم ٬ غم و  عصه هم یهو دیدید زد زیرِ دلتون هم چین که خودتون رو گم کردید ( قم هم می شه گفت  )) درست مثل من !

من دراین خانه به گم نامی نمناک علف نزدیکم  ...

زندگیه قشنگ ٬ یعنی موسیقی درون ! یعنی صبح ها که از درِ خونه می آی بیرون : خبر دار ! ( زندگی به من گفت خبر دار واستم! ) زندگی یعنی رقصیدن ! زندگی یعنی لُخت کردنه غم و شادی و یه حاله اساسی باهاشون کردن ! زندگی یعنی بوسیدنه تنِ لُختِ غم !  زندگی یعنی مست شدن با عطر خنک و سردِ شادی ! (البته هر کسی می تونه یه عطری رو از زندگیش احساس کنه ! ) زندگی یعنی نگاه پاک ! زندگی یعنی مثل ماه بودن ! رابیندرانات تاگور می گه : ماه می درخشد و با درخشش خود تمام اسمان شب را روشن می کند ! اما لکه های سیاهش را همواره برای خود دارد ...

من صدای نفس باغچه را می شنوم و صدای ظلمت را وقتی از برگی می ریزد...

پ.ن (۱): بیستون بر سر راه است مباد از شیرین ... خبری گفته و غمگین دل فرهاد کنید !

پ.ن (۲): اووووووو !  قبلا اینجوری نبود که ! اما این روزا با یه سیگار و قهوه ( از نوع ترک البته ) هم چین فشارم تیدیل به بی فشار می شه که بیا و ببین ! البته قول دادم سیگار نکشم ولی بعضی موقع ها سخته آدم به قولش عمل کنه ! در کل سیگاری نیستم ولی از دودش خوشم می آد ! لااقل مزه ی خیلی تلخ قهوه یه خرده مَلَس می شه !  الانم نمی دونم دارم اینارو چه جوری می نویسنم ! وقتی سرم رو تکون می دم تصویر چند دقیقه بعد می آد  ! گیجم ها !

امروز لبریزم از تو ... ! فسقلی !

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 19:59 توسط میثم |

سلام !

عجب روزگاری شده ! این حضرت مسیح ! بابا دمش گرم  این خارجیا عیدشونه ما تعطیل کردیم مملکت رو  نمی شه که ما توی رقایت با ممالک بیگانه کم بیاریم ! می شه یعنی ؟! زشت نیست ؟  اونا کریسمس دارن ما هم یه تعطیلات گازی واسه خودمون راه می ندازیم ! عوارض نداره که ! هم دو روز مردم حال می کنن ( البته در کمال ادب : زکّی خیال خام ) هم دو روز خودمون یه استراحتی می کنیم ! بابا مارو ببخشید! ما گفتیم دولت خدمت گزار ٬ شما ها چرا سوء استفاده می کنید ؟! بزارید ما هم دو روز یه نفس راحتی بکشیم! اخه ؟  می دونید چیه !؟ بخدا بعضی از آدما خیلی کفر نعمت می کنن ! مملکت هر روزش هالیدی داریم   تا دلتون بخواد مد های عجیب غریب ! پر از چکمه !  دختری با کفش های کتانی ... الانم که همه ی کتونی ها نایک شده ! آخه به اونا هم گیر می دن ! البته اگه جرات داری با شلوار کوتاه بپوش ! اما خوب یه چی بگم ؟؟ کدوم اسکلی توی این سرما شلوار کوتاه می پوشه ؟! من می دونم ...  خوب داشتم می گفتم ! کفر نعمت نکنید ! تا می تونید از این گازی که ندارید استفاده کنید ! این همه گاز که دیگه صرفه جویی نداره ! خدا شما رو از ما نگیره ! اصلا می دونید چیه من جای شما باشم هر چی وسیله ی گازی توی خونه دارم روشن می کنم ! با این کار هم جیب شرکت گاز پر می شه ! هم خونتون می شه سونا ! هم بچه هاتون تعطیل می شن ! هم واسه آخرت یکم عذزی دارید که خدا کفر نعمت نکردم ها ! گاز رو مصرف کنید بزارید دانشگاهم تعطیل شه ! به قول یارو گفتنی هم اکنون به یاری سبزتان نیازمندیم ! من که کیفم کوکه و به شدت به خاطره پست قبلب از تمام دست اندر کاران زحمت کشِ این مملکت عذر می خوام  منت که نمی دونستم شما می خاید یهویی یه عیدم وسط چلّه ی زمستون بیارید واسمون ! بخدا اگه می دونستم پیشاپیش از همتون تشکر و قدر دانی می کردم  دست به دست هم دهیم به ... ٬ میهن خویش کنیم ...  ( جاهای خالی را با کلمات مناسب پر کنید!) آخی ... یاد اول  دبستان بخیر ! اول بود این شعر رو یادمون دادن ؟! اون موقع بچه بودیم وگرنه همون جا می زدم دهن این معلم جان گرامی می گفتم این حرفای خلاف شرع چیه می زنی ؟  یعنی اگه من برم دست دختر همسایه جون رو بگیرم دستم ٬دو تایی بریم مملکت رو آباد کنیم ٬ آجان نمی آد بگیرتمون و چوب توی استینمون کنه ؟ ( البته بازم بنابه سلیقه می تونید جای آستین ٬ هر چی دوس داشتین بذارید  ) یا شایدم این فقط یه شعر بوده که برای پر کردن صفحه های کتاب گذاشتن ؟!  من که فکر نمی کنم اینقدر بی فکر باشن  ولی دیگه دیگه ... دم خروس یا قسم حضرت عبّاس ؟!

بر می گردم ... البته توکلتُ علی الله !

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 0:9 توسط میثم |

سلام !

می دونید ؟! تاحالا اینقدر از جایی که دارم توش زندگی می کنم بدم نیومده بود !  صبر کنید ببینم ! پس اون همه گازی که ما داریم دارن کجا غیب می شن ؟! نکنه تمامه لوله هاتون اعتصاب کردن و گازو جابه جا نمی کنن ؟! یا شایدم اصلا زمین باهاتون قهر کرده و گازش رو بهتون نمی ده ؟! چرا هم وطنای بیچاره ی من توی این سرما باید بدونن گاز بمونن ؟!  شما ها وجدان ندارید ؟! این همه پولی که که گیرتون می آد کجا خرج می شه ؟! خرج دور برد تر کردن ش ه ا ب ؟ دو روز گاز ارمنستان رو قطع کنید بزارید هم وطناتون از سرما نمی رن ! بازم همون جمله ی معروف می آد دیگه : چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است آقا ! حرام است ... حرامُ که خوب می دونید چیه ؟!  آره حتما می دونید! اصلا تمام زندگی شما انسان های مومن شده حلال و حروم! مملکت و کی می چرخونه من نمی دونم ؟!  اول اختلال توی شبکه مخابرات ! حالا گاز و دیتا ! فردا نوبته چیه ؟! مگه مردم بازیچه ی شمان آخه ؟! آب ؟ برق ؟ اینترنت ؟!  شما ها به هیچی رحم نکردید ! وای به ایران من ...

با آدماش چیکار کردید ؟! هیچ می دونید ؟! آره ! معلومه که می دونید! از اولشم می دونستید ! اصلا برنامتون همین بوده که تا می تونید مارو احمق و ابله کنید ! چرا ؟! تا خودتون جون بگیرید ! ما می شیم یه مشت آدم عوضیه خاله زنک که به رنگ بولیزِ هودیگه کار داریم شما ها هم می شید آقا با لا سرِ ما! به الله حقمونه ! حساسیت ایجاد می کنید ؟! به خاله زنک بازیه مردم دامن می زنید ؟! یه مشت دختر بیگناه و که شاید فقط به خاطر اینکه دوست دارن چکمه بپوشن می گیرید و می زنید تا توجه مردم رو از درون به ظاهر آدم ها بر گردونید ؟! فردا اگه کسی توی یه مجلسی  یه چکمه پوشید پچ پچ ها شروع شه ! دختر فلانی رو دیدی ؟! خدا لعنتش کنه ! چکمه می پوشه پسرای مارو از راه بدر کنه  آخه یه مشت احمقن دیگه! چی کار می شه کرد ؟! احمق نبودن که هر چی شما ها می گید سرشون رو خم نمی کردن عینه بز بگن بعله ...  شما دارید سوء استفاده می کنید ! بسته دیگه ! احمق تر کردن آدما آخرش فقط به ضرر خودتونه

بر می گردم ... البته توکلتُ علی الله !

پ.ن (۱):

همه می ترسند  ٬ اما من و تو
به چراغ و آب و اینه پیوستیم ! 
و نترسیدیم!
سخن از پیوند سست دو نام
و هم آعوشی در اوراق کهنه یک دفتر نیست ...  
 سخن از گیسوی خوشبخت من است
با شقایقهای سوخته ی  بوسه  ی تو ...
و صمیمیت تن ها مان در طراری و درخشیدن عریانیمان
مثل فلس ماهی ها در آب
نهان!
سخن از زندگی نقره ای آوازی است
که سحرگاهان فواره کوچک میخواند  ...

***
شبی از خرگوشان وحشی و در آن دریای مضطرب خونسرد
از صدفهای پر از مروارید
و در آن کوه غریب فاتح
از عاقلان جوان پرسیدیم
که چه باید کرد ؟
همه می دانند   ...   

پ.ن (۲): برای من کمی دعا ! کف دستی کافیست ...

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 16:7 توسط میثم |

سلام !

می خواستم این شعر رو دنباله ی پست قبلیم بدم ! بهم نَفَس داد ...

ُداشتم تلویزیون اخبار کانال ۳ رو نیگا می کردم که یکی از اسیرای عراقی توی ایران و نشون می داد که دیوان حافظ رو به عربی ترجمه کرده ! ( حالا خدا می دونه که چه چرندیاتی رو غالب عربای بی شاخ و دُم کرده ! ) یهو حافظ زد به سرم رفتم کتابشو اوردم و یه نیت و بازش کردم ! داشتم می خوندمش ! وقتی به بیت " هر سر موی مرا با ... " رسیدم گِریَم گرفت ! بابا پا شد بره ! گفتم حافظ جون مثل اینکه ملامتگر بیکار قهر کرد !  من جای شما باشم تا آخرش می خونم و یه فاتحه واسه روح بزرگ اون مرد نثار می کنم  ... ! 

 لسان الغیب ٬ حافظ شیرازی  ...

ای نسیم سحر ارامگه یار کجاست ؟ ... منزل آن مه عاشق کشِ عیّار کجاست ؟

شب تار است و ره وادی ایمن در پیش ... آتش طور کجا موعدِ دیدار کجاست ؟

هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد ... در خرابات بگویید که هشیار کجاست !

آنکس است اهل بشارت ٬ که اشارت داند ... نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست ؟

هر سر موی مرا با تو هزاران کار است ... ما کجاییم و ملامتگر بی کار کجاست !

باز پرسیدند که ز گیسوی شکن در شکنش ... کاین غم زده ی ِسر گشته گرفتار کجاست ؟

عقل دیوانه شد ٬ آن سلسله ی مشکین کو ؟ ... دل ز ما گوشه گرفت ٬ ابروی دلدار کجاست ؟

ساقی و مطرب و می جمله مهیاست٬ بیا ! ... عیش بی یار مهیا نشود ! یار کجاست ؟

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج ! ... فکر معقول بفرما ! گُلِ بی خار کجاست ؟ 

سوز دل بین که ز بس اتش اشکم دل شمع ... دوش بر من ز سر مِهر چو پروانه بسوخت!

آشنائی نه غریب است که دلسوز من است ... چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت !

خرقه ی زُهد مرا آب خرابات بِبُرد ... خانه ی عقل مرا آتش میخانه بسوخت !

چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست ... همچو لاله جگرم بی می و خمخانه بسوخت !

ماجرا کم کن و باز آ که مرا مردمِ جشم ... خرقه از سر به در آورد و به شکرانه بسوخت !

ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی

که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت !

 پ.ن (۱): خوبه والله ! رفته رفته کار مملکت داره پیشرفت می کنه ! رفته بودم قبض تلفن همراه اول گرامی رو که الان یه ماه قطع شده بدم دیدم خانوم محترمی که اونجا نشسته بود و جماعت رو راه مینداخت از من کپی فیش پرداختی می خواد !  می گم خانوم قبلا یه چند تا دکمه روی اون صفحه می زدی موبایلمون وصل می شد ! پول کپی هم می موند توی جیبمون ! حالا چی شده ؟! گفت آقا وصل شدن تلفن ها دستی شده و از شبکه خارجش کردیم! برید ۳ ٬ ۴ روز دیگه به وصال همراه اولتون در می اید! حالا این هیچی ! من موندم این جماعت کی می خوان یه ذره واسه فهم و شعور خودشون دلسوزی کنن! رفتم تو میبینم چه شیر تو شیری شده ! ( البته خواننده ی گرامی به دلخواه می تونه این شیر رو با اسم هر گونه حیوان نجیب و زحمت کش و گوش دراز عوض کنه !  ) نه صفی نه احترمی ! بخدا همه ی اینا کلاس سومِ دبستان رو جهش دادن ( یا شاید اصلا سواد ندارن !!؟ ) منظورم اینه که نمی دونن همه جا به نوبت یعنی چی ؟! آخه تا کی ؟ هر بلایی سرمون بیاد حقمونه ! هر کی از راه می رسه صداشو کلفت می کنه انگاری که همه الان ازش حساب می برن ! زشته ! قباحت داره ! آی کسایی که می فهمید بلند شید! جهاد کنید ! تا کی سکوت در مقابل هر چی آدم عوضیه ؟! تا کی یه نگاه و یه سر تکون دادن ؟ تا کی خود خوری ! توی پستای قبلی گفتم اگه هر کی آرایشگری بلده یه گوشه به زیبا کردن مشغول بشه دنیا می شه گلستان ! بلند شید لطفا ! ...  

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 23:29 توسط میثم |

سلام !

ایجاد بازار مشترک گام استراتژیک در رونق اقتصاد ! دموکراسی سلاح ترکیه در جنگ با تروریسم ! آخرین قربانی سرنوشت شوم خاندان بوتو !

می گم به ما چه آخه !؟ اصلا به من چه چرا شب سیاه روز ابی ؟! مگه از اول اینا همین شکلی نبودن ؟! من که فعلا چیزای مهم تری دارم تا بهشون فکر کنم!یکیش همین جریان کمبود بنزین  ! منی که هنوز گواهی نامه ندارم اگه یه روز به سرم بزنه برم راننده گی کنم با کدوم بنزین گرامی باید این کارو انجام بدم ؟! بنزین به جهنم ! ماشینشو از کجا بیارم ؟  ما یه دونه بنز داریم ! از نوعه خاور البته ! اونم که بابا جون باهاش می ره اثاث کشی مردم می کنه خرج زن و بچه ی گرامی رو در بیاره! حالا شما بگید توی این بی بنزینی من با چه امیدی برم گواهینامه بگیرم اخه ؟می گم معلوم نیس کجا پول کم اوردن بارشو انداختن روی دوش ملت بیچاره ! نظر شما چیه ؟! عوض این که بیان با این پولی که به قول خودشون صرف جویی شده یکی دو تا پالایشگاه بنزین بزنن تا هر سال میلیارد ها دلار پول وارد کردن بنزین ندیم معلوم نیست چیکار می کنن باهاش ! ا ح م د ی ن ژ ا د اون روز قبل این که تشریف ببره خونه ی خدا گفت آخر سال ۸۷ این سهمیه بندی برداشته می شه ! ولی خوب اصلا نگفت که قراره یه پالایشگاه بنزین تاسیس کنن ! بازم می شه همون اش و همون کاسه ! ولی اگه گفتید فرقش چیه ؟!  اینا به ملت کلک رشتی زدن ! بنزینو کم کردن تا مردم توی بی بنزینی بمونن ! وقتی به یه چیزی نیاز داشته باشی حاضری برای بدست اوردنش دارو ندارتو بدی ! ملت عادت می کنن به بنزین آزاد ٬ لیتری ۴۰۰ ٫ ۵۰۰ تومن ! بعدش بازم سهمیه کمتر می شه ! بنزین کم و کمتر می شه ! اخر سال ۸۷ سهمیه بندی برداشته می شه بعدش بنزین جونه گرامی رو لیتری ۵۰۰ ۶۰۰ تومن بهمون می دن و من و شما هم با کله می ریم می خریم ! اگه یهویی بنزین رو می دادن لیتری ۵۰۰ ۶۰۰ ملت شورش می کردن ولی الان خوشحال می شن !  این یعنی سیاست ...  این یعنی قدرت اداره کردن افکار ۵۰ ٬ ۶۰ میلیون نفر ادم ! خیلی ظریف و زیرکانست ... تبریک می گم !

بر می گردم ... البته توکلتُ علی الله !

پ.ن (۱): اوه ! چه لحظه هایی بود ! نفسم هنوز توی سینه مونده و در نیومده ! عجب ... هنوز نمی دونم چرا بعضی موقع ها خیلی بی شعور می شم ! خیلی بد دردیه که قاطی کنی بعدش اصلا نفهمی چرا قاطی کردی  دعوا کنی ! دعوات خیلی جدی شه ! بعدش اصلا نفهمی دعوا سر چیه اخه ؟! سر مربا ؟  خدایا خودت یه فرجی حاصل کن ! برای من کمی دعا ! کفِ دستی کافیست ...

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 1:4 توسط میثم |

سلام !

عجب روزگاری شده ها ! سرِ شبی کفرم در اومده دنبال یه نفر می گردم بزنمش ! بی خیال بابا  غذا دادن به ۵۰۰ نفر ادم مفت خور شده رئالیسم گرایی و به فکر اینده و دانشگاه یه دختردم بخت بودن شده ارمان گرایی  ! اگه چیزای واقعی توی جامعه ای که من دارم توش زندگی می کنم شده این جور چیزا وای بر من ٬ وای بر تو ! همش تقصیر خودمونه ! از ماست که بر ماست ! یا نه ؟! یا اصلا از ماست که بر لپه ! بر ابگوشت ! بر اسب و الاغ و شتر ؟! قباحت داره بخدا ! می گم آخه اون خدا بیامرزی اگه زنده بود تف مینداخت رو صورتتون که این جوری می خواید خودشو دخترشو و زنش رو بعد ها پیش جماعت خوار و پست کنید ! این قدیمی ها علی رغم قدیمی بودنشون بعضی موقع ها حرف هایی می زنن که باید با طلا نوشت و با الماس براش قاب ساخت ! " چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است "

چه اهمیتی داره یه مشت ادم عوضی که فقط واسه شهرت بازی و چاپلوسی می آن مجلس ختم یک نفر یه پرس چلو کباب بخورن یا نخورن ؟! خودمونیم اون فاتحه ای که سر همون ناهار یا شام می خونن از هر صد تاش یکیش به روح اون مرحوم می رسه اصلا ؟!  

فعلا عصاب ندارم ٬ بر می گردم ! ... البته توکلتُ علی الله !

پ.ن (۱): این شعر از وبلاگ زهرخند کپی شده :

گفتي دل و... ياد مستراح افتادم
در قافيه اش به اشتباه افتادم
گفتي دل و... اَه... به هم زدي حالم را
گفتم كه به ياد مستراح افتادم!
گفتي دل و... آخر دل خوش سيري چند
از چاله درآمدم به چاه افتادم
گفتي دل و... روز خوش فراموشم شد
در وادي حسرت و گناه افتادم
گفتي دل و... از ترس به خود لرزيدم
ياد غم و درد و اشك و آه افتادم
گفتي دل و... بس كن، خفه شو، ساكت شو

پ.ن (۲): دلم درد گرفته ! احساس می کنم دریچه ی میترال قلبم دچار مشکل شده! یا شایدم مخ درد گرفتم می زنه به دلم ! کسی می دونه درمون این بیماری چیه ؟! هوا رو هم قربونش برم روش هیچ حسابی باز نکنید ! سرما سیاس ! مخصوصا اینجایی که ما هستیم ! یه ده دور افتاده  کیپ به کیپ کوه ! دیشب که اگه این نوه نتیجه های ادیسون نبودن اینجا دقیقا مثل قطب جنوب بود ! فقط چند تا خرس کم داشت که مشکل اونارم من حل می کردم! خرسِ مفت خور زیاد می شناسم !

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 2:2 توسط میثم |

سلام !

 خوبید ؟! حالتون بهتره که ایشالله ؟! منم خوبم ! مرسی !  والله دلم واسه اینجا تنگ شد ولی بازم مثل همیشه میثم برنده می شه ! اوه ! نه  منظورم اینه که بازم مثل همیشه نمی دونم چی می خوام بنویسم ! ولی خوب چی می شه ؟! تاحالا که نمی دونستم چه جوری نوشتم از این به بعد هم همون جوری

اون روز یکی از دوستان گفت : میثم ؟! تو عادت داری همه چیز رو قشنگ کنی ! حتی چیزای زشت رو ! ببینم مگه این کار بده ؟! اگه بد باشه با این حساب تمام ارایشگر ها باید در دکونشون رو تخته کنن برن پی حمالی ؟! می دونید هر کسی که می ره ارایشگاه زشت نیست ! ولی اونایی که زشتن به تنها چیزی که احتیاج دارن دست ماهر آرایشگره تا زیبا بشن ! و شاید تنها چیزی که روح اون ادما احتیاج داشته باشه یه ذره زیبایی بیشتره ! حالا اگه کسی این دست ماهرو داشته باشه اشکالی داره چیزایی رو که زشتن زیبا کنه ؟! حتی واسه چند لحظه ... من که زیباشون می کنم شما چه طور ؟! بعضی چیزا به غلط زشت شدن ! نه اینکه خدا زشتشون کرده باشه ها ! نه ! این فکر کوتاه و تابوی اجتماعی و فرهنگی غلط ما انسان ها بوده که باعث زشت شدنش شده ! اگه هر کسی که توانش رو داره یه گوشه ی این دنیا بشینه و به آرایشگری مشغول شه بعدش زندگی میشه گلستان ! مگه نه ؟!  این جز اینکه هم به ارایشگر روحیه می ده ٬ ادما هر طرف که که نیگا کنن رد پای نوازشگرِ ارایشگر ماهرو می بینن و اگر انسان باشن ته دلشون یادی از ارایشگر می کنن و شاید حتی این یاد کردن به حدی قوی باشه که بخوان مثل ارایشگر بشن ؟!

من اگر برخیزم، تو اگر برخیزی، همه بر می خیزند

من اگر بنشینم، تو اگر بنشینی، چه کسی برخیزد؟

بر می گردم ... البته توکلتُ علی الله !  

پ.ن (۱): ?If life ain't just a joke then Why Am I DEAD ?! any idea

پ.ن (۲): تمام وجودم غصه اس ! من از تنهایی بدم می آد ... آااا ! نه ! یکی اومده مهمونی توی دلم ! یه غریبه آشنا ...

پ.ن (۳): من اگه نباشم کی واسه همیشه٬  تورو می پرسته ؟ کی برات میمیره ؟ کی نمیشه خسته ؟ کی تورو میذاره روی دوتا چشماش ؟ کی اگه نباشی٬ می گیره نفس هاش ؟! من اگه نباشم ... من اگه نباشم ...

پ.ن (۴): Ring my bells , pls

پ.ن (۵): ای بابا ! من اگه بتونم از روی این صندلی بلند شم می رم سراغ درس و مشقم ها  کلی انتگرال و فیزیک مونده باید بخونم ! اصلا به فرم انتخاب واحد نیگا نکردم که کی امتحان شروع می شه  یا شاید اصلا شروع شده و من نمی دونم ! اگه اینجوری باشه وای به حالم! بابا خیتَییمه کَسَر !( ترجمه ی این جمله برای هموطنان فارس  ٬ به علت خلاف ادب بودن به صحبت های درگوشی موکول می شه )  ! مثلا می خواستیم بشینیم چند روز درس بخونیما! یهو شوهر عمه جان هوس سفر کردن زد به سرش ! این هیچی اصلا ! گواهینامه ی راننده گی رو بگو   ۷ ماهِ ازگار دارم گواهینامه می گیرم ! یه بار که توی علائم افتادم ! بعد اون ۲ بار خواستم برم امتحان هر دو بار برف بارید !  کاش یه مسابقه می زاشتن که جایزه هاش گواهینامه ی پایه یک و دو بود  نمی دونم ! تا وقتی که ما می خواستیم گواهینامه بگیریم از این جور مسابقه ها خیلی برگذار می شد ! نمی بینید چه جوری راننده گی می کنن ؟! ۹۹٪ گواهینامه ی گرامی رو جایزه گرفتن   ولی به ما که رسید اسمون تپید  منم گواهینامه می خوام م م . . . 

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 10:4 توسط میثم |

انا لله و انا الیه راجعون
سلام !

شوهر عمه جان هم بعد از دو سال تحمل سختی و بیماری از دنیا رفت ! به احترامش یک دقیقه سکوت کنید لطفا !

می دونید ؟! احساس می کنم بند بند وجودم از نفرت پر شده !  دلم ازت پره !  اره از تو ! از تویی که روزی هزار بار به این وب لاگ سر می زنی تا ببینی آپ شدم یا نه !  مسخره بازی بسته  تو نفهم و بی شعوری ! و این اصلا به من ربطی نداره ! شاید هزار سال دیگه بفهمی میثم کی بود و چی گفت و چی کار کرد ... !

خدا من پیشه تو رو سفیدم ... !

راستی امروز که خونه ی عمه بودم یه صحنه هایی دیدم که واقعا واسه خودم متاسف شدم ! می دونید درسته که از دست دادن یه عزیز خیلی سخته ولی مردی گفتن ٬ زنی گفتن !؟ مردای فامیل ما مخصوصا این جوون هاش که دیگه ابروی هر چی مرد بود رو بردن ! یکی گریه می کرد ٬ یکی سیگار می کشید  ٬ یکی با سر از پله ها اومد کف زمین ! زشته بخدا ! اون زنای بیچاره قراره فردا به شماها تکیه کنن ؟! به شماهایی که حتی با ساده ترین و واقعی ترین اتفاق زندگی اینجوری دست و پاتونو گم می کنید؟؟ فردا چه جوری می خواید کوهی باشید که دنیا نتونه تکونتون بده ؟!  این بابا بزرگ دنیا دیده ی ما اومده تو رستوران بعد کلی مکافاتی که واسه اروم کردن عمه جون کشیدم گفت : " ای وای محسن اقا کجایی ؟ " میگم اخه مرتیکه این چه حرفی بود توی اون موقعیت اخه ؟! عوض اینکه دخترتو اروم کنی اسمه شوهر جانشو چرا می اری داغ دلشو تازه می کنی ؟!

حالا اینم بگم بخندید ! بابا بزرگم زنگ زده به داداشش که خبر فوت دامادشو بده >>

سلام صمد اقا ! خوبید ؟! صمد جون می گم حال محسن یه خرده خرابه اگه می تونی خودتو تا صبح برسون تبریز ! ( محض اطلاع : عمو صمد ٬ خونشون قزوینه ) اگه نتونستی صبح بیای ٬ پس فردا تعزیه هستش ! حالش یه خرده خرابه فقط ! طوری نیست !

پ.ن (۱): دیشب ۳ خوابیدم الانم ۷ صبحه ! می ریم تشییع جنازه ... کار سختیه دیدن رنج و ناله های دلتنگی خانواده ی شوهر عمه جان! حالا غیر از این ! در کل دیدن رنج و سختی ادما خیلی سخته ! واسه شما هم سخته مگه نه ؟! پس چرا واسه یه مشت حیوون این جور چیزا نه تنها سخت و چندش اور نیست بلکه لذت بخشه ؟! بابا تو دیگه کی هستی ...

وای من پر از نفرتم امشب ! نفرت از تو

پ.ن (۲): توجه !! توجه !! به کسایی که اسم سکوت رو خراب می کنن جایزه می دم !  جایزه می دونید که چیه ؟! شما خودتون باشید به هم چین عوضی هایی چی جایزه می دید ؟! نفرین ؟! فحش ؟! البته مرد های گرامی یه جایزه ی بهتر می تونن در نظر بگیرن ولی حیف نیست آیا !؟

وای من پر از نفرتم امشب باز هم ! نفرت از تو

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 23:49 توسط میثم |

مخاطب های اینجوری ( که مطلب رو درک نمیکنن ) = قدم زنی رو اعصاب نویسنده

خدایا من پیشِ تو رو سفیدم ...  

وقتی نمی فهمن من نمی تونم کاری واسه فهمشون بکنم !

خدا من تاحالا به کسی دروغ نگفتم ... ! جایزه چی برام در نظر گرفتی ؟!

لعنت به بی شعور !

 ادامه :

می گم اخه بسته دیگه ! یه خورده به خودت بیا ! رضا صادقی می گه : بسته جنگ ِ بی ثمر برای هر زیاد و کم ! زیاد و کم ما آدما چیه ؟! چرا احترام نمی ذاری ؟! چرا بلند نشدی ؟! چرا نشستی ؟! چرا اسم دولقوز آبادیه منو اولش اقا نذاشتی ؟! چرا رعایت احترام نکردی ؟! انصافا چرا مشکل ۹۹٪ آدما همین چیزاس ؟! کارلوس کاستاندا توی یکی ازکتاباش نوشته بزرگترین مشکل هر انسانی خود بزرگ بینیه ! اگه این مشکل حل شه دیگه هیچ کدوم از ماها سر کم و زیاد دعوا نمی کنیم !!

یکی بهم می گه نَفَس ! یکی می گه رفیق ! یکی می گه my best man ! یکی هم پیدا می شه که دوست داره متنوع باشه ! بهم می گن عوضی ٬ بهم می گن **کش و و و ...

شیخ ابوطاهر حرمی هم همین مشکل رو داشت ! این جوری حلِّش کرد : من این همه نیستم !!!

پ.ن (۱): می شه ازتون خواهش کنم فقط حرف نزنید ؟!  به عمل کار بر آید به سخن دانی نیست !

پ.ن (۲): حواستون به راهتون باشه لطفا ! ایست یعنی ایست ! بعضی جاها لازمه حتی اگه خطر مرگ هست سبقت بگیری !!! من که می گیرم شما چه طور ؟!  اگه بمیری تاوان اشتباهته ! از مرگ می ترسی ؟! ولی اگه لازم باشه حتما سبقت بگیری چی؟! من که می گیرم شما چه طور ؟!  

پ.ن (۳): سلام ! من حالم خوبه ! بهتر از این نمی شم ! فقط دارم می خندم ! فکر کنم علائم دیوونگیمه ! اود کرده باز !  

پ.ن (۴): می گم می بینید !  امشب کرم گرفتم ! ۵ دقیقه یه بار به روز می شم! چی کارکنیم دیگه  از علاقه ی زیاده !  نظرتون راجع به این شعر چیه :

باز از پس شيشه ي عينك استاد

سرزنش بار مرا مينگرد

باز در چهره من مي خواند

كه چه ها بر دل من مي گذرد 

مي كند مطلب خود را دنبال

بچه ها عشق گناه است گناه

واي اگر بر دل نوخواسته اي

شكر عشق بتازد بيگاه ...

***

مينشينم همه ساعت خاموش

با دل خويشتنم دنيايي است ... 

ساكتم گرچه به ظاهراما

در دلم با غم تو غوغاييست !

***

مبصر چو امروز اسمم را خواند

بي خبر داد كشيدم غائب!!!

رفقايم همگي خنديدند

كه جنون گشته به طفلك غالب 

بچه ها هيچ نمي دانستند

كه من اينجايم و دلم جاي دگر!

دل آنها پس درس استاد است و كتاب

دل من در پس سوداي دگر

من به ياد تو و آن خاطره ها

ياد آن دوره كه بگذشت چو باد

باز از چهره من مي خواند

از پس شيشه عينك استاد ...

***

ولي آيا چه كسي در دل من

نقش زيباي تو را پاك مي كند؟؟؟

درس من ....؟؟

دانش من.....؟؟

و يا استادم...؟؟

 

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 19:59 توسط میثم |

سلام

داشتم می رفتم سر جام کتاب بخونم که ییهو داداشم اومد که پسر بیا این واقعیات تکون دهنده ی عراق رو توام ببین ! من که دارم شاخ در می ارم !  

مرگ بر تروریسم !

security

***

kiss

***

kiss

***

responsibility

***

passion

***

blessing

***

trust

***

Welcome Stranger

***

mankind

***

gift of terrorisim

***

care

***

care

***

kindness

***

relations

***

trust

***

responsibility

***

trust

***

من که با دیدن این صحنه ها خونم به جوش اومد ! ایول به صدا و سیمای ما که می دونه دل دردمند مردم تحمل دیدن این صحنه های وحشتناک رو نداره و پخش نمی کنه ! دمتون گرم ... 

پ.ن:حضور هيچ کس در زندگي ما اتفاقي نيست! خداوند در هر حضوري رازي نهان کرده براي کمال ما . خوش آن روزي که در يابيم راز اين حضور را ...

پ.ن: سرباز كارش جنگيدنه ! ولي فقط اون يه كاري هستش كه براي ادامه ي زندگيش بايد انجام بده ! هر کدوم از ما ها وقتی در حال انجام کارمون هستیم می خوایم اون کارو درست و بی عیب و نقص انجام بدیم ! سرباز هم اگر می کشه ٬ وظیفش کشتنه ! ما باید این رو بفهمیم ! دلیل نمی شه وقتی کسی به وظیفه ای که داره ٬ عمل می کنه ( هر چند کارش خیلی از نظر ما کثیف باشه ) انسان نباشه ...

+ نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 22:40 توسط میثم |

سلام !

دعا کنید کیبورد منفجر نشه !

عجب روزی بود امروز ! نمی دونم چه جوری شده الان دارم نفس می کشم !

۱. خواب بودم مثلا ! BOOOMMM!!! اوی ؟! پسر ؟! مگه نمی خواستی بری ثبت احوال ؟! خوابی که هنوز ! اِ بابا صبر کن ببینم ساعت چنده مگه ؟! موبایلم کوش !؟ بوم م م م ! با کمر ولو شدم کف زمین !

۲. خاک بر سرت کنن که لیاقت هیچی رو نداری ! عجب ...

۳. صف بانک می خوای بدونی چیه ؟! بیا نشونت بدم ! افراد حاضر در صف : ۰۸۹ نفر !

۴. یخ زدم بابا از سرما ! ای ملت من بازم واستادم  یه تاکسی بیاد سوارش شم !

۵. من گشنمه  ! رفتم یه پیتزا سفارش دادم سق بزنم ! با شکم خالی نوشابه خوردم شکم درد گرفتم  پیتزارو بردم واسه داداشم !

۶. هی خانوم ! کِجا کِجا ؟! بوم م م ... ! با سر رفتم توی داربستی که وسط راهم سبز شد

۷. بیلیارد ؟ ضعیفی ! شرطی می زنی ؟  ۵۰۰۰ ؟! قبول ؟! قبول ! با پول میز ۷۰۰۰ تومن دادم اومدم بیرون ! 

خلاصه اینایی که بالا خوندید امروز قشنگ ِ من بود !  امروز دست به بمب می زدم خنثی می شد  کسی بمب داره ؟! هیف که دستم به دلم نمی رسه ! داره منفجر می شه ! وسط همه ی چیزایی که خوندید هزار و یک اتفاق دیگه افتاد ! چند دقیقه یه بار یه SMS میومد و یه حال اساسی بهم می داد ! ولی خوب چاره چیه ؟! فقط سکوت و یه نگاه ... ! دلم از همه پر ِ ها ! هان ؟!  چرا چپ چپ نیگا می کنی ؟! دوس دارم ! دل ِ خودمه خودم می دونم ! ولمون کنید بابا ! به من چه اخه ؟! چرا در گنجه بازه ؟! چرا دم خر درازه ؟! چرا گربه ی تو اِیوون خوشگل و خوب و نازه ؟! اقا به من چه اخه !

می زنمت ها

+ نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 21:26 توسط میثم |

سلام !

عقده بعضي مواقع بيداد مي كنه ! خيلي بدِ که اطراف آدم عقده باشه ! باید به ساختن زندگی کمک کرد ! به ساختن ادما !  و نفس دادن به ادمک ها ... ( ادمک اخر دنیاست بخند  )

امروز سر کلاس اخلاق بحثِ حسادت و تکبر و این جور چیزا بود ! واسم خیلی جالبه ! چه جوری می شه این هارو روی کاغذ اورد ؟! واسشون مشخصات نوشت ٬ طبقه بندیشون کرد و درجات مختلف عذاب و  مجازاتشون رو تشریح کرد ؟! بی خیال بابا   ( نمیشه که نمیشه ! )

دکتر شریعتی توی کتاب کویر یه جمله ای نوشته ! نوشته : اگر نزدیکش بریم از دستش می دیم !

یعنی هیچ کس نفهمیده این جمله یعنی چی ؟! عزیر من اخه حماقت تا کی !؟  چرا ما می خوایم واسه همه چیز چارچوب بسازیم ؟! چرا می خوایم همه چیز رو در قالب منطق بیان کنیم !؟ بابا مگه می شه تکبر و حسادت رو طبقه بندی کرد ؟! چرا اینقدر به بعضی چیز ها کیپ می کینم که اخر سر زیرِ حجاب بره و از دستش بدیم !؟ چرا هی سعی می کنیم ایه های قران و نشونه های خدارو با عقل و منطق تفسیر کنیم ؟! به چی می خوایم برسیم ؟! بخدا اینجوری ازش دور می شیم ها !! قرآن سر شار از احساسِ! قرآن سرشار از روح لطیف خداست ! شما رو به همون قرآن٬ هی با کلمات واسه نفس قرآن حجاب نسازید! هی نشینید در تفسیر زیبا ترین و حق ترین کلماتی که به گوش بشر رسیده راه خلاف نرید و کتاب های مزخرف ننویسید ! قران در عین پر معنی بودنش کلامات ساده ای داره ! بخدا هر ادم احمقی هم می فهمه که وقتی قرآن می گه تکبر ٬ مجازات داره یعنی این کار گناهِ و نباید کسی تکبر داشته باشه ! دیگه واسش فلسفه نوشتن نمی خواد که ! آخه ای جماعتی که دو کلمه عربی یاد می گیریدو شروع به تفسیرِ بزرگترین گنج زبان عربی می کنید از خداتون شرم نمی کنید ؟! شما ها می دونید با این مزخرفاتی که به عنوان تفسیر غنی ترین معنیِ انسانیت غالب جماعت می کنید چه عاقبتِ شومی واسه خودتون می سازید !؟  یکی می شه حافظ ! یکی می شه مولوی ! یکی هم می شه یه ادمی که دو کلاس سواد عربی داره می شینه واسه من کتاب اخلاق اسلامی می نویسه ! اخه ادم عاقل!! تو چه می فهمی اسلام چی می گه ؟! این که چهار سال درس فقه اسلامی خوندی یعنع الان می فهمی ؟!  یعنی الان می تونی لابه لای زیر و زبر های قران بفهمی چه مجازاتی واسه تکبر هست ؟! بگیر بشین سرجات ! اگه حافظ لسان الغیبِ تو چی می گی ؟!

بزارید تا قیامت با صدای اذان آروم بشیم ! این نعمت رو با مزخرفاتتون از ملت نگیرید !

+ نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 9:1 توسط میثم |

سلام

امروز دیوونه شدم باز ! از صبح در فکر یک اشتباهم ! اشتباه بزرگی که مرتکب شدم !  می گن خدا کریم و بخشندس ‌٬ ستارالعیوب ! خدا منو ببخش !

 بعضی موقع ها ادم کاری رو می کنه که نباید بکنه ! و این موضوع وقتی عواقب بدتری داره که در حق یه نفر دیگه باشه ! خالی شدم ! چند وقته به همه چی فکر می کنم در حالی که خودم می دونم توی فکرم هیچی نیست ! به قول یارو گفتنی ... شدم !  

خدایا منو می بخشی ؟! یا اصلا یه چیزی ؟! چی کار کنم که بخشیده بشم ؟ هان ؟! این همه ادمی که توی دنیا گناه می کنن بعدشم اصلا انگار نه انگار چه جوری روز و شب می کنن و شب ها می خوابن ؟! عذاب وجدانی ؟ چیزی ؟ هیچی ؟!  ملت دارن روز به روز توی همه چیزای خوب پس رفت می کنن و به جاش توی کلی چیزای بهتر دکترای افتخاری می گیرن ! توی پدر سوختگی ٬ دزدی ٬ زد و بند و و و ... ! خوش به حالشون !   من که بودم تا حالا مرده بودم از بوی گند خودم و کارام ! بابا دس مریزاد! دست راست شما روی سر من کچل که یه ذره کوچولو گناه کردم و یه هفته اس دارم از عذاب وجدان میمیرم !

حالا گناهم چی بوده ؟!  بگذریم ! اگه بگم یه هفته به حماقتم می خندین ! ولی خوب دیگه  ما اینجوریم !

حالا بی خیال من ! کسی جواب داره چرا بعضی از ادما وجدانندارن ؟! چی باعث می شه یکی اینقدر کثیف باشه که حق هزار و یک تا بچه یتیم رو می خوره بعدشم در کمال افتخار از کارش صحبت می کنه ؟! بابا ملت ! بزنید توی سر همچین ادمایی !  آدم ؟! مگه اینه آدمن ؟! دور از جون اقا خره اینا یه مشت خرن ! الاغن !  

( راستی می دونید که فرق خر با الاغ چیه ؟! خر یه خورده گوشاش درازتر از الاغِ )

آآااآآاآااا ... خوب بزارید ببینم داشتم چی می گفتم ؟! از کجا رسیدم به بحث این حیوانات نجیب خدا می دونه !  ولی خوب حالا که بحث اینا شد یه چی بگم ! این حیوانات نجیب بعضی موقع ها از صد تا ادمم شرفشون بیشتره ها! لااقل اونا از ته دل کار می کنن !  به امید یه مشت یونجه ای که قراره من و شما جلشون بریزیم تا میل کنن ! اونا می دونن که باید کار کنن تا چیزی گیرشون بیاد ! دور از جون مثل خیلی از ما ادما که فقط مفت خوری می کنیم نیستن ! یه عده برن جون بکنن ولی حاصل زحمت کشیدنای اونارو یه عده ادم هار هپلی پپو کنن بعدم هزارویک جور منت و سر کوفت بزنن سر اون بیچاره هایی که زحمت می کشن ! تف به غیرتتون ادمای عوضی ...  

خلاصه اینکه اگه حتی یه ادم عوضی کمتر توی زندگی باشه باز می شه امیدوار بود !

 اممم بسته دیگه ! بازم زیادی وراجی کردم ! بر می گردم ...

پ.ن : مرسی مغرورترین پسر دنیا

+ نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 22:11 توسط میثم |

سلام

آ ... همون الف خودمون دیگه ! چوب الف !  وای نه !  ببخشید  خوب ! سرکش الف خوبه ؟! من که نمی فهمم والله ! اصلا درس و مدرسه چه ربطی به الف و چوبش داره ؟!  یا شایدم اصلا ربط داره و من دارم هذیون می گم ؟! هان ؟! بگذریم ! 

می خواستم مثلا دو کلمه حرف حساب بزنم مثل خیلی از ادما ! اخرشم که این از اب در اومدش !

بی خیال ! همینم واسه من که تموم حرف های حسابی رو یه عمر تو دلم و نگاهم حبس کردم زیاده ! راستی چرا ؟! نمی گم لال بودم ها ! نه !  اتفاقا تا دلت بخواد وراجی می کنم ! همین وراجی ها هم خیلی وقتا کار دستم می ده !  ولی خوب دست خودم نیست !

امروز دلم واسه استاد ادبیات تنگ شد! راه افتادم توی خیابونا دنبال یه گل فروشی ! ۳ هفته سر کلاسش نرفتم ! اخه می دونید که سر کلاس ادبیات رفتن شرایط می خواد! نمی شه که همین جوری بری سر کلاس بگی استاد ؟! اجازه هست ؟!  یه نیم ساعتی واستادم واسه تاکسی! خوش بحال فرماندار ورامین! اون لااقل بعد کلی انتظار یه تاکسی گیرش اومد اما خوب مثل این که طرف خیلی خر شانس بوده !

تاکسی نیومد ! خوشحال شدم ! اخه می تونستم ۱۰۰ تومن پول تاکسی رو پس انداز کنم ! پیاده راه افتادم طرف خیابون ... ! یه گل فروش مهربون اونجاس!

سلام علی اقا ؟! علی اقا؟! یوهوو ؟!؟؟ ۳ تا رز بهم بده با یه مریم ! پولشو دادم راه افتادم طرف دانشکده! توی راه همش دارم خدا خدا می کنم که بیرون کلاس ببینمش ! اخه بچه های  فنی که می دونید چه جورین  ؟ کافی بود ببینن من دارم به استاد گل میدم  اونا که نمی فهمن دل تنگی یعنی چی ؟! 

... استاد نیومده بود ! تا ۶ منتظر شدم نیومد ! کاش می دونستم کجاس !  دسته گلم موند توی دستم ! انداختمش دور !  پر پر شد ...  پر پر شد مثل خیلی از بچه هایی که پر پر می شن و هیچ کدوم از من و شماها صدامون در نمی اد که چرا ؟! ای ی ی ی ملت ؟!  چرا ؟! ای ی ی ی دولت خدمت گذار ای ی ی ی دولت وحدت ای ی ی ی دولت ابادانی ! آی ی ی ی تموم دولت هایی که از اول اریایی تا حالا به قدرت رسیدین ؟! کی جواب میده ؟! چرا همه ی بچه هامون دارن پر پر می شن ؟! چرا جوونامون دارن معتاد می شن ؟! چرا طلاق داره زیاد می شه ؟! چرا شهوت و عصیان گری داره بیداد می کنه ؟! چرا هیچ کی جوابی نداره ؟! همه رفتن قایم شدن ؟!

 

پ.ن: ام م م م ٬ تا چند وقت پیش از هر چی به اصطلاح رپ و رپر بود بدم میومد !  لعنت به کسایی که به اسم یه چیزی که ذاتا پاک و مطهره دست به هر کار کثیف و لجنی می زنن ! اینقدر زیر پرچم رپ ادم عوضی دیده بوده بودم که هر کجا اسم رپ میومد انگاری به من فحش می دادن ! اما چند وقته یه انسان دیدم که رپ می خونه !

 چیزای جالب توی زندگی خیلی اتفاق میفته ! کافیه بدونی چه جوری ببینیشون !

من توی سرما منتظر تاکسی واستادم ! اره ؟!

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 19:2 توسط میثم |