نوشتنم اومده ! از این دور باطل زمون نوشتنم اومده ! از این تکرار تکرار ها نوشتنم اومده ! کجا هست غیر اینجا که بتونی با خیال راحت از ترسات بگی ؟ از دغدغه هات ؟ از غصه هات ! کمتر کسی اینجارو جدی می گیره و همین انگیزه ی خوبیه که هر چی داری رو کنی !
ولی بدیش اینه که ندونی همیشه یکی هست که دنبالت می گرده ...
بی خیال ؟ تقریبا توی هر پستم یه بار این بیخیال اومده ! ولی هیچ وقت خودمم نفهمیدم واقعا بی خیال چی ؟! یکی می آد با تموم ژست می خواد حالیت بکنه که می فهمدت ، یکی دیگه ام پیدا می شه می گه میثم ؟ تو اصلا حالت خوب نیست ! درست وقتی که دارم از ته دل می خندم ! حالا به چی ؟ ( ! )
یه بازی شروع شد ! با جدیت تمام !
- میثم ؟
- حاضر ؟!
- آقای هپی ! چی می شه که تو همیشه می خندی ؟
- what can i say ?! همینجوری ! no particular reason ! شاید به این رویاها
- can u explain more ? pls
- خودتون ببینید ؟! کشکی اومدم اینجا ! کشکی امتحان دادم ! ولی واقعا قبول شدم ! این که این من نبودم که قبول شدم خنده داره ! it was my imaginations ! خنده دار نیست ؟! do u understand ؟
ایمان بیاریم به آغاز فصل سرد ! هنوزم هستن بچه هایی که توی این سرما زیر لب فحشت می دن و ازت خواهش می کنن که یه دونه از روزنامه های دیروزشون رو بخری ! نمی دونم خودشون می دونن که اونا هم مثل روزنامه هاشون اخبار دیروز این مملکتن یا نه !؟ خیلی بده که یکی مثل خیلیا پشت دیروز ها گم بشه ! در و دیوار اتاقم امروزی شدن ! همه ی کاغد عای دیروز رو از جلوی چشام گم کردم ولی هنوز خودم در حال و هوای ۷ سالگیم موندم ! ولی گناهکار ...
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
گر به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
در اغتشاش بودنم سبز شده اند تن های نو
در گیر و دار ِ هستیم آمده است طرحی نو .
هر روزم اشتیاق رفتن است ، هر روزم با تو بودن است
هر شبم خیال توست ، هر خوابم رنگ توست
نظری کن تا مرد شوم . خود می دانی چه می خواهم
شاید او که می خواند مرا نداند اشتیاق دلم را
ولی تو چی ؟!
تو که به من دل دادی حتما می دونی چه حالیم ؟! چه شوقی دارم ! اینم که حتما می دونی ! حتما می دونی وگر نه بهت که نمی گن خدا ! بی خیال ! تا شنبه چیزی نمونده ! همیشه دوست داشتم که این اتفاق بیفته ! هنوز باورم نمی شه چیزی رو که یه زمانی واسم یه جمله بود امروز می تونم لمسش کنم ! کاش خودش بیاد ! با اون چشمای آبیش ! کلی سعی کردم خودم رو نشون بدم ! گفت شاید نتونم از تهران برگردم ! می شه دعا کنید برگرده ؟! مثل اینکه منم دوس داره یکم ! البته سنش خیلی زیاده منم جای پسرشم ولی اگه بگم دونه دونه ی حرکاتش چیزیه که فکر می کنم دوس داشتم آینده ام اون باشه !
می دونم وقتی این وبلاگ رو بخونی شاید هیچ وقت نفهمی چی گفتم اما هر کسی هستی ازت می خوام واسم آرزوی موفقیت بکنی ! مطمئن باش که خیلی مهمه که بخاطرش این جام .
دانی ؟! لحظه هایم در عجبند
که تو را ٬ که خود را ٬ که آن ها را
به چه شوقی به یاد می سپارم
منی که خط بطلان بر هر لحظه ی پیشم می کشم .
دیروز از فراموشی ها گفتم !
دیروز از مستی ها گفتم
امروز از آتشی می گویم که
داغش را ذهنم نیز فراموش نمی کند
چه رسد به قلبی چاک در پس سینه ای ستبر .
دیروز نوشتم !
بی آنکه بدانم نوشتم ...
نوشتم از او که رفت !
از او که بی عنوان رفت ...
امروز گویم :
چه خوش رفتی ای دوست !
خوشحالیم به حال نیک تو !
مخاطب خاص :کرم خاکی ! فرید !
امضا : میثم
کاش می دانستی چه آتشی بر پاست
کاش می دانستی که یادگاریت زندگیم را به سیاهی کشانده
کاش می دانستی ...
همه چیز زیبا بود !
هست
اما
اگر بگذارند ...............................................................
میان نقاشی هایم از تو ...
میان نقاشی هایم از آن ها ...
چه دردیست که بدانی مرد پیر کفاش خیابان
شاید هنوز چشمانش نگران به دنبال قدم های تو باشد ...
گفته بودم اما نمی دانستم
که هرزگی افکارم از خیالم
قوی تر است و آن ها را جان می بخشد !
یاد کودکی هایم ٬ یاد آن روزگاران ٬ یاد تو
یاد مان ٬ یاد باد
در این گرداب یأس .
شکستنم نزدیک است .
به سراغ من دیوانه اگر می آیید
نرم و آهسته بیایید
مبادا ترک بردارد چینی نازک تنهایی من ...
نگاهت مانند دالانیست به باغ جهنم
به آن باغ های آکنده از آتش
به صدای سوز یتیمان ...
بیا به جنگ تن به تن ! دانی ؟!
سکوت من نه از بهر رضاست !
من سکوت بر آن آتشی دارم
که ابلیس تو تو را دامن کشان
به آن می کشاند و تو با لبخندی
هنوز در خواب بهشتی ...
فکر اینم که
من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه کسی بر خیزد ...
می دانمت !
تو نیز مثل من٬مثل ما ٬مثل همه ٬شب در گلویت گیر کرده ...
دل من می سوزد
که کبوتر ها را پر بستند ...
که پر پاک پرستو ها را بشکستند ...
آیا تو نیز خواهی خواند ؟ این نغمه ی سبز را تا به جاودان !؟
آیا تو نیز به رنگ چمن ٬ به رنگ گیاه ٬به رنگ زندگی دلبسته بودی ؟!
معصومانه ی نگاه تو٬آری ! خود تو ٬بال اندوه مرا گشود و به بیکران برد !
لحظه ای پنداشتم آزادم ! لحظه ای بال خود را به سبزینگی ِ آسمانِ شهرم بخشیدم ...
ولی افسوس همه خواب بود !
افسوس همه بیداد بود .
ماندنم برای آن است که بمانی ...
این همه جای خالی پر شده از صدای ماهی ! نه این شعر نیست ! لطفا بد برداشت نکنید !
شده است که ماهی شوید ؟! تا در فنجان چای چشم او ، آنقدر شنا کنید تا شاید بیدار شود ؟
چه دلی دارم من !
که تیر رها شده از ابروان تو
پاره اش نمی کند ...
می گویم ؟! دلم می خواهد دود شوم ! می دانی چرا ؟ تا شاید بتوانم به هوای تو روم .
این نیست رسم مردانگی که تو باشی خفته در جای من و جای من باشد بیگانه با من !
باشد ! خوابی ...
ملالی نیست جز
بوسه ای بر آتشگاه لبانت .
خجالت می کشم که بگویم
آن جا ، جای من است !
تو زمین منی ...
اوه ! کم کم داشتم مثل بخر روی شیشه از روی دل های مثل شیشه ی شما پاک می شدم ولی می دونم که همیشه اثر دستی که منو پاک کرد روی دلاتون می مونه !
بی خیال اینا !
عجب اوضاعی شده ! نظرتون چیه که این دفعه هم مثل ۴ سال پیش همه با هم بریم به آقای دکتر رای بدیم ؟! شاید که آینده از آن ما ... عصبانی شدید ؟! اما باور کنید بهترین گزینه همینه ! نظرتون چیه یه فرصت دیگه به این آقای دکتر بدیم ؟! شعر تازشم که پر واضحه چیه ! اصلا خودش اعتراف کرده ! این که دیگه ناراحتی نداره ! هر روز داره می گه : خودم ری.دم خودم درستش می کنم !
اما نه دیگه آقای دکتر ! این تو بمیری از اون تو بمیریا نیست ! ولی دس مریزاد ! کاری با این مملکت و ملت کردی که کسی که تا ۴ سال پیش به هرکی که می رفت رای بده می خندید این دفعه خودش داره همه رو به رای دادن ترغیب می کنه ! این دفعه منم می خوام بین بد و بدتر با اجازه ی بزرگترا بد رو انتخاب کنم ! من همین جا از پشت این تریبون اعلام می کنم که منم سبزه شدم ! همین الانم یه تی شرت سبز تنم کردم نشستم وسط سایت دانشگاه دارم این مطلب رو می نویسم !
این طرف و اون طرف به چشمم می خوره می نویسن : موسوی نتونسته اون جوری که باید و شاید شور و اشتیاق ایجاد کنه ولی این درست نیست ! همین اندازه می دونم که " همراه شو عزیز تنها نمان به درد که این درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود ! "
خدا بیامرزه پدر ابراهیم نبوری رو ! خوب حرفی زد ! گفت : " آقای موسوی مثل فارست گامپ گچ پایش باز شده است و دارد تندتند می دود، و دیگر هر چه فریاد می زنی هم توقف نمی کند. "
بازم میام !
گفتن ساعت ۱۲ قطع می شه !!!!
پ . ن ( ۱ ) :
سوال از ابراهیم نبوی :
در این دوره نسبت به دوره قبل بحث تحریم انتخابات به صورت جدی مطرح نشده است، فکر می کنید چرا کسانی که در دوره قبل تحریم کردند حال سکوت کرده اند؟
شما در هر جایی باشید لازم است روزنامه یی در دست بگیرید، یا تلویزیون روشن کنید، یا پای اینترنت بروید، یا میدان تره بار بروید و گوجه فرنگی و پیاز بخرید، یا خانه اجاره کنید یا هر کاری بکنید، متوجه حضور جناب آقای احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور خواهید شد و طبیعتاً همه می دانند که حضور ایشان حاصل تحریم انتخابات توسط برخی از گروه های اجتماعی یا صنفی است، طبیعی است که مردم نخواهند چنین حوادثی دیگر تکرار شود. به نظر من تحریم انتخابات دیگر معنی ندارد. تحریم کنندگان می گفتند ما می خواهیم تحریم کنیم تا حکومت مشروعیتش را از دست بدهد، و واقعاً هم دفعه قبل نیمی از مردم در انتخابات رای ندادند. چهار سال تحریم کنندگان وقت داشتند که مشروعیت نداشتن جمهوری اسلامی را اثبات کنند، الان هیچ کدام از آنها پیدایشان نیست.
گروهی هم می گفتند ما رای نمی دهیم تا اوضاع آنقدر بد بشود، آنقدر بد بشود، آنقدر بد بشود... که خارجی ها حمله کنند و.... وقتی پای حمله امریکا به میان آمد، حتی بسیاری از آن تحریم کنندگان هم حاضر نبودند در بدترین شرایط کوچک ترین لطمه یی به کشورمان بخورد. خودشان می گفتند اگر جنگ بشود می رویم ایران و جان می دهیم، در حالی که قبل از آن می توانستند فقط یک رای بدهند تا چنین مشکلاتی ایجاد نشود. البته عمده ترین جریان تحریم مربوط به کسانی است که بیرون ایران زندگی می کنند و قصد بازگشت به ایران ندارند، ولی به هر نحو نزد دوستان و فامیل و آشنا به عنوان فعال سیاسی یا مفعول تشکیلاتی شناخته شده اند. خیلی از این افراد تحریم می کردند چون واقعاً برایشان فرقی نمی کرد هاشمی رئیس جمهور باشد یا احمدی نژاد.
طبیعی است، چون وقتی شما در نیویورک زندگی می کنید یا در پاریس و قصد بازگشت هم ندارید خیلی اوقات حتی به نفع تان است کسی سر کار بیاید که اوضاع بدتر بشود. وقتی کسی معتقد است کسی بیاید که مردم بیشتر اذیت بشوند، می خواهد مشکل شخصی خودش را حل کند و برایش اهمیتی ندارد که 70 میلیون نفر چه بدبختی بکشند. این جریان تحریم هم به نظر من تا حد زیادی به خاطر رفتن بوش و جریان تند ضدایرانی و آمدن آقای اوباما کمرنگ شده است. به نظرم تحریم انتخابات دیگر دلیل بین المللی یا اجتماعی و سیاسی ندارد، و بیشتر یک بازی شخصی برای برخی نیروهای سیاسی است که دچار بیماری بی مسوولیتی سیاسی هستند.